جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

تبریک [ برای اویی که نیست... ؛ ]

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته سالروز متولدین کاربران انجمن رمان بوک توسط DELVIN با نام [ برای اویی که نیست... ؛ ] ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 1,444 بازدید, 16 پاسخ و 7 بار واکنش داشته است
نام دسته سالروز متولدین کاربران انجمن رمان بوک
نام موضوع [ برای اویی که نیست... ؛ ]
نویسنده موضوع DELVIN
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط مبینای شهر قصه ها
موضوع نویسنده

DELVIN

سطح
6
 
ارشد بازنشسته
ارشد بازنشسته
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
Jun
13,755
32,248
مدال‌ها
10
نگاه‌شان به جلوه‌ی بیرونی کلبه جلب شد. همه‌چیز بیش از اندازه که باید، مسکوت و هولناک بود. گویی که سال‌هاست فردی درون آن زندگی نکرده و روحش را با روح کلبه پیوند نزده بود. دیگر نه از آن پشه‌های پرهیاهو و بی‌مبالات و نه از آن رنگ سابقِ کلبه خبری بود. امّا آن‌ها همچنان می‌توانستند صدای گفت و گوهای‌شان را به یاد آورند:
- نت ندارم به مرگ یک یکتون
- با بزرگ ترت درست سست بگو این چ طرز هرف زدنه
- زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر، من گرفتم تو نگیر «برای خواندن ادامه‌ی این شعر گران‌بها به صفحه شش نمایه @HAN بروید.»
- چرا ازون گپ سم نمیای بیرون؟
با یادآوری آن خاطرات، لبخندی به وسعت جنگل‌های آمازون و امّا به تلخی خیار چنبر تلخ بر لبان‌شان بنشست. حال تنها جملاتی که در این‌جا به گوش می‌رسید، احوالات هر بیننده‌ای را محزون می‌ساخت:
- بیا پیشم دلم تنگته:)
- مثلاً همین الان یهویی بهت نازل بشه شب برگردی... .
- حیف(:
- هیِ کثیر...
با این‌که می‌دانستد او قرار نیست در را برای‌شان باز کند، امّا تصمیم خود را گرفته بودند. به آرامی در چوبیِ یاسی رنگ را باز کرده و پا بر روی سنگ‌فرش‌های آبی‌فام گذاشتند. آرام‌آرام از دیگری پیشی گرفته و هر کدام جایی بنشستند. بعضی از آن‌ها فکر و ذهن‌شان حول محور اتفاقات آن روز و برخی دیگر دل‌تنگی‌شان نسبت به نبودنش می‌گشت. اتفاقات آن روز را واضح به یاد دارند.
همان روزی که چند تن از نیروهای مصلح انجمن رنگ کلبه را تغییر و با اسلحه‌شان یعنی تار و مار «محافظ پرقدرت» تمامی پشه‌ها را به کشتن دادند. امّا او رفته بود، زودتر از کشته شدن پشه‌هایش رفته بود. رفت و دیگر بازنگشت، حتی دلش برای کسب و کار جدیدش هم به رحم نیامد و رفت. رفت که رفت. به‌طور فوق‌باوری رفت.
امّا دیگر وقت فکر کردن به اتفاقات گذشته را نداشتند، چرا که آن‌ها برای امری دیگر به این‌جا آمده بودند. برای امری خیر... ! منتها حیف و صد حیف که آن امر خیر خواستگاری نه بلکه تکرار زادروزش بود. درسا به آرامی کیک را جلوی در گذاشته و شمع کوچک را با فندک روشن کرد. البته که فندک را تنها برای روشن کردن شمع به همراه داشت و نه برای روشن کردن چیز دیگری، مطمئن باشید!

IMG_20230531_184703_972.jpg
همگی‌شان از پانزده شروع کرده و بعد از به زبان آوردن آخرین شماره سرهای‌شان را برای خاموش نمودن شمع جلو آوردند و در آخر شمع خاموش گشت. البته نه از فوت‌های آن‌ها، بلکه از آخ و اوخ‌هایی که بعد از برخورد سرشان به یک‌دیگر بلند شده بود، خاموش شد. درسا کادو را هم در کنار کیک قرار داد.
(داده میشه)
قرار بود عکس کیک و کادو را به همراه کلیپی که برای تولدش آماده کرده بودند، برای سارینا بفرست تا به دست حسنا برساند.
​
مشاهده فایل‌پیوست IMG_20230611_002853_120.mp4
حال دیگر باید می‌رفتند، از عمق وجودشان امیدوار بودند که حالش خوب باشد!​
 

SHAHDOKHT

سطح
10
 
【مدیر ارشد بخش‌های ادبی】
پرسنل مدیریت
مدیریت ارشد انجمن
کاربر ممتاز
Jun
12,307
40,653
مدال‌ها
26
IMG_20230611_014039_909.jpg

ای عزیز در یاد مانده، تولدت مبارک♡
نمیگم صد و اندی سال زنده باش
و یا حتی نمیگم هرچقد خودت میخوای زنده باشی
میگم که به اندازه‌ای زنده باشی که مزه‌ی خوب و قشنگ خوشبختی رو با جون و دل احساس کنی و با خودت بگی که چه خوبه که هستم...
امروز یه ورقه‌ی دیگه از دفتر زندگیت شروع کن و سعی کن که بدون خط خوردگی تمومش کنی جانک من♡
و باز هم تولدت مبارک...
دلی شاد، تنی سالم، لبی خندون و عمری بدون ناراحتی برات آرزومندم ♥🤍🫂
 
♡

♡Nadieh♡

مهمان
با اینکه نیستی و باید مثل خودت بگم به بند کفش بگیرمت و اهمیت ندم چون پا نشدی بیایی تا دمپایی های نادری نوش جون کنی اما ادب و احترام واجب میکرد من بیام مثلا بگم مبارک تا منم نگم مبارک نمیشه میدونم خودم😶😶
خب عرضم به حضورت که تولدت مبارک انشالله بزرگ بشی یه عقل درست درمون خدا بهت بده🤣
بعدچاق بشی
خوشگل بشی
دیگه همینا
نه خب بزار برم سر اصل مطلب😁
انشالله خنده هات از ته قلبت باشه
گریه هات از ذوق باشه
ناراحتی هات زود گذر باشه و دلت همیشه بخنده حسن کچل
تولدت مبارک باشه😇🥰
 

آیناز

سطح
3
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
May
2,053
31,988
مدال‌ها
5
تولددددت زیادی مبارک چرکولک جون
 

سرجوخه؛

سطح
4
 
کاربر ممتاز
کاربر ممتاز
Jan
1,783
12,438
مدال‌ها
5
بیشوهر انجمن چنگده دلم برات تنگیده
بیا و خصوصی تو و خانومت و نخالتونو بالا بیار الاخ فضایی
بیا و باز برام عنوانای اجق وجق بذار... .
هی حسنای بی مهر بی وفای بی تربیت:/
تولدت مبارک دیفونه ی ژاذاب
امیدوارم هرجا هستی سالم و سلامت باشی:)... .
-بغض
 

آذر؛

سطح
3
 
𝓃ℯ𝓋ℯ𝓇 𝓂𝒾𝓃𝒹.
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
May
2,234
21,464
مدال‌ها
5
حسن بیا
 

Hilda;

سطح
6
 
[همیار سرپرست بخش عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
کپیست انجمن
کاربر ممتاز
Aug
3,086
17,046
مدال‌ها
11
تولدت مبارک:)
 

mobina01

سطح
4
 
نویسنده ادبی انجمن
نویسنده ادبی انجمن
Mar
9,713
26,794
مدال‌ها
9
تولدت مبارک حسنا جان ❤️
هر جا که هستی برات آرزوی موفقیت دارم
 
بالا پایین