- Jan
- 3,042
- 7,705
- مدالها
- 3
***
روز آخر.
میدانم روز بعد از این دیگر چیزی یادم نخواهد بود. بعد از او چطور بمانم؟ بغض لانهاش را ساخت و قصد سفر ندارد. کودکانش در چشمانم بالبال میزنند ولی پردهی تیره جوابگویشان نیست. لبهایم بیپناه میلرزند و صدایی از میانشان خارج نمیشود؛ از اول هم نمیشد.
روز آخر.
میدانم روز بعد از این دیگر چیزی یادم نخواهد بود. بعد از او چطور بمانم؟ بغض لانهاش را ساخت و قصد سفر ندارد. کودکانش در چشمانم بالبال میزنند ولی پردهی تیره جوابگویشان نیست. لبهایم بیپناه میلرزند و صدایی از میانشان خارج نمیشود؛ از اول هم نمیشد.
آخرین ویرایش: