جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

جدیدترین‌ها

جدیدترین نوشته‌ها

جدیدترین نوشته‌های نمایه

سلام ساناز جان، این هم متن کامل خلاصه و مقدمه که خواسته بودی:
خلاصه رمان «پاییز»
در تلاطم دریای بی‌رحم زندگی، مرواریدِ جوانی من در صدف فقر و تنهایی گرفتار شد. آن‌جا که غول اعتیاد، سقف امن خانه‌ام را ویران کرد و من ماندم و آغوش سرد شهری غریب با فرزندی که تنها پناهم بود. در اوج تاریکی و دست‌وپا زدن برای بقا، دست تقدیر غریبه‌ای از دنیایی دگر را سر راهم قرار داد؛ مردی که خودش در بند گذشته‌ای تلخ اسیر بود. آیا این هم‌نشینی، مرواریدِ شکسته‌ی وجودم را نجات می‌دهد یا گرداب تازه‌ای برای غرق شدنم خواهد شد؟
مقدمه رمان
بعضی زن‌ها شبیه به پاییزند؛ در سکوت سر خم می‌کنند، در تنهایی برگ می‌ریزند، اما هرگز نمی‌شکنند. آن‌ها یاد گرفته‌اند سقفِ آرزوهایشان را با دست‌های خالی بنا کنند و در آغوشِ سردِ زمستانِ زندگی، بهار را انتظار بکشند. این داستان، روایتِ زنی است که یاد گرفت چگونه در هجومِ طوفان‌ها، مرواریدِ اصیلِ وجودش را زنده نگه دارد.
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: ساناز هموطن
ساناز هموطن
ساناز هموطن
سهیلا جان شما ابتدا باید در تا‌پیک درخواست تعیین ناظر و تأیید اثرتون درخواست بفرستید برای اثر جدیدتون. تا بنده بتونم به درخواست‌هاتون رسیدگی کنم. اما در کل متن‌ها خوبتد عزیزم.
وقت بخیر
به انجمن خوش آمدید.
برای ارسال دلنوشته خود در انجمن، بایستی ابتدا تاپیک زیر را مطالعه کنید و بعد درخواست خود را طبق قوانین ارسال کنید.
موفق باشید.
@MARYA☆
مرا خیال روی تو با خود برد
تو را ندیدم جانم را از میان برد
چرا جزای دلدادگی دوریست
عطش دیدار دوبارت مرا ز جهان برد
خلاصه رمان «پاییز»
در تلاطم دریای بی‌رحم زندگی، مرواریدِ جوانی من در صدف فقر و تنهایی گرفتار شد. آن‌جا که غول اعتیاد، سقف امن خانه‌ام را ویران کرد و من ماندم و آغوش سرد شهری غریب با فرزندی که تنها پناهم بود. در اوج تاریکی و دست‌وپا زدن برای بقا، دست تقدیر غریبه‌ای از دنیایی دگر را سر راهم قرار داد؛ مردی که خودش در بند گذشته‌ای تلخ اسیر بود. آیا این هم‌نشینی، مرواریدِ شکسته‌ی وجودم را نجات می‌دهد یا گرداب تازه‌ای برای غرق شدنم خواهد شد؟
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: ساناز هموطن
ساناز هموطن
ساناز هموطن
خوشگلم این متن خیلی خوب شده‌. در کل متن خلاصه و مقدمه رو تو خصوصی بفرستید تا چک کنیم با هم.
بالا پایین