جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

اثر منتشر شده فروشی رمان آفرودیته از زهرا ارجمندنیا

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته آثار منتشر شده فروشی توسط SHAHDOKHT با نام رمان آفرودیته از زهرا ارجمندنیا ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 263 بازدید, 0 پاسخ و 1 بار واکنش داشته است
نام دسته آثار منتشر شده فروشی
نام موضوع رمان آفرودیته از زهرا ارجمندنیا
نویسنده موضوع SHAHDOKHT
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط SHAHDOKHT
موضوع نویسنده

SHAHDOKHT

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,818
39,051
مدال‌ها
25

afrodite.jpg

رمان آفرودیته​


عنوانرمان آفرودیته
نویسندهزهرا ارجمندنیا
ژانرعاشقانه
تعداد صفحه2199
ملیتایرانی
ویراستارسایت رمان بوک


آفردویته؛ داستان دختر و پسریه از دو ملیت، زبان، دین و تربیت و فرهنگ کاملا متفاوت، آرون، پسر ایرانی داستان عضو تیم تیراندازی طی یک اتفاق تلخ با دلخوری از خانواده جدا شده و به تنهایی در اسپانیا زندگی می‌کند و در یک باشگاه تیراندازی مربی است، دیانا، دختر اسپانیایی داستان با دوست دوران کودکی اش لوسیا به بارسلون آمده و هر دو دانشجو و شاغل با هم همخونه هستند و به دنبال رشته ورزشی مورد علاقه‌اش در باشگاه تیراندازی ثبت نام میکند، جرقه این عشق و علاقه از طرف دیانا بود با سماجت و انرژی فراوان آرون رت رو از پیله تنهایی خودش در میاورد و این استارت شروع دوستی و بعد عشق بین آنها می شود، با تماس تلفنی از ایران، آرون به دیدن خانواده و پدر بیمارش به وطن بر میگردد دیانا بعد از چند ماه بدون اطلاع آرون بهمراه یک دوست ایرانی به ایران سفر میکند و این آغاز اتفاقات مهیج داستان رمان آفرودیته می شود …

خلاصه رمان آفرودیته​

نیومدن در شب، دقیقا به همین بحث مرتبط می شد. فقط سری تکون دادم و اون سوت زنان برای آماده شدن به سمت اتاقش رفت و من، به فنجون های خالی قهوه زل زدم. وقتی صدای خداحافظ بلندش رو شنیدم، فقط تونستم زمزمه کنم به آلوارو سلام برسون و بعد، با شنیدن صدای بسته شدن در…از جام بلند بشم. شستن دوفنجون قهوه و قرار دادن ظرف نون ها توی یخچال، ابدا وقت گیر نبود. من اون قدری زمان داشتم که تا به پایان رسیدن شب، بتونم لااقل چندساعتی رو سانتراکترینا بگذرونم
بازاری که شبیه یک جهان کوچک بود و من می تونستم برای شام، کمی گوشت سرد ازش تهیه کنم و البته، وقتم رو هم پر کرده باشم. از گرفتن تصمیم تا عملی کردنش، فقط بیست دقیقه طول کشید و من با یک دامن بلند رنگی و یک تاپ زرد و صندلی با بندهای رنگی و موهای نم دار، به سمت بازار حرکت می کردم. اونم وقتی در مسیر، با یک سری نوازنده ی خیابونی روبرو شدم و با شنیدن ریتم شاد موسیقی محلی اسپانیا، شروع کردن به رقصیدن کنار چند زن و مرد دیگه. بارسلون…شهر شب زنده داری بود و من ،مطمئن بودم محله ی ال بورن هم…از این قائده خارج نمی شد.
مارتن، قهوه ی آماده رو به سمتم گرفت و من با تشکر آرامی، از دستش گرفتم. کنارم روی نیمکت های محوطه ی کالج، قرار گرفت و درپوش قهوه رو برداشت. بوی کمرنگش، وادارم کرد من هم همین کار رو انجام بدم و هردو چندثانیه ای، به محوطه ی مقابلمون زل زدیم. ـ پس بالاخره تونستی کلاس مورد علاقه ات رو پیدا کنی. لیوان مقوایی قهوه رو، بین هردو دست محکم گرفتم. لبخند… چیزی بود که هرگز و تحت هیچ شرایطی از روی لب های من محو نمی شد. از نظر لوسیا من یک آدم به شدت خوش بین بودم. حتی وقتی هیچ چیزی برای لذت بردن از شرایط وجود نداشت
نمی دونم کیفیت کلاس ها چطوریه اما، نزدیک به کالجه. همین باعث می شه من راحت بتونم بعد از کلاس هام خودم و بهش برسونم. یک دستش رو به صورت افقی، روی سطح پشتی نیمکت قرار داد و عمیق تر نگاهم کرد. چشم های آبی ای که از مادرش، کلارا به ارث برده بود، جذابیت منحصر به فردی به چهره ی مردونه اش می داد . چهره ای که به خاطر پوست تیره رنگی که غالب مردم این کشور دچارش بودند، از اون یک مرد با جذابیت های ظاهری زیاد می ساخت …

خرید و دانلود فوری رمان آفرودیته از رمان بوک
 
بالا پایین