جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

معرفی رمان اوتاکو از پردیس نیک نام

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته کتاب الکترونیک توسط DELVIN با نام رمان اوتاکو از پردیس نیک نام ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 193 بازدید, 0 پاسخ و 0 بار واکنش داشته است
نام دسته کتاب الکترونیک
نام موضوع رمان اوتاکو از پردیس نیک نام
نویسنده موضوع DELVIN
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط DELVIN
موضوع نویسنده

DELVIN

سطح
6
 
ارشد بازنشسته
ارشد بازنشسته
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
Jun
13,759
32,198
مدال‌ها
10
IMG_20221020_011449_462-1024x741.jpg
عنوان: اوتاکو
نویسنده: پردیس نیک نام
ژانر: عاشقانه، اجتماعی، جنایی
خلاصه:
آهوا دختر جوانی است که با عنوان لیدر یک تیم برای بازی همیشه حاضر است، اعضای بی‌نام و نشان تیم همراه او ناخواسته گرفتار مشکلات یکدیگر می‌شوند، تضاد ادیان آنها برای جامعه اگر چه ناخوشایند است و برخورد های اشتباهی در پیش دارد، اما همه آنها زیر سایه‌ هویت های دیگری زندگی می‌کنند و نیمه واقعی خود را از مردم پنهان می‌کنند، با جبر یک تصادف بر حسب اتفاق آروکو مرد جوانی است که حکم بازی را تغییر داده و ناخواسته مسیر زندگی گروه اوتاکو عوض می‌شود اما این همه‌ی داستان نیست …
تکه‌ای از اثر:
تکیه از در آهنی برداشتم دست هایم هنوز پشت کمرم به یکدیگر وصل بود. حالا که دیگر دری نبود که به آن تکیه کنم در همان حالت فقط پنجه مشت کردم که دست های بازم مسخره به نظر نرسد. دو طاق فیروزه ای از دل فرورفتگی بافت سنتی خانه و در های باریک و آبی رنگش بیرون زده بود و جلوه ی خاصی به ایوان های پهن و پله های کوتاهش داده بود. برگ خشکی از شاخه افتاد و به شانه ام خورد. خیلی راحت سر خورد و روی زمین افتاد. مکث کردم. از برگ نگاهم را بالا کشیدم و به درخت کنارم نگاه کردم. برگ سقوط کرده متعلق به یک درخت انجیر بود. درست در زمانی که نیاز به دیدن درخت های پر از شکوفه داشتم که روحم تازه شود زکریا خانه ای برایم در نظر گرفته بود که حالم را خراب تر کند. کلافه نفسم را بیرون دادم از کنار برگ خشکیده رد شدم.
لینک‌ها:
 
بالا پایین