جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

آموزشی آرایه های ادبی

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته آموزش‌های ادبی توسط زهرا حق شناس با نام آرایه های ادبی ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 27 بازدید, 3 پاسخ و 2 بار واکنش داشته است
نام دسته آموزش‌های ادبی
نام موضوع آرایه های ادبی
نویسنده موضوع زهرا حق شناس
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط زهرا حق شناس
موضوع نویسنده
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
199
390
مدال‌ها
2
آموزش جامع آرایه‌های ادبی، دستور زبان و نکات مهم ادبیات

۱. نهاد

تعریف:
نهاد بخشی از جمله است که درباره آن خبری داده می‌شود یا انجام‌دهنده حالت و اتفاق جمله است.

مثال:
«پرنده پرواز کرد.»

نهاد: پرنده

---

۲. فاعل

تعریف:
فاعل کسی یا چیزی است که انجام دادن کار فعل را بر عهده دارد.

مثال:
«علی کتاب را خواند.»

فاعل: علی

---

۳. مفعول

تعریف:
مفعول چیزی است که کار فعل روی آن انجام می‌شود و معمولاً با نشانه «را» می‌آید.

مثال:
«مریم نامه را نوشت.»

مفعول: نامه

---

۴. فعل

تعریف:
کلمه‌ای است که انجام کار، اتفاق یا حالت را نشان می‌دهد.

مثال:
«او خندید.»

فعل: خندید

---

۵. فعل اسنادی

تعریف:
فعلی است که به جای نشان دادن انجام کار، حالت یا ویژگی‌ای را به نهاد نسبت می‌دهد.

فعل‌های اسنادی:
است، بود، شد، گشت، گردید

مثال:
«هوا سرد است.»

فعل اسنادی: است

---

۶. مسند

تعریف:
کلمه‌ای است که بعد از فعل اسنادی می‌آید و ویژگی یا حالت نهاد را بیان می‌کند.

مثال:
«آسمان آبی است.»

مسند: آبی

---

۷. متمم

تعریف:
بخشی از جمله است که معمولاً با حرف اضافه می‌آید و معنی جمله یا فعل را کامل می‌کند.

مثال:
«او به مدرسه رفت.»

متمم: به مدرسه

---

۸. انواع جمله

تعریف:
جمله‌ها بر اساس مفهوم و هدف به چند نوع تقسیم می‌شوند.

خبری:

برای بیان خبر.

مثال:
«امروز هوا خوب است.»

پرسشی:

برای پرسیدن سؤال.

مثال:
«امروز به مدرسه رفتی؟»

امری:

برای دستور یا درخواست.

مثال:
«کتابت را باز کن.»

عاطفی:

برای بیان احساس.

مثال:
«چه روز زیبایی!»

---

۹. مصدر

تعریف:
شکل اصلی فعل که معمولاً با «ن» پایان می‌یابد.

مثال:
رفتن، خوردن، نوشتن

---

۱۰. بن فعل

تعریف:
بخشی از فعل که مفهوم اصلی فعل را می‌رساند.

بن ماضی:
از گذشته ساخته می‌شود.

مثال:
رفت

بن مضارع:
برای ساخت زمان حال استفاده می‌شود.

مثال:
رو

---

۱۱. شناسه فعل

تعریف:
بخشی از فعل که شخص انجام‌دهنده کار را مشخص می‌کند.

مثال:
رفتم

«م» = شناسه اول شخص مفرد

---

۱۲. ضمیر و مرجع ضمیر

تعریف:
ضمیر کلمه‌ای است که جای اسم می‌نشیند.

مرجع ضمیر:
اسمی است که ضمیر به آن اشاره می‌کند.

مثال:
«سارا کتابش را آورد.»

کتابش:
ضمیر «ش»

سارا:
مرجع ضمیر

---

۱۳. واژه ساده

تعریف:
واژه‌ای که فقط یک جزء دارد و نمی‌توان آن را به بخش‌های کوچک‌تر معنی‌دار تقسیم کرد.

مثال:
آب، گل، دست

---

۱۴. واژه غیرساده

تعریف:
واژه‌ای که از چند بخش معنی‌دار ساخته شده است.

مثال:
دانشگاه = دانش + گاه

---

۱۵. واژه هم‌خانواده

تعریف:
کلماتی که ریشه مشترک دارند و از یک خانواده هستند.

مثال:
علم، عالم، معلوم

---

۱۶. ترکیب وصفی

تعریف:
ترکیبی که از یک اسم و یک صفت ساخته می‌شود و صفت، ویژگی اسم را بیان می‌کند.

مثال:
گل زیبا

گل: موصوف
زیبا: صفت

---

۱۷. ترکیب اضافی

تعریف:
ترکیبی که از مضاف و مضاف‌الیه ساخته می‌شود و معمولاً رابطه مالکیت یا وابستگی را نشان می‌دهد.

مثال:
کتاب علی

کتاب: مضاف
علی: مضاف‌الیه
 
موضوع نویسنده
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
199
390
مدال‌ها
2
ادامه آموزش جامع آرایه‌های ادبی، دستور زبان و نکات مهم ادبیات

۱۸. تشبیه

تعریف:
تشبیه یعنی مانند کردن یک چیز به چیز دیگر به دلیل داشتن یک ویژگی مشترک.

تشبیه معمولاً چهار بخش دارد:

- مشبه: چیزی که به آن تشبیه می‌شود.
- مشبه‌به: چیزی که مشبه به آن مانند شده است.
- وجه شبه: ویژگی مشترک.
- ادات تشبیه: کلماتی مانند «مثل، مانند، چون، همچون».

مثال:
«صورتش مثل ماه زیبا بود.»

صورت: مشبه
ماه: مشبه‌به
زیبایی: وجه شبه
مثل: ادات تشبیه

---

۱۹. استعاره

تعریف:
استعاره نوعی تشبیه پنهان است که یکی از طرف‌های تشبیه حذف می‌شود.

مثال:
«شیر وارد میدان شد.»

منظور از شیر، انسان شجاع است.

شجاع بودن انسان به شیر تشبیه شده است.

---

۲۰. تشخیص (جان‌بخشی)

تعریف:
نسبت دادن ویژگی‌ها، احساسات یا رفتارهای انسانی به موجودات غیرانسانی.

مثال:
«باد در گوش درختان راز گفت.»

باد نمی‌تواند حرف بزند، اما مانند انسان تصور شده است.

---

۲۱. کنایه

تعریف:
بیان یک مفهوم به شکل غیرمستقیم، به طوری که معنی ظاهری با معنی اصلی متفاوت باشد.

مثال:
«دستش پاک است.»

معنی ظاهری:
دست او تمیز است.

معنی کنایی:
آدم درستکار و غیر دزد است.

---

۲۲. مجاز

تعریف:
استفاده از یک واژه به جای معنی اصلی آن، به دلیل وجود رابطه‌ای بین آن دو.

مثال:
«ایران در مسابقه پیروز شد.»

منظور از ایران، مردم یا تیم ایران است، نه تمام کشور.

---

۲۳. تلمیح

تعریف:
اشاره کوتاه به یک داستان، شخصیت، آیه، اتفاق تاریخی یا افسانه معروف بدون توضیح کامل آن.

مثال:
«صبر ایوب پیشه کرد.»

اشاره به داستان حضرت ایوب و صبر او.

---

۲۴. مراعات نظیر (تناسب)

تعریف:
آوردن واژه‌هایی که از نظر معنایی با هم ارتباط دارند.

مثال:
«باغ و گل و بلبل و بهار»

گل، باغ، بلبل و بهار با هم تناسب دارند.

---

۲۵. تضاد

تعریف:
آوردن دو واژه یا مفهوم مخالف در کنار هم.

مثال:
«شب رفت و روز آمد.»

شب و روز متضاد هستند.

---

۲۶. واج‌آرایی

تعریف:
تکرار یک صدا یا حرف در جمله یا شعر برای ایجاد موسیقی و زیبایی.

مثال:
«خیزید و خز آرید که هنگام خزان است.»

تکرار صدای «خ» باعث ایجاد موسیقی شده است.

---

۲۷. تکرار

تعریف:
تکرار یک واژه یا عبارت برای تأکید، ایجاد آهنگ یا نشان دادن احساس.

مثال:
«بیا، بیا که دلم تنگ است.»

تکرار «بیا» باعث تأکید شده است.

---

۲۸. جناس

تعریف:
آوردن دو واژه که از نظر شکل یا صدا شبیه هم هستند، اما معنی متفاوتی دارند.

مثال:
«شیر خورد و شیر جنگل را دید.»

شیر اول: نوشیدنی
شیر دوم: حیوان

---

۲۹. جناس تام

تعریف:
دو واژه کاملاً شبیه هم نوشته و خوانده می‌شوند، اما معنی متفاوت دارند.

مثال:
«شیرِ آب را بست و شیرِ جنگل را دید.»

هر دو واژه «شیر» کاملاً یکسان هستند اما معنی متفاوت دارند.

---

۳۰. سجع

تعریف:
هماهنگی و شباهت در پایان جمله‌های نثر که باعث زیبایی و آهنگین شدن کلام می‌شود.

مثال:
«توانا بود هر که دانا بود.»

توانا و دانا هماهنگی دارند.

---

۳۱. مبالغه

تعریف:
بزرگ‌نمایی یک ویژگی یا اتفاق به اندازه‌ای که از حد معمول بیشتر شود.

مثال:
«هزار بار این حرف را گفتم.»

یعنی بارهای زیادی گفتم، نه دقیقاً هزار بار.

---

۳۲. اغراق

تعریف:
بزرگ‌نمایی شدیدتر از مبالغه که گاهی غیرممکن یا دور از واقعیت است.

مثال:
«از گریه‌اش دریا به وجود آمد.»

واقعاً ممکن نیست؛ برای نشان دادن شدت گریه است.

---

۳۳. ندا و منادا

تعریف ندا:
صدا زدن یا خطاب کردن کسی یا چیزی.

تعریف منادا:
کسی یا چیزی که مورد خطاب قرار گرفته است.

مثال:
«ای دوست، به من کمک کن.»

ای: نشانه ندا
دوست: منادا
 
موضوع نویسنده
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
199
390
مدال‌ها
2
ادامه آموزش جامع آرایه‌های ادبی، دستور زبان و نکات مهم ادبیات

۳۴. قافیه

تعریف:
قافیه به بخش‌های هماهنگ و هم‌آوایی گفته می‌شود که معمولاً در پایان مصراع‌ها یا بیت‌های شعر تکرار می‌شوند.

مثال:

«بنی‌آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند»

کلمات «یکدیگرند» و «گوهرند» دارای بخش پایانی مشابه هستند.

---

۳۵. ردیف

تعریف:
واژه یا عبارتی است که بعد از قافیه در پایان مصراع‌ها یا بیت‌ها دقیقاً تکرار می‌شود.

مثال:

«ای نام تو بهترین سرآغاز
بی‌نام تو نامه کی کنم باز»

اگر واژه‌ای بعد از قافیه عیناً تکرار شود، ردیف است.

---

۳۶. قالب‌های شعری

تعریف:
قالب شعری به شکل و ساختار قرار گرفتن بیت‌ها و قافیه‌ها در شعر گفته می‌شود.

غزل:

شعری معمولاً عاشقانه یا عارفانه با تعداد بیت‌های مشخص.

قصیده:

شعری بلند که معمولاً برای مدح، پند یا موضوعات اجتماعی گفته می‌شود.

مثنوی:

هر بیت قافیه جداگانه دارد.

مثال:
شعرهای داستانی مانند شاهنامه.

رباعی:

چهار مصراع دارد و معمولاً اندیشه‌ای کوتاه و عمیق بیان می‌کند.

دوبیتی:

چهار مصراع دارد و از نظر وزن شبیه رباعی است.

شعر نو:

قالبی آزادتر که مانند شعر کلاسیک محدودیت قافیه و وزن سنتی را ندارد.

---

۳۷. واژه‌آرایی

تعریف:
انتخاب و کنار هم قرار دادن واژه‌ها به شکلی زیبا و هماهنگ برای ایجاد موسیقی، تصویر یا احساس.

مثال:

«شب سرد و ساکت و سنگین بود.»

تکرار صداها و انتخاب واژه‌ها باعث زیبایی جمله شده است.

---

۳۸. صوت و اصوات

تعریف:
واژه‌هایی که صدا، احساس یا واکنش ناگهانی را نشان می‌دهند.

مثال:

آخ!
وای!
آه!
جیرجیر!

این کلمات اصوات هستند.

---

۳۹. مصوت

تعریف:
صداهایی هستند که هنگام تلفظ، هوا بدون برخورد شدید با اندام‌های گفتار خارج می‌شود.

در زبان فارسی:

- مصوت‌های کوتاه: َ ، ِ ، ُ
- مصوت‌های بلند: آ، او، ای

مثال:

در کلمه «بابا»، صدای «آ» مصوت است.

---

۴۰. صامت

تعریف:
حروفی هستند که هنگام تلفظ، جریان هوا با مانع روبه‌رو می‌شود.

مثال:

ب، پ، ت، م، ن

در کلمه «کتاب»، ک، ت، ب صامت هستند.

---

۴۱. گزاره

تعریف:
بخشی از جمله است که درباره نهاد اطلاعاتی می‌دهد و معمولاً شامل فعل و بخش‌های وابسته به آن است.

مثال:

«علی کتاب را خواند.»

نهاد: علی
گزاره: کتاب را خواند

---

۴۲. استعاره تمثیلی

تعریف:
استعاره‌ای است که یک تصویر یا داستان کامل را برای رساندن یک مفهوم به کار می‌برد.

مثال:

«روباهی را دیدم که لباس قاضی پوشیده بود.»

منظور می‌تواند فرد حیله‌گری باشد که ظاهر درستکار دارد.

---

۴۳. تمثیل

تعریف:
بیان یک مفهوم یا پیام از طریق یک داستان، مثال یا تصویر مشابه.

مثال:

داستان چوپان دروغگو برای نشان دادن پیام «از بین رفتن اعتماد با دروغ».

---

۴۴. تضمین

تعریف:
آوردن بخشی از شعر، سخن یا نوشته فرد دیگری در اثر خود.

مثال:

شاعری در شعر خود از یک مصرع معروف شاعر دیگری استفاده کند.

---

۴۵. ترکیب وصفی

تعریف:
ترکیبی که در آن یک اسم همراه با صفت خود می‌آید.

مثال:

درخت بلند

درخت: موصوف
بلند: صفت

---

۴۶. ترکیب اضافی

تعریف:
ترکیبی که در آن یک واژه به واژه دیگر وابسته است و معمولاً با کسره اضافه مشخص می‌شود.

مثال:

کتابِ دانش‌آموز

کتاب: مضاف
دانش‌آموز: مضاف‌الیه
 
موضوع نویسنده
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
199
390
مدال‌ها
2
آموزش جامع آرایه‌های ادبی، دستور زبان و نکات مهم ادبیات

تعداد جمله

تعریف:
تعداد جمله یعنی تعداد فعل‌های یک عبارت یا متن. معمولاً هر فعل یک جمله به حساب می‌آید.

مثال:
«علی به مدرسه رفت و بعد از آن درس خواند.»

فعل‌ها:
رفت، خواند

پس این عبارت دارای دو جمله است.

---

اول شخص

تعریف:
وقتی گوینده درباره خودش صحبت می‌کند، جمله اول شخص است.

نشانه‌ها:
من، ما

مثال:

«من کتابم را خواندم.»

گوینده درباره خودش صحبت می‌کند؛ پس اول شخص است.

---

دوم شخص

تعریف:
وقتی گوینده با فرد دیگری صحبت می‌کند، جمله دوم شخص است.

نشانه‌ها:
تو، شما

مثال:

«تو امروز به مدرسه رفتی.»

---

سوم شخص

تعریف:
وقتی درباره فردی غیر از گوینده و شنونده صحبت می‌شود، جمله سوم شخص است.

نشانه‌ها:
او، آنها

مثال:

«او داستان زیبایی نوشت.»

---

ضمیر

تعریف:
کلمه‌ای است که به جای اسم می‌آید تا از تکرار آن جلوگیری کند.

مثال:

«سارا کتاب را برداشت. او شروع به خواندن کرد.»

او = ضمیر
سارا = مرجع ضمیر

---

مرجع ضمیر

تعریف:
اسمی که ضمیر به آن اشاره می‌کند.

مثال:

«محمد وارد اتاق شد. او نشست.»

محمد = مرجع ضمیر «او»

---

فعل ساده

تعریف:
فعلی که از یک بخش اصلی ساخته شده باشد.

مثال:

رفت، آمد، خورد

---

فعل مرکب

تعریف:
فعلی که از چند واژه تشکیل شده و در کنار هم یک معنی فعلی می‌سازند.

مثال:

تصمیم گرفت
نگاه کرد
حرف زد

---

فعل ماضی

تعریف:
فعلی که انجام کاری در گذشته را نشان می‌دهد.

مثال:

او نامه را نوشت.

نوشت = فعل ماضی

---

فعل مضارع

تعریف:
فعلی که انجام کاری در زمان حال یا آینده را نشان می‌دهد.

مثال:

او کتاب می‌خواند.

می‌خواند = فعل مضارع

---

فعل امر

تعریف:
فعلی است که برای دستور، درخواست یا خواهش استفاده می‌شود.

مثال:

بیا، بنویس، گوش کن

---

فعل نهی

تعریف:
فعلی است که برای منع کردن از انجام کاری به کار می‌رود.

مثال:

نرو، نخوان، نگو

---

صوت

تعریف:
کلمه‌ای است که یک صدا یا حالت شنیداری را نشان می‌دهد.

مثال:

تق‌تق در، جیک‌جیک پرنده

---

اصوات

تعریف:
واژه‌هایی هستند که احساسات، واکنش‌ها یا صداهای طبیعی را بیان می‌کنند.

مثال:

آه، وای، آخ، هیس

---

تناسب

تعریف:
آوردن واژه‌هایی که از نظر معنایی با یکدیگر ارتباط دارند.

مثال:

«دریا و موج و ساحل و کشتی»

همه با موضوع دریا ارتباط دارند.

---

جناس تام

تعریف:
وقتی دو واژه کاملاً از نظر نوشتار و تلفظ یکسان باشند، اما معنی متفاوتی داشته باشند.

مثال:

«شیر خورد و شیر جنگل را دید.»

شیر اول: نوشیدنی
شیر دوم: حیوان

---

جناس ناقص

تعریف:
وقتی دو واژه شباهت زیادی دارند، اما کاملاً یکسان نیستند.

مثال:

«دل» و «دِلدار»

از نظر صدا و حروف شباهت دارند.

---

سجع متوازی

تعریف:
وقتی واژه‌های پایانی دو جمله هم وزن و هم آهنگ باشند.

مثال:

«توانا بود هر که دانا بود.»

توانا و دانا هماهنگ هستند.

---

سجع مطرف

تعریف:
وقتی پایان کلمات شبیه باشد اما وزن آن‌ها متفاوت باشد.

مثال:

«دل پاک و فکر تابناک»

---

واژه‌های هم‌آوا

تعریف:
کلماتی که تلفظ یکسان یا نزدیک دارند اما معنی متفاوتی دارند.

مثال:

خار (گیاه خاردار)
خوار (کوچک و بی‌ارزش)

---

واژه‌های متضاد

تعریف:
کلماتی که معنی مخالف یکدیگر دارند.

مثال:

خوب و بد
روشن و تاریک
زشت و زیبا

---

واژه‌های مترادف

تعریف:
کلماتی که معنی نزدیک یا مشابه دارند.

مثال:

شاد و خوشحال
غم و اندوه
 
بالا پایین