
عنوان : رمان عاشقی به وقت نقاشی |
نویسنده : @ترنم مبینا |
ژانر: عاشقانه، درام |
خلاصه: یکی بود، یکی نبود. تو روزگاری که مردم هاش عادت به بد بودن و دل شکستن دارن؛ دختر ساده دل و با محبت ما، غرق تو دنیای نقاشیهاست. تو یکی از روزهای خوب خدا پسری سنگدل، قلب دخترک قصه رو خرد میکنه و با پا گذاشتن روی تیکه های قلبش به زندگی خودش ادامه میده اما نمیدونه دختر هنرمند ما چهطور قراره که با قلب پینه خوردهش زندگی کنه… |
تکهای از اثر: دیروز نزدیک ساعت هشت به خونه رسیدم. اولین چیزی که به مامان گفتم دیدن سایه و سامیار بود که اون هم خوشحال شد و از من خواست شماره خاله نرگس مامان سایه رو بگیرم من می خواستم با این حرف، قضیه دیر اومدنم رو ماست مالی کنم که نشد و مامان مثل همیشه غرهاش رو شروع کرد. بعد یه شام مامان پز و خوشمزه خوردم و آخر سر با آرامش خوابیدم انصافاً خستگی این چند روز از تنم رفت. سامیار: سلام. دیر که نکردم؟ از فکر خیال در اومدم و از جام بلند شدم. -سلام نه منم پنج دقیقه هست که رسیدم. صندلی جلوم رو کشید و نشست. منو رو جلوش گذاشتم. |
دانلود |