‹ بسم الله الرحمن الرحیم ›
‹ نقد داستان یک شاخه لیلیوم ›
عنوان:
اولین چیزی که یه خواننده میبینه و اون رو ترغیب به خوندن میکنه عنوان هستش. عنوان هرچهقدر جذابتر و به دور از کلیشه باشه، خواننده بیشتری به سمت خودش میکشونه.
‹ عنوان انتخابی شما، یک شاخه لیلیوم بود. در عنوان نوآوری دیده شده و کلیشه نیست. عنوان با خلاصه و بدنهی داستان ارتباط داره و گویای ژانرهای انتخابی هستش.
عنوان طولانی نیست و اندازهی مناسبی داره›
خلاصه:
خلاصه یعنی یه چکیده از داستان، که این چکیده نه باید کل داستان رو لو بده و نه باید جوری نوشته شه که اون داستان کلیشه به نظر برسه. خلاصه اطلاعات زیادی به خواننده نباید بده و یه مقداری مبهم باشه.
‹ خلاصهی داستان شما، اندازهی مناسبی داشت. اطلاعات زیادی به خواننده نمیداد و استفاده کردن از آرایههای مختلف توی اون به وضوح دیده میشد. پیچیدگی و مبهم بودنش باعث میشه که خواننده ترغیب به خوندن داستان بشه. استفاده کردن از کلمهی جنگ نرم و سخت و تشبیه کردن عشق و دوست داشتن به جنگ نرم، بسیار زیبا بود:)
(اینبار دختری از جنس تمامین‹ تمامی بهتر نیست بانو؟› دختران سرزمینم )
خلاصه با بدنه و ژانرها ارتباط داشت›
ژانر:
‹ژانرهای انتخابی شما، تراژدی و اجتماعی بود. ژانرهای انتخابی شما صحیح و حضور ژانر تراژدی توی داستان، پررنگتر بود.›
جلد:
‹ تکست استفاده شده روی جلد، به خوبی با عنوان داستان ارتباط داره. تناژ رنگی جلد، به خوبی ژانر تراژدی داستان رو به نمایش میذاره و عکسی که استفاده شده هم، مناسب هستش ›
مقدمه:
مقدمه رو نویسنده میتونه هم خودش بنویسه و هم از متنهای دیگر نویسندگان استفاده کنه.
‹ متن مقدمهی شما گویا نوشتهی خود شما بود. آرایهها به خوبی توی متن استفاده شده و اندازهی مناسبی داشت. مقدمه گویای ژانر تراژدی داستان بود و این ژانر رو به خوبی به تصویر کشیده بود و با بدنهی داستان ازتباط داشت ›
شروع داستان:
‹ شروع داستان شما به دور از کلیشه بود. اطلاعات زیادی به خواننده نمیداد و رفتارهای خواهر شخصیت باعث ترغیب خواننده به ادامهی داستان میشه تا بدونه که چه اتفاقی برای اون افتاده. شروع خیلی مهمه، چون اگه خواننده از شروع داستان خوشش نیاد، قید خوندن اون رو میزنه. شروع داستان شما خاصیت جذب خواننده رو داره›
نقطه اوج:
‹ نقطهی اوج داستان جایی بود که نویان و مادرش جلوی خونهی آیه بودند و حضورشون به هیجان داستان اضافه و پرده از رازها برداشته شد و خواننده دلیل ناراحتی آیه رو فهمید. نقطه اوج کلیشه نبود و به موقع بهش پرداخته شد. اطلاعات مفیدی به خواننده داد و به روند داستان کمک کرد ›
دیالوگها و مونولوگها:
‹ بین دیالوگها و مونولوگها تناسب وجود داشت. داستان نه زیاد توی مونولوگها غرق شده بود و نه دیالوگ محور بود. توصیفات بین مونولگها پخش شده و هر شخصیت، دیالوگهای منحصر به خودش رو داشت، یعنی لحن حرف زدن هرکس، با شخص دیگه متفاوت بود›
علائم نگارشی:
علائم نگارشی جز چندجا به درستی رعایت شده بودند و نیمفاصله ها هم موردی نداشتند. چیزی که توی داستان خیلی مشهود بود، اشتباه تایپی بیش از اندازه بود. و مورد آخر، بهتره که اعداد به فارسی نوشته بشن:
(ساعت ۱« یک✔️» نصفه شب تریپ بچه درس.خون« درسخون✔️» بودن گرفتی؟)
(صدایش را تا آخرین حد زیاو« زیاد✔️» کرده بودم،)
(تازهشم هنوز یکمی« یهکمی✔️» تو حسابم دارم... .)
(- آیسو نمیدونی چی میکشم... یه« به✔️» خدا نمیدونی... .)
(وای خدا د مهدی تو که نمیدیدی این خواهرن«خواهرت✔️» چهقدر نیش میزد... .)
(با دیدنم ابروی کم پشتشدبالا « کم پشتش بالا✔️ »پرید و با تمسخر گفت:)
(خواهرکم همان قلبها« قبلها✔️» هم کم غذا بود و طی این مدت میدیدم که اشتهایش چهقدر کم شده است.)
توصیف مکان:
‹ توصیفات مکان نسبتا خوب بود. از خانهای که توی اون زندگی میکردن و از اتاقهاشون تصویر خوبی توی ذهن خواننده نقش میبنده؛ اما از خونهای که آیسو اونجا به مهمونی رفت، از خیابونها و.... توصیف کمی داشتید و یه سری جاها اصلأ توصیف نداشتید. دقت کنین که توی داستان، نویسنده باید توصیف کنه تا خواننده بتونه تجسم کنه و این روند توصیف نه باید خیلی زیاد باشه و نه خیلی کم›
توصیف زمان:
‹ توصیف زمان تویداستان به خوبی بهش پرداخته شده بود و ما متوجه میشدیم که الان چه ساعتیِ و روزِ یا شب.
این نوع توصیف، نسبت به سایر توصیفها توی داستان پررنگتر بود.›
توصیف آواها و صداها:
‹ این نوع توصیف توی داستان خیلی کم بود. از آواهایی که اطراف شخصیتها میگذشتن بیخبر بودیم، مثل جایی که آیسو از خونه بیرون رفته بود، توی این قسمت میشه که توصیفات خوبی جا داد. از صداهای شخصیتها هم میشه برای توصیف استفاده کرد مثل بَم بودن و....›
شخصیت پردازی:
‹ شخصیت پردازی داستان خوب بود و کلیشه نبود؛ اما نیازه که بیشتر بهش پرداخته شه، از علایق شخصیتها مثل علاقهشون به رنگها اطلاعات داده بودید. متوجه شدیم که کدوم شخصیت آرومتر و کدوم شلوغتره اما از نظر توصیف شخصیتها، تجسمی از چهرهی پدر، مادر، عمه، نویان، آیهان و کمی آیسو نداریم. اینکه شخصیت داستان دماغش بزرگه یا کوچیک، تویروند داستان تاثیری نداره اما به قویتر شدن شخصیت پردازی شما کمک میکنه.
شخصیت آیه به نظر اجتماعی به نظر نمیرسید، نیاز بود که این بخش از شخصیت اون رو بیشتر نشون بدید. مثلاً وقتی آیسو ازش میخواد که با هم به بیرون برن، تعلل داشته باشه توی رفتن و.... دقت کنین که صرفاً توی شخصیت پردازی نباید بگیم که مثلاً فلان شخصیت منزوی و آرومِ، علاوه بر گفتن این باید رفتارهای اون شخصیت هم متناسب باشه تا همآهنگی وجود داشته باشه›
باور پذیری:
‹ باور پذیری داستان شما متوسط رو به بالا بود. اینکه خانواده بعد از شنیدن ماجرای ابراز علاقهی آیه به نویان، رفتارشون با اون تغییر کنه کاملا منطقی هستش. اما این خانواده برای جلوگیری از یه آبروریزی دوباره باید چه کاری انجام بده؟ مسلما اولین چیزی که به ذهنمون میرسه اینه که گوشی و وسایل ارتباطی طرف رو میگیرن و اجازهی بیرون رفتن بهش نمیدن؛ چیزی که توی داستان شما اصلاً نبود. پیشنهاد میکنم با توجه به تموم شدن داستانتون، مجدد اون رو ویرایش کنین و اتفاقات رو با توجه به چیزی که برای اکثریت رخ میده، بنویسید چون ژانر اجتماعی توی داستان وجود داره و اجتماع یعنی اکثریت.›
کشمکش و تعلیق:
‹کشمکش دو شخص باهم دیگه« بیرونی» توی داستان خیلی دیده شد مثل دعوای پدر و مادر خانواده، آیهان با آیه، آیهان با آیسو، عمه با آیسو و... .
کشمکش درونی هم میشه به ناراحت بودن آیسو برای خواهرش و تلاش برای پیدا کردن راهحل اشاره کرد.
تعلیق توی داستان، ابتدای اون دیده شد و خواننده به دنبال این بود که چه اتفاقی برای شخصیت آیه افتاده. تعلیقها و کشمکشها به اندازه توی داستان دیده میشد›
ایده داستان:
‹ ایدهی داستان دربارهی دختری بود که به پسر عمهاش ابراز علاقه میکنه و اون پسر این موضوع رو به همه میگه. بعد از اون مادر آیه شروع به دعوا کردن با آیه میکنه و مادر پسر عمه( نویان ) هم از فرصتی برای زخم زدن بهره میبره. داستان تا جایی پیش میره که این دعواها با آیه و خواهر بزرگترش که از اون حمایت میکرده ادامه پیدا میکنه و در نهایت آیه میمیره و داستان به پایان میرسه.
ایدهی داستان کلیشه نبود، اما یه چیزی کم داشت. کل داستان دعوای بین اعضای خانواده بود و بس. بعد از فوت آیه، میشد دلیل کاری که نویان انجام داده بود مشخص شه و یه جورایی حس عذاب وجدان اون رو به نمایش بکشه. یا حتی میتونست این وسط یه اتفاق دیگهای رخ بده تا داستان رو از بحث و جدل مداوم بین شخصیتها دور کنه.›
لحن و بافت متن:
لحن داستان شما، ادبی بود. چیزی که توی متن خیلی به چشم میخورد، این بود که اوایل داستان فعلها به صورت میکنم، میروم، میخورم و...بودند و هرچه که از اوایل داستان فاصله میگرفتیم فعلها به صورت ماضی نوشته میشدند.
مشخص کنین که میخواین فعلهای داستان چه جوری باشه، مثال میزنم، وقتی مینویسید: از پلهها بالا میروم و به درب اتاقم نگاه میکنم، خواننده یه جورایی حس میکنه که رمان توی زمان حالِ، چون فعلها این زمان رو نشون میدن ولی وقتی مینوسیم: از پلهها بالا رفتم و به درب اتاق نگاه کردم. فعلها گذشته هستن. پس فعلهای داستان رو درست کنین.
به فعلهایی که به کار بردین دقت کنین:
(آیهان باز مثل همیشه هوا که تاریک شد «✔️❌» مثل خفاشها از خانه بیرون زد«✔️❌» هنوز بوی عطر تندش مشامم را آزار میدهد«✔️❌» انگار میخواهد«✔️❌» برود مهمانی.)
خب این قسمت که نوشتید هنوز بوی عطر تندش مشامم را آزار میدهد، اگه میخواین فعلهاتون گذشته باشه کلمهی هنوز رو باید حذف کنین و اگه میخواین داستان فعلهایی با شروع می داشته باشن باید فعل شد به میشود و فعل زد به میزند تغییر کنه.
( پلهها را پایین آمدم و دقایقی بعد با ظرفی پر از بادام وآجیل و مخلفات روی کاناپه لم داده بودم «✔️❌».)
با توجه به اینکه کل جمله فعل ماضی داره، قسمت لم داده بودم اشتباه هستش، لم دادم درسته✔️
زاویه دید:
‹ زاویه دید داستان، اول شخص و از زبان آیسو بود. زاویه دید درستی انتخاب کرده بودید و به خوبی توصیفات رو با این زاویه، توی داستان جا داده بودید.
ولی کاش آیه روایت کنندهی داستان بود، با وجود اینکه داستان روی وجود اون جلو میرفت اما زیاد از احساسات، دلیل کارهایی که انجام میداد و حتی زمانی که توی تنهایی خودش بود اطلاعاتی نداشتیم و این باعث میشه که خواننده کمتر بتونه با حس آیه، ارتباط بگیره.›
سیر داستان:
‹ سیر داستان متعادل بود، اتفاقات سریع رخ نمیدادن و باعث گیجی خواننده نمیشد. و این سیر متعادل باعث شد که خواننده به خوبی بتونه با داستان جلو بره و احساسات رو درک کنه.›
سخن آخر:
بهترینها سخت به دست میان، مهم اینه که توی مسیر خسته نشین و با قدرت به راهتون ادامه بدید.
امیدوارم توی مسیر نویسندگی، ثابت بمونید و پیشرفت چشمگیری داشته باشید.
از خواندن داستان زیبا و قلم جذابتون لذت بردم به خصوص توی پارتهای اول و جاهایی که فعلها زمان حال بودن به شدت کیف کردم، چون عاشق این سبک نوشتن هستم.
منتظر آثار بعدیتون هستم.
سوالی بود درخدمتم، قلمتون مانا یاعلی!
@N_tarachekar