- Jun
- 13,759
- 32,198
- مدالها
- 10
عنوان: آوای نهان |
نویسنده: نیلوفر رستمی |
ژانر: عاشقانه |
خلاصه: آن خدایی که به قلبم غم داد خود او باران داد زندگی با عطش ثانیه ها میگذرد میشود ثانیه را جریان داد... جامه هایم را پر می کنم از عطر تو خیالم را لبریز از سیمای تو می جویم تو را میان نرگسها در زیر باران نبیند چشم من غیر تو را می خواند مدام لبهای من نام تو را نگاهم فریاد می زند شوق تماشای تو را تمام آینه ها را از عکس های تو پر می کنم تمام جاده ها را با تو قدم می زنم چه باشی و چه نباشی من تو را با من زندگی می کنم |
تکهای از اثر: پرونده را در دستش فشرد و با اخم غلیظی که بین ابروانش جا خوش کرده بود، از جا بلند شد و از دادگاه بیرون رفت. سوار ماشین شد و رو به راننده گفت: -برمیگردیم ستاد. -اطاعت قربان. با قدم های بلند سمت اتاق رفت و وارد شد. شهرام پشت سیستم نشسته بود که با شنیدن صدای در، لحظه ای چشم از مانیتور گرفت و اهورا سلامش را علیک داد و او دوباره به کارش مشغول شد. با صدای زنگ تلفن، انگشت شست و اشاره اش را روی چشمانش فشار داد و با دیدن اسم سعید آیکون سبز را کشید: -بهتره کار مهمی داشته باشی! -اهورا… کجایی؟ |
لینکها:رمان آوای جنون از نیلوفر رستمی - رمان بوکدانلود رایگان رمان آوای جنون از نیلوفر رستمی نسخه کامل به صورت فایل پی دی اف PDF با لینک مستقیم
![]() |