- Dec
- 1,526
- 1,060
- مدالها
- 2
این داستان کوتاه جنایی در مورد قتل یک پسر جوان در یکی از پارکهای تهران است.
پسر جوانی با کلانتری محل تماس گرفت و از نحوه به قتل رسیدن دوستش در داخل پارک گزارش داد؛ بلافاصله تیمی از ماموران جنایی به محل حادثه اعزام شدند.
پس از رسیدن ماموران به محل وقوع قتل و بررسیهای اولیه مشخص شد که مقتول جوان ۲۶ سالهای است که بر اثر درگیری و اصابت ضربات متعدد چاقو به پهلو و قلبش جان خود را از دست داده است.
دوست مقتول، همان فردی که با تماس تلفنی به کلانتری موضوع را اطلاع داده بود، درباره جزئیات این حادثه به ماموران این چنین گفت: همراه سه نفر دیگر از دوستانم با ماشین در حال گذر از کنار پارک بودیم که رضا از من خواست که کنار پارک توقف کنم تا برای استفاده از سرویس بهداشتی پارک به آنجا برود. رضا از ماشین پیاده شد و من با دوستان دیگر داخل ماشین منتظرش نشستیم.
پسر جوانی با کلانتری محل تماس گرفت و از نحوه به قتل رسیدن دوستش در داخل پارک گزارش داد؛ بلافاصله تیمی از ماموران جنایی به محل حادثه اعزام شدند.
پس از رسیدن ماموران به محل وقوع قتل و بررسیهای اولیه مشخص شد که مقتول جوان ۲۶ سالهای است که بر اثر درگیری و اصابت ضربات متعدد چاقو به پهلو و قلبش جان خود را از دست داده است.
دوست مقتول، همان فردی که با تماس تلفنی به کلانتری موضوع را اطلاع داده بود، درباره جزئیات این حادثه به ماموران این چنین گفت: همراه سه نفر دیگر از دوستانم با ماشین در حال گذر از کنار پارک بودیم که رضا از من خواست که کنار پارک توقف کنم تا برای استفاده از سرویس بهداشتی پارک به آنجا برود. رضا از ماشین پیاده شد و من با دوستان دیگر داخل ماشین منتظرش نشستیم.