SHAHDOKHT
سطح
10
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
- Jun
- 12,822
- 39,087
- مدالها
- 25

رمان آخرین بلیت تهران
عنوان | رمان آخرین بلیت تهران |
نویسنده | شقایق لامعی |
ژانر | عاشقانه |
تعداد صفحه | 616 |
ملیت | ایرانی |
ویراستار | سایت رمان بوک |
الهه بهمراه مادر و برادر کوچکتر و پسر داییش امیرحسین (پدر و مادرش تو بچگی فوت کردند) زندگی میکند، الهه دانشجو و عاشق امیرحسین هست اما کسی از این حس اطلاعی ندارد، در ان سو نیکا دختر پولدار از محله تجریش بهمراه برادرش تصمیم به افتتاح یک رستوران و کافی شاپ دارند با با امیرحسین که کار فنی میکند آشنا میشود که باب بوجود آمدن رابطه احساسی و علاقه دوطرفه بین این دو نفر می باشد …
خلاصه رمان آخرین بلیت تهران
انقدر شوکه بودم که نمی تونستم به درستی فکر کنم! … مامان پری رو با آبکش و قابلمه و کفگیرش تنها گذاشتم و به اتاقم برگشتم … کارت هایی که دیشب پاشون نشسته بودم وسط اتاق ولو بودند … بعضی ها کامل شده و بعضی ها نیمهتموم … نشستم و شروع کردم به دسته بندی شون، کامل شده ها رو که حدودا صد تا می شدند، داخل یه نایلون جدا گذاشتم و ما بقی کارت ها رو هم جمع کردم.
قبل از کنار گذاشتن نایلون کارت ها، به اسم های روی آخرین کارت نگاه کردم؛ مژگان و فرهاد! از کارت عروسیشون مشخص بود که خیلی خوش ذوقن! همیشه برای اسامی عروس و دوماد های درج شده روی کارت هایی که منتاژشون به عهده ی من بود، تو ذهنم تصویر می ساختم؛ کنار هم تجسمشون می کردم و هزار جور داستان برای آیندشون در نظر می گرفتم! آخر سر هم رویاشون منتهی می شد به رویای خودم، خودم تو لباس عروس، در کنار …
بلند شدن همزمان صدای در و پیامک گوشی، بدجور از فکر بیرون کشیدم … ببین کیه مادر! … به ساعت نگاه کردم؛ دوازده بود و امید قبل از دو نمی رسید! روسری رو روی سرم انداختم و به سمت حیاط قدم تند کردم … در رو به آرومی باز کردم و با دیدن امیر حسین پشت در، جا خوردم …
خرید و دانلود فوری رمان آخرین بلیت تهران