جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

مهم اگر خویشتن داری ما نبود، دوام نمی‌آوردیم...

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته مناسبت ها توسط MHP با نام اگر خویشتن داری ما نبود، دوام نمی‌آوردیم... ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 190 بازدید, 8 پاسخ و 25 بار واکنش داشته است
نام دسته مناسبت ها
نام موضوع اگر خویشتن داری ما نبود، دوام نمی‌آوردیم...
نویسنده موضوع MHP
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط anderes141
موضوع نویسنده

MHP

سطح
10
 
[ معاونت کل ]
پرسنل مدیریت
معاونت کل انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
Aug
6,224
47,149
مدال‌ها
23
remove-photos-background-removed (4).png
درود و مهر خدمت خانواده بزرگ رمان بوک
خانواده‌ای که بوی ایران و خونه رو از دست نمیده.
چند وقتی گذشته، چند وقتی که برای هیچ‌کدوم از ما آشنا نبود! وقت‌هایی که برای عزیزمون در شهر دیگه‌ای نگران بودیم، افرادی که نه از وجود خودمون، بلکه از وجود وطنمون بودن... صحنه‌های جگر سوز دیدیم و برای ایران و آینده ایران با استرس سر به بالین گذاشتیم.
اما حالا در این نقطه‌ایم، نقطه‌ای که بعضی از گذشته عبور کردن و بعضی توان عبور از گذشته رو ندارن و ما برای تسلی دادنشون در کنارشون هستیم.
پس تسلیت عرض میکنم خدمت عزتمندانی که در این مدت عزیزی از دست دادند و تبریک به دوستانی که انسانیت و بردباری به دست آوردند و اگر خویشتن داری ما نبود، دوام نمی‌آوردیم... .
ما و شما اهل قلم‌هاییم که از این تاریخ بر اساس عقل و دل خودمون می‌نویسیم تا فرزندهای ایران آینده بخونند پس متشکرم که قوی و استوار اینجایید.

در همین تاپیک برای تمامی فرزندان ایران که در زمستان و بهار خونین سروهای جاودان وطن شدند، از لحظات خوب و لحظه امید یا حتی تجربه‌ای متفاوت به نام "جنگ" بنویسید. ما پذیرای دردِ دل شما هستیم تا با روحیه‌ای متفاوت و اقتداری تکرار نشدنی دوباره قلم و کتاب‌ها رو به آغوش بکشیم.
و اکنون، فصل تازه‌ای رو آغاز می‌کنیم؛ با قلب‌هایی زخمی‌تر، اما امیدی عمیق‌تر به فردا.

{تیم مدیریت انجمن بزرگ رمان بوک}
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

آبـی؛

سطح
5
 
مدیر تالار ترجمه
پرسنل مدیریت
مدیر تالار موسیقی
مدیر تالار ترجمه
ویراستار ارشد
گوینده انجمن
مترجم انجمن
کاربر ممتاز
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jun
5,063
36,844
مدال‌ها
10
می‌گویند: می‌دانی وطن یعنی چه؟ وطن یعنی همه‌ی این‌ها نباید اتفاق می‌افتاد... نه! اتفاقاً شاید تنها این‌جا بود که معنای وطن بودن اتفاق افتاد. وطن یعنی پدری که جنازه‌ی فرزند خود را تحویل نگرفت تا فرزند پدر دیگری را نجات دهد. وطن یعنی مادری که بر سر مزار فرزند خود دست زد و کمر خم نکرد. وطن یعنی فرزندی که مادرش را از او گرفتند و تنها خواست که اسم مادرش هم خوانده شود. وطن یعنی خون من و تو. وطن یعنی تو. وطن یعنی ما. ‌‌وطن یعنی معنیِ ما بودن. مایی که همیشه جنگیدیم، هنوز هم می‌جنگیم و خواهیم جنگید. با خون و استخوان‌مان... با جان‌مان... ما بی‌شماریم..
و وطن یعنی همین!
 

شَکَت؛

سطح
0
 
کاربر ممتاز
کاربر ممتاز
کاربر رمان‌بوک
May
3,020
29,537
مدال‌ها
2


در همین تاپیک برای تمامی فرزندان ایران که در زمستان و بهار خونین سروهای جاودان وطن شدند، از لحظات خوب و لحظه امید یا حتی تجربه‌ای متفاوت به نام "جنگ" بنویسید. ما پذیرای دردِ دل شما هستیم تا با روحیه‌ای متفاوت و اقتداری تکرار نشدنی دوباره قلم و کتاب‌ها رو به آغوش بکشیم.
و اکنون، فصل تازه‌ای رو آغاز می‌کنیم؛ با قلب‌هایی زخمی‌تر، اما امیدی عمیق‌تر به فردا.

{تیم مدیریت انجمن بزرگ رمان بوک}
دمت گرم خوشم اومد ازت مهپ
فقط میشه گفت همه رفتن تا زمستان شد خنده ها مردن گریه همدم شد
 

آریانا

سطح
5
 
سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار رمان
Mar
3,338
12,960
مدال‌ها
6
این روزها آسمان قصه‌های تلخی برای زمین نوشت. قصه‌ی ترس، انتظار و اشک. اما میان تمام این تاریکی‌ها، هنوز آدم‌هایی بودند که به هم امید دادند، دست هم را گرفتند و یادمان آوردند که انسانیت از هر جنگی بزرگ‌تر است. برای تمام دل‌هایی که این روزها زخمی شدند؛ آرزو می‌کنم فردا، بوی صلح بدهد.🕊️
 

NARIYA

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
1,974
8,377
مدال‌ها
6
همه‌ی آن روزها گذشتند... .
همه‌ی آن روزهایی که تلخی‌شان تا عمق جانمان رخنه می‌کرد، همان شب‌هایی که طولانی‌تر از هر زمان دیگری سپری می‌شدند و لحظه‌هایی که قلبمان برای عزیزانی می‌تپید، که شاید کیلومترها دورتر از ما نفس می‌کشیدند.
این‌ها همه گذشتند و با بی رحمی تمام، عزیزانی را با خود بردند که تکه‌ای از وجودمان بودند... گذشتند و ردپای‌شان را برای همیشه در ذهن و قلبمان به یادگار گذاشتند!
اما کاش بعد از تمامی این رنج‌ها و از دست دادن‌ها؛ فراموش نکنیم که چگونه ایستادیم، چگونه در میان آن خفقان نفس کشیدیم و چگونه جوانه‌ی کوچک امید را در خاک زخمی جانمان پروراندیم... !
 

MUNSTER

سطح
4
 
|سرپرست بخش فرهنگ‌و‌هنر|
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
ناظر تایید
طراح آزمایشی
گوینده آزمایشی
Feb
1,388
4,099
مدال‌ها
9
«وطن، یعنی تمامِ آنچه که ما هستیم؛ از ریشه‌های پنهان در دل خاک تا شکوهِ آسمانِ بر فراز آن.

هم‌وطن، یعنی آینه‌ای از خودمان در چشم دیگری؛ کسی که با ما یک تاریخ، یک درد و یک امید مشترک دارد.

ما از خاکِ این سرزمین هستیم و برای خاکِ این سرزمین می‌تپیم؛ اما فراموش نکنیم که این خاک، تنها از خاک نیست، بلکه از خونِ کسایی ساخته شده که جان دادند تا امروز ما ازاده و رها باشیم.

آن‌ها با رفتن خود، راه را برای ماندنِ ما گشودند و نامشان را در تار و پودِ آزادی حک کردند.

هر کجا که باشیم، تنها یک خانه داریم و تنها یک ریشه و آن هم ایران است
 

سایه مولوی

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jul
990
15,769
مدال‌ها
2
در دوره‌ی نبودن کسانی که بودنشان باعث آرامش و پشت گرمیمان بود در دوره‌ای که تن وطنمان پر شده از زخم‌هایی که شاید درمانشان سال‌ها زمان ببرد ایستاده‌ایم. ایستاده‌ایم تا یک‌بار برای همیشه سایه نحس تمام فتنه‌ها و بلاها را از سر این سرزمین برداریم.
 
همیار سرپرست کتاب
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
منتقد ارشد کتاب
ناظر کتاب
ناظر تایید
کاربر ممتاز
Jul
775
17,751
مدال‌ها
3
از صدای جنگنده‌هایی که تا ویران نکنن، نمی‌رفتن... موج‌های انفجار، ریختن شیشه‌های پنجره‌هایی که روزگاری تنها طعم آفتاب و نسیم شبانه رو چشیده‌بودند، با یه اشهد گفتن، تو خودمون جمع می‌شدیم، منتظر می‌موندیم، شاید امشب نوبت منه!
ولی فرداش که زنده بودیم، باید یه پرچم رو بالا نگه می‌داشتیم. نباید علم می‌افتاد‌ که اگر می‌افتاد وای که همه می‌افتادیم... !
ویرانی مدرسه‌ها، مسجدها، مقرها، ریختن خون جوون‌های از جون گذشته‌ی ایست بازرسی‌ها، مثله‌شدن سربازای پای لانچرها، داغ‌های پدرومادرها، بچه‌ها... با همه‌ی این دردها و داغ‌ها ایستاده‌بودیم.
اما اونجایی که وطن پاره‌پاره می‌شد و خنجر ذوق کردن وطن‌فروش‌ها تو قلبمون فرو می‌رفت، بالاسر مردارها کفتاروار پایکوبی می‌کردند... با همه تیکه‌تیکه شدن جگرهامون باید بازم بین اون‌ها محکم می‌موندیم. مبادا زانوهامون می‌لرزیدند که علم می‌لرزید، وطن فرو می‌ریخت. درد اینجا بود... از خودمون می‌خوردیم، تو خودمون می‌سوختیم.
💔🇮🇷🖤
 

anderes141

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jan
81
502
مدال‌ها
2
دی ماه دردناکی بود.مثل سوپ کشتن.شاید از سوپ هم سوپ تر...امیدوارم برای هیچ کشوری همچین دی ماهی تجربه نشه و اتفاق نیافته .ولی من بیشتر به وجود خدا و پروردگار اعتقاد پیدا کردم.محکم تر و مستحکم تر..اینکه کمتر از دو ماه یکی اون طرف دنیا با هر نیت انتقام بگیره خودش جای تفکر داره..خیلی از کسایی که تو دی ماه رفتن تو خرداد پارسال میگفتن مشکل مملکت ما به کسی ربطی نداره و خودمون باید حلش کنیم.دی ماه رفتن که حلش کنن ولی جاویدان شدن.حتی تو بین اونا رزمنده8سال جنگ هم بود...
یادمون باشه تو هرشرایطی وطن و هم وطن معنی پیدا کنه نه فقط تو جنگ.....

وقتی خوزستان الودگی و خاکش نفس مردم گرفت باید بگیم وطن،،،وقتی دریاچه ارومیه خشک بود باید نگران وطن بود.وقتی جنگل های هیرکانی تو اتیش میسوخت باید از فرو ریختن وطن نگران بود. وقتی زاینده رود خشک و خشک تر میشد باید نگران وطن بود....ولی اینکه فقط موقع جنگ وصدای دلنشین جنگنده اسم وطن میاد ادم به فکر فرو میبره.درسته؟؟؟؟؟؟؟؟اینکه موقع جنگ فقط حس وطن پرستی بگیری ولی هموطنت تو همون وطن نتونه یک سرپناه داشته باشه. تو سیستان نتونه ساده ترین امکانات داشته باشه.پدر برای تهیه جهیزیه مشکل پیدا کنه.پسر برای تشکیل خانواده به بن بست بخوره .اونجا هم سراغ وطن برید.......نکته اخر....

دیدنیها را دیدید،
شنیدنی‌ها را شنیدید،

اگر باز هم نفهمیدید
نانتان در نفهمیدن است!
 
بالا پایین