- Jun
- 13,759
- 32,198
- مدالها
- 10
عنوان: حس مات |
نویسنده: دل آرا دشت بهشت |
ژانر: عاشقانه، طنز |
خلاصه: اتفاق ها افتاده بود، آتیش ها سوزونده شده بود و همه چیز ظاهرا خاکستر شده بود، تا این که دبیر فیزیک با تجربه شهر، ماه دوم سال تحصیلی فوت کرد و کلاس هایش بین دبیرهای دیگر تقسیم شد، دبیرهای با سابقه تر کلاس های مهم تر مثل پیش دانشگاهی و سال سوم را برداشتند و کلاس های اول و دوم خودشان و اول و دوم دبیر فوت شده، بین یکی دو دبیر جوان تر تقسیم شد، دختر قصه ما هم که با پارتی به زور در آموزش و پرورش جا داده شده بود، به او پنج کلاس رسید … |
تکهای از اثر: دفتر نمره را بستم و دست هایم را در هم پیچاندم. -خانوم یه سوال بپرسیم؟ به دانش آموزی که این سوال را پرسیده بود نگاه کردم: -بگو. -شما گفتین برای همه ی یکا ها نباید کنارشون هیچ حروفی باشه. ما این و نفهمیدیم. اگر جایش بود دفتر نمره را در دهانش جا می کردم! وقتی یک نفس می پرسم کسی سوالی ندارد! انگار همه لال شده اند. به آرامی پلک زدم و گفتم: اونطوری گفتم که بهتر متوجه بشین. منظورم این بود که اگر تو صورت سوال بگن به عنوان مثال میلی متر، شما باید به متر تبدیلش کنید. |
لینک:![]() رمان حس مات - رمان بوکاتفاق ها افتاده بود، آتیش ها سوزونده شده بود و همه چیز ظاهرا خاکستر شده بود، تا این که دبیر فیزیک با تجربه شهر، ماه دوم سال تحصیلی فوت کرد و کلاس هایش بین دبیرهای دیگر تقسیم شد، دبیرهای با سابقه تر کلاس های مهم تر مثل پیش دانشگاهی و سال سوم را برداشتند و کلاس های اول و دوم خودشان و اول و دوم...
![]() |