جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

در حال نوشتن مجموعه نامه‌های شاملو به آیدا | هستی جباری

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته تایپیست توسط DELVAN. با نام مجموعه نامه‌های شاملو به آیدا | هستی جباری ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 356 بازدید, 4 پاسخ و 5 بار واکنش داشته است
نام دسته تایپیست
نام موضوع مجموعه نامه‌های شاملو به آیدا | هستی جباری
نویسنده موضوع DELVAN.
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط DELVAN.
موضوع نویسنده

DELVAN.

سطح
5
 
ارشد بازنشسته
ارشد بازنشسته
نویسنده ادبی انجمن
نویسنده انجمن
Dec
4,118
24,755
مدال‌ها
6
بازنویسی: مجموعه نامه‌های شاملو به آیدا
بازنویس: هستی جباری
ژانر: عاشقانه
خلاصه:
دست تو در دست من است، امید تو به من است!
به من مطمئن هستی، امکان دارد چیزی مانع پیشرفت من شود؟!
کوچک‌ترین لبخند تو من را از تمام بدبختی‌ها نجات می‌دهد... .​
 
آخرین ویرایش:

- نغمه -

سطح
7
 
مدیر ارشد بخش فرهنگ و هنر
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
نویسنده حرفه‌ای
کاربر ویژه انجمن
خاطره نویس انجمن
May
3,427
21,242
مدال‌ها
15

Negar_۲۰۲۳۰۱۰۴_۱۲۱۰۱۲ (3).png
بسم رب النور

بعد از به اتمام رسیدن بازنویسی، درخواست تگ دهید.

درخواست تگ

و در این تاپیک می‌توانید نتیجه تگ‌دهی را مشاهده کنید.
نتیجه تگ‌دهی

برای سفارش جلد پس از ۱۲ پارت در تایپک زیر درخواست دهید.
درخواست جلد

و پس از پایان یافتن بازنویسی، در تاپیک زیر با توجه به قوانین اعلام نمایید.
اعلام پایان


|مدیریت تالار بازنویسی، بخش کپیست|
 
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: DELVAN.
موضوع نویسنده

DELVAN.

سطح
5
 
ارشد بازنشسته
ارشد بازنشسته
نویسنده ادبی انجمن
نویسنده انجمن
Dec
4,118
24,755
مدال‌ها
6
***
نمی‌دانم... نمی‌دانم این بدترین شب‌ها را شروع کرده‌ام یا دارم شروع می‌کنم!
اما به تقدیر این ساعات تاریک و بی‌امید، این روزهایی که دست کم اگر هیچ موفقیت دیگری داخلش نبود. این بود که به امید دیدار تو شروع می‌شد و حتی اگر هم در آخرین ساعات شب با نا امیدی کامل، مثل دفتری روی هم گذاشته می‌شد باز امید این‌که فردا بتوانم ببینمت زنده نگه‌م می‌داشت، می‌دانی؟! از فردا صبح، دیگر این امید را هم از دست خواهم داد...
امید بزرگی بود که حداقل روزی یک بار تو را ببینم؟ حداقل این امید به من نیروی آن را می‌داد که صورتم را بتراشم و از قبر خودم خارج بشوم...
برای آن‌که آفتاب وجود تو به جسم رطوبت کشیده‌ی من بتابد. می‌دانستم که آیدای من امید، حرارت و آفتاب زندگی من با لبخندش در انتظار من است!
می‌دانستم که آیدای من با چشم‌هایی که پر محبت‌ترین نگاهش را به من بخشیده نگاهم خواهد کرد.
می‌دانستم که آیدای من از من شکایت خواهد کرد که چرا ریشم را نتراشیده‌ام و این نیرویی بود برای آن که ریشم را بتراشم. می‌دانستم که آیدای مهربان من از من گله می‌کند که چرا با وجود آن که در کنارش هستم افسرده و کسلم؛ چرا با او حرف نمی‌زنم و چرا او را نمی‌خندانم! این انگیزه‌ای بود که شاد و سرمست باشم.
همه‌ی غم‌ها و ناراحتی‌هایم را فراموش کنم و لحظه‌ای را که در کنار او هستم شاد و خندان باشم.
اما از فردا این امید را ندارم. این امید را از خودم قیچی کرده‌ام و به دنبال آنچه کلید زندگی فردای ما باشد این شهر را ترک می‌کنم...
آخرین باری که دیدمت، سه‌ شنبه‌ی هفته‌ی پیش بود. چند دقیقه‌ای با تو بودم و بعد ترکت کردم که خودم را به دکتر برسانم. بدبختانه آن شب دکتر نیامد و تا نزدیکی‌های نیمه‌شب، تنها و بدبخت در کوچه‌ و پس‌ کوچه‌ها پرسه زدم.​
 
آخرین ویرایش:
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: DELVIN
موضوع نویسنده

DELVAN.

سطح
5
 
ارشد بازنشسته
ارشد بازنشسته
نویسنده ادبی انجمن
نویسنده انجمن
Dec
4,118
24,755
مدال‌ها
6
***
آیدای خوب و نازنین من!
روزگار بلندی بود که شعر را گم کرده بودم. این روزها حس می‌کنم که شعر، دوباره در من جوانه زده.
به بهار می‌مانی که چو آید، درخت خشکیده سبز می‌شود و شکوفه می‌زند. برای فردای ما چه رویاها که در سر دارم.
آن رنگین کمان دور دست که خانه ی ماست و در آن شعر و موسیقی لبان یکدیگر را می‌بوسند و در وجود یکدیگر آب می‌شوند!
از لذت این فردایی که انتظارش قلب من را چو پرده‌ی نازکی می لرزاند و در رویایی همیشگی سیر می‌کنم؛ می‌دانم که در آن سوی یکی از فرداها حجله‌گاه موسیقی و شعر در انتظار ماست و من در انتظار آن روز درخشان آرام و قرار ندارم!
هر لحظه می‌خواهم فریاد بکشم:
- آیدای من! عجله کن که پس از این المپ جادویی و همه‌ی خدایان به انتظار ما را می‌کشند.
معنی با تو بودن برای من به سلطنت رسیدن است...
چه قدر در کنار تو مغرورم!​
 
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: DELVIN
موضوع نویسنده

DELVAN.

سطح
5
 
ارشد بازنشسته
ارشد بازنشسته
نویسنده ادبی انجمن
نویسنده انجمن
Dec
4,118
24,755
مدال‌ها
6
***
دست‌های تو در دست من است.
امید تو به من است، تو به من مطمئن هستی. چه چیز ممکن است بتواند مانع پیشرفت من بشود؟ کوچک‌ترین لبخند تو من را از همه‌ی بدبختی‌ها نجات می‌دهد.
کوچک‌ترین مهربانی تو من‌ را از نیروی همه‌ی خداها سرشار می‌کند... یقین داشته باش که احمد تو گرفتار و شکست خورده نیست.
تمام ثروت‌های دنیا، تمام لذت‌های دنیا، تمام عالم برای من در وجود آیدا خلاصه می‌شود. تو باش، بگذار من به روی همه‌ی آن‌ها تف کنم.
بگذار به تو نشان بدهم که عشق، عجب معجزه‌ای است! تو فقط لبخند بزن و قول بده که فقط لبخند بزنی، امیدوار باشی و اعتماد کنی. همین!​
 
بالا پایین