جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

انجمن رمان نویسی نویسندگان رمان بوک | جدیدترین رمان های آنلاین

  • ارسالی‌های اخیر
  • موضوعات جدید
  • آخرین رمان‌های درحال تایپ
  • پُربیننده‌ترین

سرآغاز در این تالار اخبار و اطلاعیه های سایت رمان بوک قرار خواهد گرفت

درخواست‌‌ها

در این تالار کاربران درخواست گرفتن مقام را می‌کنند
موضوعات
2.8K
2.8K
موضوعات

بخش کتاب

بخش فرهنگ و هنر

علوم و فناوری

بخش عمومی

Birthday today

مقام های کاربری

مدیریت کل سایت
معاونت کل انجمن
معاونت اجرایی انجمن
مدیریت ارشد انجمن
سرپرست انجمن
همیار سرپرست انجمن
تدارکاتچی انجمن
مدیر انجمن
مدیر آزمایشی
بازرس انجمن
ناظر کیفی
ویراستار انجمن
منتقد انجمن
ناظر انجمن
گرافیست انجمن
گوینده انجمن
دوبلور انجمن
میکسر انجمن
مترجم انجمن
تایپیست انجمن
کپیست انجمن
تدوینگر انجمن
آموزگار انجمن
عضو تیم روزنامه
نویسنده انجمن

پرسنل مدیریت بَرخط

جدیدترین نوشته‌های نمایه

حال خوب، مهمان همیشگی هیچ‌ک.س نیست. گاهی بی‌صدا می‌آید، گوشه‌ای از دل می‌نشیند لبخندی بر لب می‌گذارد و پیش از آن‌که قدرش را بدانیم، آرام از میان روزها عبور می‌کند.
شاید برای همین است که باید لحظه‌های روشن را در حافظه‌ی جان ذخیره کرد؛ مثل عطر باران در اولین روز پاییز، مثل صدای خنده‌ای که سال‌ها بعد، هنوز می‌تواند دل را گرم کند.
روزهایی خواهند آمد که آسمان دل، ابری‌تر از همیشه است؛ روزهایی که امید، آرام‌تر نفس می‌کشد و دلتنگی، بی‌اجازه در خانه‌ی قلب قدم می‌زند.
آن روزها، همین خاطره‌های کوچک‌اند که دستِ آدم را می‌گیرند؛ همان لحظه‌هایی که روزی ساده از کنارشان گذشته بودیم و نمی‌دانستیم بعدها، تمام دارایی دل خواهند شد.
شاید خوشبختی، ماندن همیشگی حال خوب نباشد؛ هنر زندگی، به خاطر سپردن نور است، تا وقتی شب از راه می‌رسد، چراغی برای ادامه‌ی مسیر داشته باشیم.
بعضی لبخندها، بعضی آغوش‌ها و بعضی واژه‌ها، سال‌ها بعد هم می‌توانند تاریک‌ترین روزهای آدم را روشن کنند.
آدمیزاد، بیش از آن‌که با نان زنده بماند، با خاطره‌ی روزهای روشنش دوام می‌آورد.
می‌گویند زمین گرد است؛ نه فقط برای آن‌که فصل‌ها بازگردند یا خورشید هر صبح از همان افق طلوع کند.
بلکه شاید برای آن‌که هیچ دیداری، آن‌قدر دور نباشد که تقدیر نتواند دوباره آن را رقم بزند.
من هنوز به این چرخش آرام ایمان دارم؛ به این‌که جهان، با تمامِ وسعتش، گاهی دو نفر را از هزاران راه نرفته، دوباره به یک نقطه می‌رساند.
شاید روزی، بی‌هیچ قرار قبلی، در ازدحام خیابانی که هیچ‌کداممان قصد عبور از آن را نداشتیم، نگاهت به نگاهم گره بخورد؛ آن‌قدر ناگهانی که حتی زمان هم برای چند ثانیه از حرکت بایستد.
من به معجزه‌های بزرگ دل نبسته‌ام؛ تمام امیدم به همان اتفاق‌های کوچکی‌ست که در دنیا بی‌صدا رقم می‌‌خورند.
به یک سلام ناخواسته، به یک نگاه کوتاه، به لحظه‌ای که جهان بی‌آن‌که بداند، تمام فاصله‌ها را از یاد ببرد.
اگر زمین هنوز می‌چرخد، شاید برای آن است که هیچ دلتنگی، برای همیشه در یک نقطه نماند.
شاید تمام این گردش بی‌پایان، فقط تلاشی باشد تا دو مسیر گمشده، یک‌بار دیگر، در جایی میان شلوغی جهان، به هم برسند. و اگر آن روز رسید، من تنها لبخند خواهم زد؛ انگار تمام این سال‌ها، جهان فقط مشغول پیدا کردن راه بازگشت به تو بوده است.
شاخه‌ها را شکستند؛ خیال کردند بهار راهش را گم می‌کند.
پنجره‌ها را بستند؛ گمان کردند خورشید از طلوع منصرف می‌شود.
چراغ‌ها را خاموش کردند؛ غافل از آن‌که روشنایی، پیش از آن‌که در کوچه باشد، در دلِ آدم‌ها متولد می‌شود.
زمستان، هرقدر هم که طولانی باشد، حافظِ فصلِ خودش نیست.
هیچ برفی، ریشه را از رویای شکفتن منصرف نکرده است.
بهار، عادت زمین است؛ همان‌طور که امید، عادتِ انسان.
و چه ساده فراموش می‌کنند؛ آن‌ها تنها می‌توانند شاخه‌ها را بشکنند، نه روییدن را 🌱
نظرتون در مورد زندگی چیه؟
خیلی دوست دارم نظراتتون رو بدونم🙃
•Nazi• در نمایه رویــــآ نوشت.
می‌بینم که بالاخره با اکانت خودت اومدی✨

آمار انجمن

موضوعات
49,485
نوشته‌ها
599,171
کاربران
11,556
آخرین کاربر
pari_007_mahi

پربازدیدترین نمایه‌ها

بالا پایین