جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

متفرقه آخرین جمله‌ات... .

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته تعامل ادبی توسط BARAN_KH_Z با نام آخرین جمله‌ات... . ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 1,304 بازدید, 21 پاسخ و 7 بار واکنش داشته است
نام دسته تعامل ادبی
نام موضوع آخرین جمله‌ات... .
نویسنده موضوع BARAN_KH_Z
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط Yammakh
موضوع نویسنده

BARAN_KH_Z

سطح
4
 
سرپرست علوم و فناوری
پرسنل مدیریت
سرپرست علوم و فناوری
کاربر ممتاز
Jan
6,764
13,070
مدال‌ها
5
اگر یک دلنوشته نوشتی و کسی که عاشقشی اون دلنوشته رو میخونه.
آخرین جمله‌ات در پایان اون دلنوشته چیه؟
 

-RPR-

سطح
4
 
مدیر تالار ترجمه
پرسنل مدیریت
مدیر تالار موسیقی
مدیر تالار ترجمه
ویراستار ارشد
گوینده آزمایشی
مترجم انجمن
کاربر ممتاز
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jun
4,138
28,890
مدال‌ها
6
اگر یک دلنوشته نوشتی و کسی که عاشقشی اون دلنوشته رو میخونه.
آخرین جمله‌ات در پایان اون دلنوشته چیه؟
اگه همچین کسی وجود داشته باشه حرفم اینه:

“و در این تاریکی بی‌پایان، تنها یاد توست که نور امید را در قلبم روشن نگه می‌دارد، حتی اگر هیچ‌گاه نتوانم به تو برسم.”
 

ZAHHRA

سطح
2
 
{ارشد بخش عمومی}
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
همیار سرپرست ادبیات
همیار سرپرست کتاب
ویراستار انجمن
منتقد ادبیات
ناظر کتاب
ناظر تایید
گوینده آزمایشی
Nov
2,855
12,655
مدال‌ها
5
از دست دادن تو، مانند تماشای لحظه‌ای بود که جانم از وجودم بیرون کشیده می‌شود و تو گویی این جانم بود که می‌رفت و مرا تنها در پشت سر جا می‌گذاشت.
 

روژان

سطح
0
 
همیار سرپرست فرهنگ و هنر
پرسنل مدیریت
همیار فرهنگ و هنر
ناظر آزمایشی
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
گوینده آزمایشی
فعال انجمن
Aug
2,151
5,237
مدال‌ها
2
دردی پنهان جایی در بدنم کهنه شده و
در خون من می‌جوشد، من به اجبار سکوت را بر قلبم حکم کرده‌ام و آری... می‌دانم تو تمامی و حقیقت تلخ بر گلویم، چون مار پیچیده است و این خفقانی ابدیست.
 
آخرین ویرایش:

سایه مولوی

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jul
995
13,716
مدال‌ها
2
بدون‌تو زندگی کردن را هر روز و هر ساعت تمرین می‌کردم، اما زمانی‌که وقت اجرا رسید، بعد رفتنت آنچنان شکستم که تکه‌های قلبم و وجودم قابل بند زدن نبود.
 

Atilla

سطح
0
 
مدیر آزمایشی تالار علوم اجتماعی و اخبار
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jan
1,058
3,539
مدال‌ها
2
بستگی داره..اگر خیلی اعصابمو خرد کرده باشه:انشاالله بری زیر ماشین و تیکه تیکه بشی بعد بیام سر قبرت پیتزا پیرونی پخش کنم،دسته گل هم پرتاب میکنم سمت جمعیت تا ببینم نفر بعدی کیه.
_اما اگر خیلی خوب بوده باهام:
..میدونی آدمی هستم که از خ*یانت متنفرم..از ناراحت کردن دیگران بدم میاد.از دیدن گریه کردن دیگران قلبم درد میگیره..چون میتونم احساسی که اون لحظه دارنو با تموم وجودم درک کنم..اما متاسفانه نه تو نه هیچکس دیگه ای نتونست منو درک کنه،کسی ازم نپرسید که حالم چطوره..بهم خ*یانت شد،ناراحتم کردن،توی تنهایی درحالی که شاهد فقط بالش و پتو و دیوارای سرد اتاقم بود..گریه کردم،اما هیچکس درکم نکرد..هیچکس.. (:
 

shirin_s

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Aug
35
283
مدال‌ها
2
و تو تصویر اندوه مرا می‌خوانی و با تک تک کلماتش همزاد پنداری می‌کنی، حتی گاهی شاید قطره‌ای اشک نیز همراهش کنی، شاید بخشی از آن را نیز برای معشوقه‌ات ارسال کنی اما صد حیف که مخاطبت من نیستم...
 
بالا پایین