- Jan
- 55
- 473
- مدالها
- 2
دل آمد و آتش به جان انداخت
دل قصه عشق ناگهان ساخت
دل خسته ز عقل راهی افتاد
دل دست به دامان جنون داد
دل گفت: جهان بدون من هیچ
دل گفت: نفس بدون من هیچ
دل سوخت، شکست، دوباره برخاست
دل از دل خود هزار دل خواست
دل آخر کار خویش فهمید
دل بیخبر از عشق نمیزیست
دل قصه عشق ناگهان ساخت
دل خسته ز عقل راهی افتاد
دل دست به دامان جنون داد
دل گفت: جهان بدون من هیچ
دل گفت: نفس بدون من هیچ
دل سوخت، شکست، دوباره برخاست
دل از دل خود هزار دل خواست
دل آخر کار خویش فهمید
دل بیخبر از عشق نمیزیست