جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

اپیزود کوره‌ی تب | لیلا مرادی

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته اپیزود و پادکست توسط Leila Moradi با نام کوره‌ی تب | لیلا مرادی ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 229 بازدید, 29 پاسخ و 5 بار واکنش داشته است
نام دسته اپیزود و پادکست
نام موضوع کوره‌ی تب | لیلا مرادی
نویسنده موضوع Leila Moradi
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط Leila Moradi
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
769
15,940
مدال‌ها
4
من از رودخانه‌ها بیزارم
تمام نامه‌هایم را با خود می‌برد
گفتم پلی بسازم تا به دنبالت بیایم
نامردها با هم نقشه چیده بودند!
طوفان بدقدم پل امیدم را شکست و اکنون آب خونم را می‌شوید
تا نبینی چه به روزم آمد.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
769
15,940
مدال‌ها
4
گر دور مرا سیم و زر بپوشانی
و تاجی از مروارید بر سرم بنهی
سودی به دل زنگ زده‌ی وجودم ندارد
این قصر طلایی پیشکش خودت
می‌روم و جانم را که به دست پیچ و مهره‌های آلوده‌ات شکسته شده برمی‌دارم و نمی‌گذارم آن هوس نفرینی و سیاه بیش از این مرا در خود ذوب کند.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
769
15,940
مدال‌ها
4
دروغ‌هایت برای به دام انداختن من کافی بود
به قلاب فریبت افتادم که حال اسیر این تنگ کوچک و خفه شدم
پنجره‌‌ها با چشم‌های وسیعشان، شاهد غروب این ماهی زخمی هستند.
ولیکن تو بی‌رحمانه خودت را به کوری زده‌ای و نمی‌بینی که طعمه‌ی قدیمی‌ات در خونابه‌ی دورش حل می‌شود!
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
769
15,940
مدال‌ها
4
در غیبت نور، این قطره‌های سمج و یخ‌زده هم‌نشین این دل بی‌خانمان شده که گذشته‌ را رج‌به‌رج به رخم بکشد. ساز خاموشش محشری به پا کرده بیا و ببین! مزه‌ی تلخ صدایت را به کامم زهر می‌کند که مرا روی نیمکت خیس ته پارک جا گذاشتی. آن روز شولای گرم دستانت را سیل ربود و تو نمی‌دانی که هنوز هم دخترکی هر جمعه به آن پارک می‌رود.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
769
15,940
مدال‌ها
4
در بالینم کلاغ‌های جارچی خانه کرده‌اند تا باز نبودنت را خبر دهند.
بسترم پاتوق دارکوب سمجی شده
که احمق بودن زنی را بر سرش می‌کوبد
زوزه‌ی باد که درب نیمه‌باز خانه را تکان می‌دهد هم مرا از خواب بیدار نمی‌کند‌
دگر چکه‌هایی که از چشم شیروان شکسته می‌افتد، ناودان سست این خفته‌ی هزارساله را به لرزه نمی‌اندازد. زبان شب برایم لالایی می‌خواند و کاش این بار برنخیزم تا رویای دیدارت، نبض قلب پوک و سردم را به وصال مرگ برساند.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
769
15,940
مدال‌ها
4
دستان جدایی، او را ساقه‌ی بی‌تاجی کرد که به دنبال ریشه‌اش دور خود می‌پیچید. طفلی نمی‌دانست جوانی بریده شده‌اش را در آن سیاه‌چالی جا گذاشت که روزی در نظرش باغستانی مصفا بود.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
769
15,940
مدال‌ها
4
جسم ضعیف و رنجورم همچون فنجان شکستنی روی میز می‌لرزد. چشمه‌ی روانی که از دیدگانم می‌ریزد، ریشه‌‌اش فرجام عشقی است که تلخ و تیره، روز و شب به‌سان جوی غلتانی مرا در خود غرق می‌کند. کاش ببینی که کینه‌ و خشمت چه لکه‌هایی بر احساسات لطیفم می‌چسباند. کاش بفهمی که با هر نادیده گرفتنت، قلبم شبیه این قهوه سرد غلتان، می‌گرید تا مبادا خشکیده گردد. نجاتش بده!
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
769
15,940
مدال‌ها
4
یادت هست بچگی‌هایمان روی بخار پنجره‌ طرح قلب می‌کشیدیم و ذوق می‌کردیم؟ آه که چه زود گذشت. کاش الان اینجا بودی تا برایت بگویم چگونه با یک نگاه گرم و ساده فریفته‌ی مرد غریبه‌ای شده‌ام. سرزنش‌های نشنیده‌ات را از همین فاصله‌ی دور هم حس می‌‌کنم. به حتم با خود می‌گویی این علاقه‌ی یک‌طرفه مثل رد قلب روی شیشه دوام ندارد و ازبین می‌رود. کاش نصیحتت را آویزه‌ی گوشم کنم، کاش دیر نشود تا این صحرای جوشان مرا در خود نبلعد.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
769
15,940
مدال‌ها
4
حکایت من سیب کالی بود که زود چیده شد و بر خاک سیاه افتاد. ارزان در آغـ.ـوش کرم‌های هرز، رفته‌رفته تهی و پوسیده می‌گردم. چشمانت جایی دیگر می‌پلکد، حق هم داری! منِ خام و نرسیده نبایستی عجله می‌کردم و گول ظاهر فریبنده‌ات را می‌خوردم.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
769
15,940
مدال‌ها
4
آن قدیم‌ها موج‌های شور و عشقش آن‌قدر بلند و پهناور بود که سراسر خاک خوشبختی را در سیطره خود می‌گرفت. کوهان دلدادگی سنگ‌واره‌‌ی شوم و گرفتاری بر این دریا انداخت که او را به مرداب راکدی تبدیل کرد.
حال دست‌آویز خاکی شده که به خاطرش از قصر شاهانه‌اش دل کند و همه‌چیزش را داد. در این پیله‌ی تنهایی، مرداب فقط سراب خانه را می‌بیند و به خشکیدن خود توجهی ندارد.

پایان.
 
بالا پایین