جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

انجمن رمان نویسی نویسندگان رمان بوک | جدیدترین رمان های آنلاین

  • ارسالی‌های اخیر
  • موضوعات جدید
  • آخرین رمان‌های درحال تایپ
  • پُربیننده‌ترین

سرآغاز در این تالار اخبار و اطلاعیه های سایت رمان بوک قرار خواهد گرفت

درخواست‌‌ها

در این تالار کاربران درخواست گرفتن مقام را می‌کنند
موضوعات
2.8K
2.8K
موضوعات

بخش کتاب

بخش فرهنگ و هنر

علوم و فناوری

بخش عمومی

مقام های کاربری

مدیریت کل سایت
معاونت کل انجمن
معاونت اجرایی انجمن
مدیریت ارشد انجمن
سرپرست انجمن
همیار سرپرست انجمن
تدارکاتچی انجمن
مدیر انجمن
مدیر آزمایشی
بازرس انجمن
ناظر کیفی
ویراستار انجمن
منتقد انجمن
ناظر انجمن
گرافیست انجمن
گوینده انجمن
دوبلور انجمن
میکسر انجمن
مترجم انجمن
تایپیست انجمن
کپیست انجمن
تدوینگر انجمن
آموزگار انجمن
عضو تیم روزنامه
نویسنده انجمن

پرسنل مدیریت بَرخط

کاربران بَرخط

جدیدترین نوشته‌های نمایه

-ساعت شنی شروع به حرکت کرد-
قلب را فرستاد که به سمت هنر برود
قلب گفت: خودت نمی آیی؟
گفت: به دنبال خانه ای از آینده میگردم،در هنر آن را ندیدم اما تو راضی به دل کندن از آن نشدی، پس تو را به سمت هنر میفرستم و خود به جست و جوی خانه ای میروم که به آن تعلق دارم
قلب سکوت کرد دگر هیچ نگفت، با نگاهی پر از گفته های نگفته به تماشای او نشست
رفت.
گشت و گشت،خانه ای را ندیده اید که برای من باشد؟ من به دنبال خانه ای از آینده میگردم،ان را کجا میتوانم پیدا کنم؟ آیندت ای که رویایش را در سر دارم و خانه ای که سراسر عشق است
-ساعت شنی تا نیمه پر شد-
به سراسر دنیا رفت و به هر کجا رسید سراغی از آینده ای روشن گرفت، میگفت میخواهد جایی را پیدا کند که در آن خانه ای از آینده بسازد
-ساعت شنی رو به اخر بود-
وقتی نتوانست خانه اش را پیدا کند با اندوه به پیش قلب بازگشت
قلب عزیز،هر کجا رفتم هیچ نبود، ساعت رو به پایان است و وقتی تمام شود من هیچ میشوم، شاید از همان ابتدا خانه ای برای من ساخته نشده بود
قلب لبخندی غمگین زد: عزیزکم، خانه ی تو درون قلب بود و قلبت، خانه ای از هنر بود
آرام و بی صدا خیره به قلب ماند،آن را در آغوش گرفت و...
-ساعت شنی اخرین لحظات خود را سپری کرد و سپس هیچ-
او هرگز نتوانست درون آن خانه زندگی کند،اما همان چند لحظه را با عشق زندگی کرد. پس او هیچ زندگی نکرد و تمام عمر را زندگی کرد، چون خانه را پیدا کرد
سایه مولوی در نمایه دردانه نوشت.
ایش این مهرزاد هم خیلی وضع روحی و روانیش درسته بچه هم میخواد؟؟؟😕
-pariya- در نمایه آسو بانو نوشت.
درود عزیزم خوش اومدید
Taraneh- در نمایه -pariya- نوشت.
باهات قهرم
Taraneh- در نمایه ~ZAHRA~ نوشت.
قهرم باهات

آمار انجمن

موضوعات
49,558
نوشته‌ها
600,574
کاربران
11,741
آخرین کاربر
Mohammabjavabحاکم مطلق

پربازدیدترین نمایه‌ها

بالا پایین