- May
- 189
- 390
- مدالها
- 2
آموزش جامع آرایههای ادبی، دستور زبان و نکات مهم ادبیات
۱. نهاد
تعریف:
نهاد بخشی از جمله است که درباره آن خبری داده میشود یا انجامدهنده حالت و اتفاق جمله است.
مثال:
«پرنده پرواز کرد.»
نهاد: پرنده
---
۲. فاعل
تعریف:
فاعل کسی یا چیزی است که انجام دادن کار فعل را بر عهده دارد.
مثال:
«علی کتاب را خواند.»
فاعل: علی
---
۳. مفعول
تعریف:
مفعول چیزی است که کار فعل روی آن انجام میشود و معمولاً با نشانه «را» میآید.
مثال:
«مریم نامه را نوشت.»
مفعول: نامه
---
۴. فعل
تعریف:
کلمهای است که انجام کار، اتفاق یا حالت را نشان میدهد.
مثال:
«او خندید.»
فعل: خندید
---
۵. فعل اسنادی
تعریف:
فعلی است که به جای نشان دادن انجام کار، حالت یا ویژگیای را به نهاد نسبت میدهد.
فعلهای اسنادی:
است، بود، شد، گشت، گردید
مثال:
«هوا سرد است.»
فعل اسنادی: است
---
۶. مسند
تعریف:
کلمهای است که بعد از فعل اسنادی میآید و ویژگی یا حالت نهاد را بیان میکند.
مثال:
«آسمان آبی است.»
مسند: آبی
---
۷. متمم
تعریف:
بخشی از جمله است که معمولاً با حرف اضافه میآید و معنی جمله یا فعل را کامل میکند.
مثال:
«او به مدرسه رفت.»
متمم: به مدرسه
---
۸. انواع جمله
تعریف:
جملهها بر اساس مفهوم و هدف به چند نوع تقسیم میشوند.
خبری:
برای بیان خبر.
مثال:
«امروز هوا خوب است.»
پرسشی:
برای پرسیدن سؤال.
مثال:
«امروز به مدرسه رفتی؟»
امری:
برای دستور یا درخواست.
مثال:
«کتابت را باز کن.»
عاطفی:
برای بیان احساس.
مثال:
«چه روز زیبایی!»
---
۹. مصدر
تعریف:
شکل اصلی فعل که معمولاً با «ن» پایان مییابد.
مثال:
رفتن، خوردن، نوشتن
---
۱۰. بن فعل
تعریف:
بخشی از فعل که مفهوم اصلی فعل را میرساند.
بن ماضی:
از گذشته ساخته میشود.
مثال:
رفت
بن مضارع:
برای ساخت زمان حال استفاده میشود.
مثال:
رو
---
۱۱. شناسه فعل
تعریف:
بخشی از فعل که شخص انجامدهنده کار را مشخص میکند.
مثال:
رفتم
«م» = شناسه اول شخص مفرد
---
۱۲. ضمیر و مرجع ضمیر
تعریف:
ضمیر کلمهای است که جای اسم مینشیند.
مرجع ضمیر:
اسمی است که ضمیر به آن اشاره میکند.
مثال:
«سارا کتابش را آورد.»
کتابش:
ضمیر «ش»
سارا:
مرجع ضمیر
---
۱۳. واژه ساده
تعریف:
واژهای که فقط یک جزء دارد و نمیتوان آن را به بخشهای کوچکتر معنیدار تقسیم کرد.
مثال:
آب، گل، دست
---
۱۴. واژه غیرساده
تعریف:
واژهای که از چند بخش معنیدار ساخته شده است.
مثال:
دانشگاه = دانش + گاه
---
۱۵. واژه همخانواده
تعریف:
کلماتی که ریشه مشترک دارند و از یک خانواده هستند.
مثال:
علم، عالم، معلوم
---
۱۶. ترکیب وصفی
تعریف:
ترکیبی که از یک اسم و یک صفت ساخته میشود و صفت، ویژگی اسم را بیان میکند.
مثال:
گل زیبا
گل: موصوف
زیبا: صفت
---
۱۷. ترکیب اضافی
تعریف:
ترکیبی که از مضاف و مضافالیه ساخته میشود و معمولاً رابطه مالکیت یا وابستگی را نشان میدهد.
مثال:
کتاب علی
کتاب: مضاف
علی: مضافالیه
۱. نهاد
تعریف:
نهاد بخشی از جمله است که درباره آن خبری داده میشود یا انجامدهنده حالت و اتفاق جمله است.
مثال:
«پرنده پرواز کرد.»
نهاد: پرنده
---
۲. فاعل
تعریف:
فاعل کسی یا چیزی است که انجام دادن کار فعل را بر عهده دارد.
مثال:
«علی کتاب را خواند.»
فاعل: علی
---
۳. مفعول
تعریف:
مفعول چیزی است که کار فعل روی آن انجام میشود و معمولاً با نشانه «را» میآید.
مثال:
«مریم نامه را نوشت.»
مفعول: نامه
---
۴. فعل
تعریف:
کلمهای است که انجام کار، اتفاق یا حالت را نشان میدهد.
مثال:
«او خندید.»
فعل: خندید
---
۵. فعل اسنادی
تعریف:
فعلی است که به جای نشان دادن انجام کار، حالت یا ویژگیای را به نهاد نسبت میدهد.
فعلهای اسنادی:
است، بود، شد، گشت، گردید
مثال:
«هوا سرد است.»
فعل اسنادی: است
---
۶. مسند
تعریف:
کلمهای است که بعد از فعل اسنادی میآید و ویژگی یا حالت نهاد را بیان میکند.
مثال:
«آسمان آبی است.»
مسند: آبی
---
۷. متمم
تعریف:
بخشی از جمله است که معمولاً با حرف اضافه میآید و معنی جمله یا فعل را کامل میکند.
مثال:
«او به مدرسه رفت.»
متمم: به مدرسه
---
۸. انواع جمله
تعریف:
جملهها بر اساس مفهوم و هدف به چند نوع تقسیم میشوند.
خبری:
برای بیان خبر.
مثال:
«امروز هوا خوب است.»
پرسشی:
برای پرسیدن سؤال.
مثال:
«امروز به مدرسه رفتی؟»
امری:
برای دستور یا درخواست.
مثال:
«کتابت را باز کن.»
عاطفی:
برای بیان احساس.
مثال:
«چه روز زیبایی!»
---
۹. مصدر
تعریف:
شکل اصلی فعل که معمولاً با «ن» پایان مییابد.
مثال:
رفتن، خوردن، نوشتن
---
۱۰. بن فعل
تعریف:
بخشی از فعل که مفهوم اصلی فعل را میرساند.
بن ماضی:
از گذشته ساخته میشود.
مثال:
رفت
بن مضارع:
برای ساخت زمان حال استفاده میشود.
مثال:
رو
---
۱۱. شناسه فعل
تعریف:
بخشی از فعل که شخص انجامدهنده کار را مشخص میکند.
مثال:
رفتم
«م» = شناسه اول شخص مفرد
---
۱۲. ضمیر و مرجع ضمیر
تعریف:
ضمیر کلمهای است که جای اسم مینشیند.
مرجع ضمیر:
اسمی است که ضمیر به آن اشاره میکند.
مثال:
«سارا کتابش را آورد.»
کتابش:
ضمیر «ش»
سارا:
مرجع ضمیر
---
۱۳. واژه ساده
تعریف:
واژهای که فقط یک جزء دارد و نمیتوان آن را به بخشهای کوچکتر معنیدار تقسیم کرد.
مثال:
آب، گل، دست
---
۱۴. واژه غیرساده
تعریف:
واژهای که از چند بخش معنیدار ساخته شده است.
مثال:
دانشگاه = دانش + گاه
---
۱۵. واژه همخانواده
تعریف:
کلماتی که ریشه مشترک دارند و از یک خانواده هستند.
مثال:
علم، عالم، معلوم
---
۱۶. ترکیب وصفی
تعریف:
ترکیبی که از یک اسم و یک صفت ساخته میشود و صفت، ویژگی اسم را بیان میکند.
مثال:
گل زیبا
گل: موصوف
زیبا: صفت
---
۱۷. ترکیب اضافی
تعریف:
ترکیبی که از مضاف و مضافالیه ساخته میشود و معمولاً رابطه مالکیت یا وابستگی را نشان میدهد.
مثال:
کتاب علی
کتاب: مضاف
علی: مضافالیه