جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

انجمن رمان نویسی نویسندگان رمان بوک | جدیدترین رمان های آنلاین

  • ارسالی‌های اخیر
  • موضوعات جدید
  • آخرین رمان‌های درحال تایپ
  • پُربیننده‌ترین

سرآغاز در این تالار اخبار و اطلاعیه های سایت رمان بوک قرار خواهد گرفت

درخواست‌‌ها

در این تالار کاربران درخواست گرفتن مقام را می‌کنند
موضوعات
2.8K
2.8K
موضوعات

بخش کتاب

بخش فرهنگ و هنر

علوم و فناوری

بخش عمومی

مقام های کاربری

مدیریت کل سایت
معاونت کل انجمن
معاونت اجرایی انجمن
مدیریت ارشد انجمن
سرپرست انجمن
همیار سرپرست انجمن
تدارکاتچی انجمن
مدیر انجمن
مدیر آزمایشی
بازرس انجمن
ناظر کیفی
ویراستار انجمن
منتقد انجمن
ناظر انجمن
گرافیست انجمن
گوینده انجمن
دوبلور انجمن
میکسر انجمن
مترجم انجمن
تایپیست انجمن
کپیست انجمن
تدوینگر انجمن
آموزگار انجمن
عضو تیم روزنامه
نویسنده انجمن

پرسنل مدیریت بَرخط

  • SHAHDOKHT
    【مدیر ارشد بخش‌های ادبی】

جدیدترین نوشته‌های نمایه

چه میخواهی از این مجنون از این فرهاد سرگردان
چه میخواهی از این دل! این خراب آباد سرگردان

رها بوده است از آغاز خلقت پیش چشمانت
که دل بستی به این موی کمی آزاد سرگردان

چه روزی از چه ماهی از چه سالی عاشقت بودم
پریشان مانده ام در بین این اعداد سرگردان

دلم را می دهم از دست با لبخند گیرایت
که افتاده است در دام خودش صیاد سرگردان

چه خواهد کرد با من عشق این آیینه ی اندوه
چه خواهد کرد با من درد مادرزاد سرگردان

سکوتم از رضایت نیست میدانی و میدانم
نمی پیچد میان کوچه ها فریاد سرگردان

تو رفتی عشق از من کوچ کرد و بعد تو دیگر
سپردم آرزوها را به دست باد سرگردان
جونیا در نمایه MAHER نوشت.
سلام لطفاً خصوصی رو چک کنید🌹
واوو
گمونم شروع دوباره‌ست؛
دل تنگیهایم را،

برای که بگویم؟

حالا که آرزوهایم،

روی لبه تیغ رِژه می روند.

لبخند پوست موز،

زیر پاهایم،

سنگینی می کند.

من سفسطه ابرها را،

حس می کنم.

گیسوان بریده سر نوشت،

مرثیه بلند باران را می خوانند.

دشت اضطراب،

پر از نخل تشنه است.

و ساقه های ریواس

خم شده اند.

نفسی از ته دل کشیدم،

و برای تو،

که بر صندلی خوشبختی نشسته ای،

غزل فانوسهای خاموش را،

زمزمه کردم.
در پی گذراندن روز و شب شمشیر دولبه زمان را از یاد بردم

آمار انجمن

موضوعات
49,548
نوشته‌ها
600,311
کاربران
11,678
آخرین کاربر
mohiro

پربازدیدترین نمایه‌ها

بالا پایین