جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

اثر منتشر شده فروشی رمان آخرین بلیط تهران از شقایق لامعی

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته آثار منتشر شده فروشی توسط SHAHDOKHT با نام رمان آخرین بلیط تهران از شقایق لامعی ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 222 بازدید, 0 پاسخ و 0 بار واکنش داشته است
نام دسته آثار منتشر شده فروشی
نام موضوع رمان آخرین بلیط تهران از شقایق لامعی
نویسنده موضوع SHAHDOKHT
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط SHAHDOKHT
موضوع نویسنده

SHAHDOKHT

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,822
39,087
مدال‌ها
25
akharin_belit_tehran-600x338.jpg


رمان آخرین بلیت تهران​


عنوانرمان آخرین بلیت تهران
نویسندهشقایق لامعی
ژانرعاشقانه
تعداد صفحه616
ملیتایرانی
ویراستارسایت رمان بوک

الهه بهمراه مادر و برادر کوچکتر و پسر داییش امیرحسین (پدر و مادرش تو بچگی فوت کردند) زندگی میکند، الهه دانشجو و عاشق امیرحسین هست اما کسی از این حس اطلاعی ندارد، در ان سو نیکا دختر پولدار از محله تجریش بهمراه برادرش تصمیم به افتتاح یک رستوران و کافی شاپ دارند با با امیرحسین که کار فنی میکند آشنا میشود که باب بوجود آمدن رابطه احساسی و علاقه دوطرفه بین این دو نفر می باشد …

خلاصه رمان آخرین بلیت تهران​

انقدر شوکه بودم که نمی تونستم به درستی فکر کنم! … مامان پری رو با آبکش و قابلمه و کفگیرش تنها گذاشتم و به اتاقم برگشتم … کارت هایی که دیشب پاشون نشسته بودم وسط اتاق ولو بودند … بعضی ها کامل شده و بعضی ها نیمه
تموم … نشستم و شروع کردم به دسته بندی شون، کامل شده ها رو که حدودا صد تا می شدند، داخل یه نایلون جدا گذاشتم و ما بقی کارت ها رو هم جمع کردم.

قبل از کنار گذاشتن نایلون کارت ها، به اسم های روی آخرین کارت نگاه کردم؛ مژگان و فرهاد! از کارت عروسیشون مشخص بود که خیلی خوش ذوقن! همیشه برای اسامی عروس و دوماد های درج شده روی کارت هایی که منتاژشون به عهده ی من بود، تو ذهنم تصویر می ساختم؛ کنار هم تجسمشون می کردم و هزار جور داستان برای آیندشون در نظر می گرفتم! آخر سر هم رویاشون منتهی می شد به رویای خودم، خودم تو لباس عروس، در کنار …

بلند شدن همزمان صدای در و پیامک گوشی، بدجور از فکر بیرون کشیدم … ببین کیه مادر! … به ساعت نگاه کردم؛ دوازده بود و امید قبل از دو نمی رسید! روسری رو روی سرم انداختم و به سمت حیاط قدم تند کردم … در رو به آرومی باز کردم و با دیدن امیر حسین پشت در، جا خوردم …


خرید و دانلود فوری رمان آخرین بلیت تهران
 
بالا پایین