"SONIYA
سطح
5
مدیر تالار ترجمه
پرسنل مدیریت
مدیر تالار موسیقی
مدیر تالار ترجمه
ویراستار ارشد
گوینده انجمن
مترجم انجمن
کاربر ممتاز
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
- Jun
- 5,039
- 36,735
- مدالها
- 10
وعدهی زندگی، وعدهای توخالی بود که در بسترِ رؤیاهایِ ما کاشته شد؛ ما بذرهایی بودیم که هرگز جوانه نزدیم و در زیرِ خاکِ سردِ فراموشی پوسیدیم.
دریچههایِ امید یکی پس از دیگری بسته شدند تا هیچ نوری به درونمان نرسد. بهای وداع بیپایانی بود که برایِ اِقامتِ کوتاه در این سیاره پرداخت کردیم. دستهایِمان را به سویِ چیزی نامعلوم دراز کردیم و جز باد چیزی حس نکردیم. اکنون اقیانوسِ اشکهایمان در بسترِ کویرِ خشکِ زوال، بیصدا تبخیر میشود.
کدام مُجسمهساز این تندیسِ حُزنآلودِمان را از سَنگِ ناامیدی تراشیده است؟
مفهومِ فردا تنها یک طنینِ گُم شدهبود که در کوریِ مطلقِ از بین رفت.
دریچههایِ امید یکی پس از دیگری بسته شدند تا هیچ نوری به درونمان نرسد. بهای وداع بیپایانی بود که برایِ اِقامتِ کوتاه در این سیاره پرداخت کردیم. دستهایِمان را به سویِ چیزی نامعلوم دراز کردیم و جز باد چیزی حس نکردیم. اکنون اقیانوسِ اشکهایمان در بسترِ کویرِ خشکِ زوال، بیصدا تبخیر میشود.
کدام مُجسمهساز این تندیسِ حُزنآلودِمان را از سَنگِ ناامیدی تراشیده است؟
مفهومِ فردا تنها یک طنینِ گُم شدهبود که در کوریِ مطلقِ از بین رفت.
آخرین ویرایش: