- Jul
- 2,996
- 10,875
- مدالها
- 4
نیما و خدا
در سرمای کوهستان در شعر نیما، خدا نه بر تخت آسمان نشسته است و نه میان دود محراب پنهان؛ او در صدای باد، در برفِ نشسته بر شانههای چوپان، در نفسِ سرد کوهها حضور دارد. نیما خدایی را میجوید که با انسان زمینی، همدرد است. او خدای تنهاییِ شبهای برفی و دلهای زخمی است؛ خدایی که میان فقر و رنج و امید دهقانها قدم میزند. در جهان نیما، خدا دیگر «دور» نیست؛ او در شعر، به زمین آمده تا در چشم مردمانی که هیچ ندارند، اما هنوز باور دارند، آرام بگیرد.
در سرمای کوهستان در شعر نیما، خدا نه بر تخت آسمان نشسته است و نه میان دود محراب پنهان؛ او در صدای باد، در برفِ نشسته بر شانههای چوپان، در نفسِ سرد کوهها حضور دارد. نیما خدایی را میجوید که با انسان زمینی، همدرد است. او خدای تنهاییِ شبهای برفی و دلهای زخمی است؛ خدایی که میان فقر و رنج و امید دهقانها قدم میزند. در جهان نیما، خدا دیگر «دور» نیست؛ او در شعر، به زمین آمده تا در چشم مردمانی که هیچ ندارند، اما هنوز باور دارند، آرام بگیرد.