جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

دلنوشته دلنوشته نامه هایی به آوین شاپرک زندگیم

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته دل نوشته های کاربران توسط Delaram* با نام دلنوشته نامه هایی به آوین شاپرک زندگیم ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 436 بازدید, 21 پاسخ و 9 بار واکنش داشته است
نام دسته دل نوشته های کاربران
نام موضوع دلنوشته نامه هایی به آوین شاپرک زندگیم
نویسنده موضوع Delaram*
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط Delaram*
موضوع نویسنده

Delaram*

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
726
7,562
مدال‌ها
2
آوینم آه اوین
دلم تنگ شده برای دلتنگیهای کودکانه ام...
دلم تنگ شده برای بهانه های کودکانه ام که دلتنگیش برای موهای بلند وابریشمی سبز رنگ عروسکش بود که ریخته بود.
دلم تنگ شده برای دلتنگی کودکانه ام و بهانه ی گریه ام که تعمیر دوباره عروسکم بود.
بهانه هایی که خریدار داشت و درآغوش پر محبت مادر و پدروخواهر گرم ونوازش می شدم.
 
موضوع نویسنده

Delaram*

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
726
7,562
مدال‌ها
2
گوش دل به یاد گرفتن شعرها و حرفهایی میدادم که شیرین بود چون عسل و احساسات قلبم رو به بازی میگرفت دلنواز ودلنشین.
دستهایی که صورتم را قاب میگرفت شانه ای که با زمزمه های شاعرانه ی خواهرم تبدیل به چنگی میشد وتارهایش گیسوان مواج وبلند قهوه ایم بود. ملودی شبانه ای مینواخت ومن تمام تن گوش میشدم وچشم، زمزمه میکردم هم نوا با او که بیاموزم وثبت در ذهن، کودکانه و کنجکاو برای یادگرفتن.
 
موضوع نویسنده

Delaram*

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
726
7,562
مدال‌ها
2
صدای جرینگ جرینگ النگوهایش چون صدای زنگوله آویخته بر گردن آهوی کوچک که شادمان بالا وپایین میپرد با آهنگ نواختن چنگ شانه ای طلایی و حرکت تارهای موهای رقصانم سمفونی زیبایی رو رقم زد. او میخواند وچنگ میزد و من آرام میخندیدم و ذوق کودکانه ام، ستاره بارون شدن چشمان قهو ه ایم برق درخشش دو مروارید غلتان جادویی که برنگ میشی بود ودرصدف چشمانش جای داشت را به نمایش میگذاشت.
 
موضوع نویسنده

Delaram*

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
726
7,562
مدال‌ها
2
دلم تنگ شده برای تو برای آوین
تورا تنگ درآغوش میگیرم شانه ی مو با قرار گرفتن در لابلای تارهای گیسوانم تبدیل به چنگ طلایی شد ومن خواندم و خواندم برایش و زمزمه کردم نجواهای شبانه را تا آرام بگیرد و قهقهه های کودکانه وشادیهای دلربایش را ازسر آغاز کند که در انتها فقط او می ماند ومن درهرلحظه وهرجا.
پس کودکانه وشاد فاتح دلها باشیم نه قاتل دلها...
 
موضوع نویسنده

Delaram*

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
726
7,562
مدال‌ها
2
آوینم...
گاهی باید کنار گزاشت
خیلی صداها، رفتارها، کردارها
ولی امان وصد امان از عادت کردن...
گاهی باید وحتما باید بیزار بود از عادت کردن به خوب بودن خندیدن تحمل کردن سکوت کردن. گاهی باید بیزار بود ازدروغ گفتن به خودت...
که من قوی ام آره قوی وباید صبر کنم...بیدار شو صداتو گوش بده
این صبر نیست این تحمله...
این قورت دادن یک بغضه بدون حتی یک لیوان آب که کمتر گلو رو زخم کنه...
صبر عزت بدنبال داره...
وتحمل گاهی خفت...
 
موضوع نویسنده

Delaram*

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
726
7,562
مدال‌ها
2
واینجاست که دوجاده پیش رو داری...
بد و بدتر
بیراهه و کج راهه
چاله وگودال
عادت رو گاهی باید منهدم کرد...
دروغ گفتن به خودت رو بدترین خ*یانت به خودت بدون.
من قوی ام... قوی اینها اشک نیست بارون اومده، بدون چتر بودم...
اینها اشک نیست هوا آلوده ست چشمانم اذیت شدن و سوختن...
عادتهای سمی رو به مَسلخ ببر و قربانی کن...
 
موضوع نویسنده

Delaram*

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
726
7,562
مدال‌ها
2
آوینِ من...
برای خودت، حداقل یکبار برای خودت وتنها خودت مبارزه کن...
خودت راتنگ در آغوش بگیر گرمای وجودت رو به قلبت تزریق کن...
نفست رو تازه کن دی اکسید کربن های وجودت رو بالا بیار واکسیژن خالص رو
نثار گل نیلوفری وجودت بکن...
هنوز اول راه هست، شبهای مرداب گاهی وهم آورست...
گل نیلوفر آبی شبها خودش را درآغوش وجمع وگرم میکند درسکوت شب باماه وستاره
قصه ی امید و روشنایی را میخواند...
وبا طلوع آفتاب کم کم شروع به شکوفا شدن وهرلحظه بزرگتر زیباتر و آغاز یک تلاش ومسئولیت دوباره ازدیروز هم بیشتر..
 
موضوع نویسنده

Delaram*

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
726
7,562
مدال‌ها
2
پس صدایش رو گوش کن، نگاهش کن، برایش داستان نگو از قصه های واقعی بگو...
که آماده باشد وقوی ومجهز هنوز اول راه ست...
به آسمان نگاه کن، تو تنها نیستی، میلیون ها چشم به آسمان نگاه میکنند...
وچشم بزرگی که به همه ی ما نگاه میکند همیشه هر لحظه هر نفس...

از ازل تا ابد ویک روز...
ما تنها نیستیم تنهایی، فقط مختص به اوست...
 
موضوع نویسنده

Delaram*

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
726
7,562
مدال‌ها
2
آوین دخترکم میخام بازم برات دردودل کنم.

غرق شده درمیان دریایی از حسها...
بی حسی هم جواب نداد...
چون اونم یه حسی بود غریب...
به گمان این تجربش کردم که دیگه نفهمم‌، نبینم، نشنوم...
اما نشد...نشد... ای دل غافل که بیشتر غرق شدم...
دقایق آخر... لحظه های آخر... نفسهای آخر...
اندکی مانده بود تا به کف دریا برسم و هم آغوش صدفها صخره ها و اجساد کشتی ها و قایقهای غرق شده شوم...
صدای یک موج عظیم وحبابهای فراووون گوش و اندامم رو در برگرفتند...
بصورت دورانی وسبک می چرخیدم وبه طرف بالا و سطح دریا حرکت می کردم...
 
موضوع نویسنده

Delaram*

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
726
7,562
مدال‌ها
2
دچارکَریِ موقّت شده بودم نه از نظر شنوایی
تمام حسهای پنجگانه‌ام‌دچار یک کَریِ موقّت شده بود ویک صدای غریبه ویه حس غریبه تمام وجودم رو در برگرفته بود عینهو پرکاهی بصورت دورانی ورقص چرحشی آروم وآروم بطرف بالا حرکت میکردم نه در حقیقت پرواز میکردم...
رقص پرواز که فقط مختص آسمان نیست
در اعماق دریا هم میشه رقص پرواز کرد
وباتمام وجودم فریاد زدم...
هرجا باشم...
زمین، کوه، صحرا، دریا، کویرمیشود پروازکرد... بله غرق شدم وپرواز کردم...
 
بالا پایین