جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

اثر منتشر شده فروشی رمان آقای هنرپیشه از زینب ایلخانی

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته آثار منتشر شده فروشی توسط SHAHDOKHT با نام رمان آقای هنرپیشه از زینب ایلخانی ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 315 بازدید, 0 پاسخ و 0 بار واکنش داشته است
نام دسته آثار منتشر شده فروشی
نام موضوع رمان آقای هنرپیشه از زینب ایلخانی
نویسنده موضوع SHAHDOKHT
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط SHAHDOKHT
موضوع نویسنده

SHAHDOKHT

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,818
39,051
مدال‌ها
25

aghaye-honarpishe-768x463.jpg

رمان آقای هنرپیشه زینب ایلخانی​


عنوانرمان آقای هنرپیشه
نویسندهزینب ایلخانی
ژانرعاشقانه
تعداد صفحه674
ملیتایرانی
ویراستارتیم رمان بوک


این داستان که خلاصه جالبی برای ان ارائه نشده است رمان عاشقانه و غم انگیزی است که از زوایای مختلف و از زبان چند راوی به رشته تحریر درآمده : هنرپیشه‌ ای تنها و سر‌در‌گم در این سرزمین، شوق زندگی می‌یابد و ناجی الهه‌ ای از جنس حیات می‌شود، سرنوشت دو درمانده، دو زخمی، دو بجای مانده از زندگی را در جزیره‌ای ناشناخته و آرام را به هم گره می‌زند و این روایت تنها با گره کور علاقه آغاز می‌شود …

خلاصه رمان آقای هنرپیشه​

هر دو دستم را باز میکنم و تا جلوی صورتم بالا می اورم، اول به خط و خطوط کف دست هایم و بعد به بند بند انگشت هایم خیره میشوم، احساس لرزش که به سراغم می آید ناخودآگاه با آخرین قدرت دست هایم را مشت میکنم، باید جلوی این دست ها بایستم! نمیگذارم نابودم کنند …
(عفت) … هر بار که سر میچرخونم دور تا دور این ویلا، فقط با خودم میگم: قربون حمکتت خدا که نمیدونم چرا به یک عده اینقدر بی حساب و کتاب میدی و واسه قرون قرون زندگی امثال من هزار تا چرتکه واسطه میکنی، اما وقتای چشمم می افته به دخترم که این طور سرگشته و پژمرده دست زده زیر چونه اش و نگاهش مرده روی پارکت های کف ویلا، باز به خودم میگم:
از مال دنیا که همیشه در حد بخور و نمیر قسمتمون شد، با نون کارمندی دوتا بچه رو با آبرو بزرگ کردیم، حداقل کاش این نمیشد بخت و اقبال بچه من … چشماش باز خون مرده شده، دیشب زد به سرش که برگردیم تهران، برگردیم که چی؟ … بره بیفته به پای اون ناصر بی همه چیز!
مگه خودش نخواست که تموم بشه؟ … مگه خودش نگفت که از همه دنیا فقط از همین ناصر متنفره؟ … خودش خواست بگذره، خودش گفت اگه بمونه دیگه عمری نمیکنه …


خرید و دانلود فوری رمان آقای هنرپیشه از رمان بوک
 
بالا پایین