- Jun
- 13,759
- 32,198
- مدالها
- 10
عنوان: یاکان |
نویسنده: سحر نصیری |
ژانر: عاشقانه، هیجانی، انتقامی |
خلاصه: اسمش یاکان بود بزرگترین قاچاقچی مواد همه ازش میترسیدن تا این که دل سنگ و بی رحمش اسیر دختر سرکش سرهنگ شد! دختری ناز پرورده و افسار گسیخته که هیچ جوره پا به زندگی این مرد شرور و وحشی نمی ذاشت ولی اون یاکان بود! مردی که همه رو به آتیش می کشید و حالا آتیش و تب تندش دامن این دخترک لوند رو گرفته بود پس با دزدیدن دخترک یه شب بی هوا پا به اتاقش میذاره، قسم خورده بود بهش دست نزنه ولی … |
تکهای از اثر: مدرسه کجا میری؟ چرا توی راه نمیبینمت؟ سرفه ای کردم. مامان مریم با مامانم دوست بود و مریمم فوق العاده آدم دهن لقی بود. _میرم کتابخونه. لبخندی زد: پس بیا یه بار باهم بریم. سرى تکون دادم و چیزی نگفتم. با اومدن معلم بحـث خاتمه پیدا کرد. به محض این که زنگ خورد قبل از مریم خودم رو به دم در رسوندم و یواشکی به سمت پارک همیشگی راه افتادم. امیر علی زودتر از همیشه توی کوچه منتظرم بود. با ذوق به طرفش رفتم. _آقای فرهان وسط کوچه سد معبر کردین تشریف بیارین این کنار ببینمتون. به سمتم برگشت و لبخند خسته ای زد. با دیدن ریش های چند روزه ش دلم گرفت. |
لینک رمان در سایت: «این رمان فروشی است»![]() دانلود رمان یاکان از سحر نصیری - رمان بوکاسمش یاکان بود بزرگترین قاچاقچی مواد همه ازش میترسیدن تا این که دل سنگ و بی رحمش اسیر دختر سرکش سرهنگ شد! دختری ناز پرورده و افسار گسیخته که هیچ جوره پا به زندگی این مرد شرور و وحشی نمی ذاشت ولی اون یاکان بود! مردی که همه رو به آتیش می کشید و حالا آتیش و تب تندش دامن این دخترک لوند رو گرفته بود...
![]() |