به نام خدا
منتقد:
@نهال رادان
نویسنده:
@♤ترنج♤
عنوان:
عنوان رمان شما به تمنای غروب بود. تمنا به معنای درخواست یا آرزو میباشد. عنوان جذابیت نسبی را دارا بود. کلمات غروب یا تمنا کمی به اسم جان داده بودند و در همان حد هم باعث کلیشهای بودنش شده بودند. عنوان شما تکراری نبود و جذابیت خاصش را دارا بود. ولی متاسفانه در حدی نبود که خوانندهها به سمتش کشیده شوند. نام انتخابی شما ترکیبی بود. با ژانر رمان ارتباط نسبی داشت ولی با بدنه رمان ارتباط چندانی نداشت. خواندن عنوان راحت بود و خواننده با دیدن اسم رمان آرامش خاصی پیدا میکرد.
ژانر:
ژانر رمان شما مذهبی و اجتماعی بود. ژانر مذهبی کاملا بر رمان شما غلب بود و در جای جای رمان ژانر مذهبی را میخواندیم. ارتباط ژانرها با بدنهی رمان شما بهترین نکتهی مثبت رمانتان بود.
خلاصه:
خلاصه دارای کلمات ثقیل نبود. بیشتر دارای جملات سوالی بود. میدانیم که جملات سوالی بر کنجکاوی خواننده میافزایند. ولی تعداد زیاد آن هم باعث گنگی بیش از حد میشود. خلاصه زیبا و جذابی بود. ولی میتوانست بهتر هم باشد. میتوانستید کمی اطز اطلاعات داده شده کاهش دهید یا کمی با گنگی بیشتری مینوشتید. واضح بودن بیش از حد خلاصه، خلاصه را زیباتر نمیکند.
جلد:
جلد رمان با فضای غروب و مذهبی رمان جور در میآمدند. جلد رمان بسیار زیبا و هدف دار بود
مقدمه:
مقدمه رمان هم با ژانر رمان و هم با عنوان رمان در ارتباط بودو این ارتباط کاملا حس میشد. کنجکاو کننده نبود ولی زیبایی و جذابیت خودش را داشت.
آغاز:
آغاز رمان خوب بود. با ژانر و چیزهایی که گفته شده بود، کمال ارتباط را داشت. ژانر بسیار نویی نبود ولی در همین حد با همین پر و بال دادنها آغاز زیبایی شده بود.
میانه:
میانه رمان هم خوب و عالی بود. به جز تندی اشکال دیگری پیدا نمیشد.
سیر:
سیر رمان کمی تندروی داشت. اطلاعات به تندی وارد داستان شده بودند و فرصت هضم کمتر! با اینکه زیاد خسته کننده نبود ولی انقدر هم به تندی وارد داستان شدن زیاد عالی نبود. شخصیتها با عقاید مختلف و با خواستههای متفاوت وارد داستان میشدند و با کمال تعجب خیلی زود با هم جوش میشدند و خیلی زود هم نقش پررنگی پیدا میکردند. فراموش نکنید که اتفاقات رمان سادهگذر نباشید.
لحن:
لحن رمان ادبی محور بود. لحن ادبی خوب و زیبا نوشته شده بود. ولی بهتر بود که لحنتان محاورهای بود. چون نه حاوی کلمات ثقیل بود و نه نوشتنش سختتر میشد. ولی در کل ما گاهی پرشهایی در این بافت داشتیم.
دیالوگ و مونولوگ:
حجم دیالوگ و مونولوگها خوب بود. به حد تناسب بودند و تقریبا عالی نوشته شده بودند. حجم اطلاعات هم در مونولوگها کمی زیاد بود ولی دیده نمیشد و خواننده از خواندن مونولوگها و دیالوگها لذت میبرد.
شخصیت پردازی:
شخصیت پردازی شخصیت هنگامه خوب بود. این شخصیت چند بعدی بود. از یک طرف افق را داشتیم که یک پلیس بود و از طرف دیگر هم هنگامه را داشتیم. هنگامه دختری ساده، مهربان، مذهبی و دلسوز بود که شخصیت اصلی در رمان را داشت.
هلن دختری پر جنب و جوش، احساساتی و خونگرم بود. این شخصیت خیلی خوب شناسانده شده بود.
لیا دختری ساکت و کمحرف بود. این ساکتی و کم حرفی در رمان کاملا قابل مشاهده بود
فضا سازی:
فضا سازی رمان خیلی کم و کوتاه بود. نویسنده میتوانست بهتر هم باشد. در اکثر اوقات خواننده از چیزی که گفته میشد هیچ تصوری نداشت و بهتر بود این مشکل نیز برطرف شود.
زاویه دید:
زاویه دید از زبان شخصیتها بود. این زاویه دید مدادم در حال گردش بود و خواننده را کمی گیج میکرد. بهتر بود حداقل شخصیتها کمی بیشتر مونولوگ میگرفتند و بعد جایشان عوض میشد.
کشمکش:
کشمکشهای زیادی در رمان وجود داشت که ما میتوانیم به کشمکش عاطفی اشاره کنیم. این کشمکش خیلی خوب رعایت شده بود.
توصیفات:
مکان:
مکان در رمان تعریف چندانی نداشت و وقت زیادی صرفش نشده بود. بهتر بود کمی بیشتر به این توصیف رسیدگی کنید.
ظواهر:
توصیفات ظواهر در رمان هم به حد مناسبی بود ولی نه خیلی زیاد. خواننده میبایست از تمامی اتفاقات رمان از جمله ظاهر شخصیتها با خبر باشد.
احساسات:
احساسات در رمان به سطح متناسبی بود. هر حس در رمان جریان داشت و این جریان کاملا حس میشد. حس نفرت، ترس، خوشحالی، ناراحتی، کنجکاوی و... مدام در حال گردش بود.
حالات:
توصیفات حالات هم در سطح خوبی قرار داشت. قبل از دیالوگها توصیف حالات وجود داشت.
پیرنگ:
پیرنگ رمان عالی بود. اتفاقات پشت سر هم بودند. ولی باور پذیری پیرنگ در سطح پایینی قرار داشت. مثل وقتی که لیا همدانشگاهی هنگامه شده بود و بعد از دعوا آنها دوباره با هم دوست شدند! این اتفاق باور پذیری رمان را پایین آورده بود.
ایده:
ایده رمان به این صورت بود
دختری به نام هنگامه که در گذشته پلیس بوده و به دنبال پرونده قتل پدرش است.
پردازی ایده عالی بود.
هدف یا پیام:
هدف رمان تا اینجا مشخص نشده ولی مطمعناً هدف یا پیامی در عمق این رمان نهفته است.
ایراد نگارشی:
خدا را شکر ایراد نگارشی در رمان دیده نمیشد و این از خوش قلمی شما بود.
سخن آخر:
هیچ نوشتهای بیعیب نیست و فقط با تلاش میتوان آن را برطرف کرد.