تا تو را دیدم و آنی، دلم را به دلت باختم!
چراهایی که با نگاهت؛ در سرم ساختم!
من کویری خشک و سوزان…
تو باران شدی در قلبم و جان دادی…
خوشحالم ای پری رو! مرا در خانه قلبت جا دادی…
شاپرک جان! جان به قربانت کنم ای خوبِ خوبان…
مرا به صرفِ عشق؛ کردی تو مهمان
بیا که رنگ چشمت مرا دیوانه کرد؛ از تو چه پنهان!