جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

چالش شعر با کلمات اجباری | پارت 1

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته مشاعره توسط ~ZAHRA~ با نام شعر با کلمات اجباری | پارت 1 ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 964 بازدید, 9 پاسخ و 7 بار واکنش داشته است
نام دسته مشاعره
نام موضوع شعر با کلمات اجباری | پارت 1
نویسنده موضوع ~ZAHRA~
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط -pariya-
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده

~ZAHRA~

سطح
2
 
{سرپرست بخش عمومی}
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
گوینده آزمایشی
Nov
4,013
23,434
مدال‌ها
6


با کلمات:
پنجره، دروغ، ماهی و غروب
شعری حداقل 2بیت یا 4مصرع بنویسید که تمام کلمات بالا را داشته باشد و سبک شعر آزاد هست.



"اختصاصی اینجانب"
 
موضوع نویسنده

~ZAHRA~

سطح
2
 
{سرپرست بخش عمومی}
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
گوینده آزمایشی
Nov
4,013
23,434
مدال‌ها
6
در دل پنجره، آهی‌ست که پیداست هنوز
قصه‌ی ماهی و دریا که پا برجاست هنوز

دروغ گفتی و غروب آمد و باران نزد
دل بی‌چتر من اما به تو دل هنوز
 

STARLET

سطح
4
 
ارشد بازنشسته انجمن
شاعر آزمایشی
ارشد بازنشسته
Feb
3,616
17,022
مدال‌ها
10
ز پنجره دیدم افسانه‌فروغ،
که ماهی افتاده در دامِ دروغ.

غروب آمد و رنگ شب را زدند،
به آیینه‌ها وهم و تردید بستند.
 

هوروس

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jun
91
1,194
مدال‌ها
2
غروب افتاد بر چشمان پنجره، غمی تار
دروغ گفتیم، ولی ماند دلی صادق و بی‌یار
دلِ ماهی به هوای تو تپید و نفهمید
که جهان تُنگ قشنگی‌ست، ولی بی‌دریاست
 

سایه مولوی

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jul
992
15,784
مدال‌ها
2
ماهی از عشقش به دریا توی تنگ افتاده است
نقشی از تصویر تو در پنجره افتاده است
حیف که این عشق میان ما دروغی بیش نیست
حیف که در این فال بخت من غروب افتاده است
 
آخرین ویرایش:

YEGANEH.B

سطح
5
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
Jul
2,996
10,886
مدال‌ها
4
پنجره‌ای مانده ز تو، بر دلِ خاطره‌ها
ماهی دل خسته شد از موجِ دروغ و بلا

در غروب فاصله‌ها بغضِ دلم باز شد
عشقِ ما رها شده در سایه‌ی بی‌انتها
 
همیار سرپرست کتاب
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
منتقد ارشد کتاب
ناظر کتاب
ناظر تایید
کاربر ممتاز
Jul
813
17,836
مدال‌ها
3
سرخی غروب که ذبح می‌شود، وحشتی از تاریکی، لباس شبم را چنگ‌چنگ می‌نوازد...
ماهی به دروغ بر پنجره نقش زدم تا در سیاهی پوست وحشت، تو را داشته باشم؛ رقاصه شب!
 

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
771
16,060
مدال‌ها
4
دروغ‌هایت برای به دام انداختن من کافی بود
به قلاب فریبت افتادم که حال اسیر این تنگ کوچک و خفه شدم
پنجره‌‌ها با چشم‌های وسیعشان، شاهد غروب این ماهی زخمی هستند.
ولیکن تو بی‌رحمانه خودت را به کوری زده‌ای و نمی‌بینی که طعمه‌ی قدیمی‌ات در خونابه‌ی دورش حل می‌شود!
 
آخرین ویرایش:

آبـی؛

سطح
5
 
مدیر تالار ترجمه
پرسنل مدیریت
مدیر تالار موسیقی
مدیر تالار ترجمه
ویراستار ارشد
گوینده انجمن
مترجم انجمن
کاربر ممتاز
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jun
5,086
37,259
مدال‌ها
10
در پنجره‌ ای رو به غروب دلگیر،
دروغ ماهی در آب‌ها تصویر
از این منظرهٔ غم‌انگیز و تار،
جانم خسته شد، ای دل من مگیر
 

-pariya-

سطح
6
 
[ مدیر ارشد بخش‌های عمومی ]
پرسنل مدیریت
مدیریت ارشد انجمن
سرپرست انجمن
مدیر تالار رمان
میکسر انجمن
مترجم ارشد انجمن
آموزگار انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
27,316
58,596
مدال‌ها
11
پنجره‌ای به رهِ غروبِ دلگشاد
ماهیِ چشمِ تو چه دروغ‌ها که نمی‌گفت

ای کاش شکوهِ سحر نمی‌گذشت از لبم
وی کاش غروبِ تو را نمی‌ستودم اینقدر
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین