به نام خالق لبخند
عنوان رمان:
عشق علیه السلام، عنوان منتخب نویسنده که متشکل از سه جزء عشق + علیه + السلام به معنی سلام بر عشق است. از لحاظ اندازه، استاندارد بوده و کوتاه یا خیلی طولانی نیست؛ جزء اول آن تکراری و کلیشهایست و در رمان های عاشقانه بسیار به کار برده شده است. اما دو جزء دیگر به خودی خود نوین و جدید هستند که باعث میشوند کلیشهی جزء اول تا حدودی کمتر به چشم آمده و جذابیت کار را بالا میبرند.
عنوان انتخابی، ارتباط محسوسی با ژانر عاشقانه و مذهبی دارد و به سختی میتوان با سناریو چینی بسیار، ارتباطی میان آن و ژانر فانتزی پیدا کرد اما هیچ اثری از ژانر معمایی پیدا نیست! به گونهای که در وهله اول مواجهه با واژه عشق، ذهن مخاطب در مسیر رمانهای عاشقانه قرار گرفته و پس از آن، ترکیب علیه السلام ذهن مخاطب را به فضایی مرتبط با ژانر مذهبی میکشاند و حس حضور ژانر فانتزی تا حد اندکی و با سناریو چینی بسیار، نمود میکند؛ اما هیچ اثری از ژانر معمایی در وجود ندارد! حتی تخیلات ذهن مخاطب هم برای به وجود آوردن ارتباطی میان عنوان و ژانر معمایی کفایت نمیکند و به جایی نمیرسد.
عنوان از واژگان نچندان سادهای تشکیل شده که داستان را فاش نکرده و تنها محوریت داستان را تا حدودی مشخص کرده است و با طور کلی نشان میدهد که داستان در فضایی اسلامی و دینی پیش خواهد رفت. اندازهی مناسب عنوان جذابیت به خصوصی در آن ایجاد کرده و با شیوهی خاص خود، مخاطب را برای شروع رمان ترغیب میکند.
از ابتدای کار ارتباط زیادی با بدنه و محوریت کلی داستان داشته است و در ادامه نیز ارتباط خود را حفظ کرده است.
به طور کلی عنوان جذابیست و به شخصه مرا برای شروع رمان ترغیب کرد و این احساس را به من القا کرد که با رمانی قوی از جنس سادگی و ساده زیستی طرف خواهم بود.
ژانرها:
چهار ژانر عاشقانه، مذهبی، معمایی و فانتزی با اولویت ژانر عاشقانه در مشخصات رمان ذکر شده که در بدو شروع رمان ژانر مذهبی با حضور واژگانی همچون حسینیه و محرم و... به جریان افتاده و خودنمایی میکند. و اندکی بعد ژانر عاشقانه نیز با ورودی طوفانی، پا به عرصه داستان نهاده و فضای غالب رمان را به دست میگیرد.
با وجود اماکنی همچون پایگاه بسیج و رویدادهایی مانند جشنواره و بیست و دو بهمن، حضور ژانر اجتماعی نیز به چشم میخورد اما تا به این لحظه هیچ ارتباطی میان داستان و ژانر معمایی و فانتزی به چشم نمیخورد. شاید معمای داستان علت تنفر امیر علی از معین مرادی و خانوادهاش باشد و شاید هم علت دوری چندین ساله او از خانوادهاش.
خیالپردازی یا فانتزی گونهای از ژانر است که جادو و دیگر اشکال فراطبیعی را به عنوان عنصر اولیهٔ طرح و توطئه، درونمایه یا فضای داستان استفاده میکند. این نوع ژانر معمولاً شامل سحر و جادو، حوادث خارقالعاده، و موجودات خیالی است؛ در در رمان عشق علیه السلام تا به این لحظه هیچ اثری از موارد فوق به چشم نمیخورد و هیچ ایدهای در این باره مطرح نشده است.
خلاصه:
خلاصهی این رمان به صورت بسیار ساده عشق میان دو زوج را بیان کرده که در آن امیر علی فاطمه به عنوان کارکترهای ابتدایی داستان سن بسیار کمی دارند و هر دو به تازگی در ددوان بلوغ و نوجوانی قرار گرفته اند، به گونهای که به امیر علی صفات پر ابهت، مذهبی و مرد نسبت داده شده است که اینها به خودی خود نمایانگر ژانرهای عاشقانه و مذهبی هستند. ذکر پرسش درباره گذشته امیر علی و اشخاصی که عفریته نامیده شدهاند نیز تا حد بسیار اندکی ژانر معمایی را با نمایش میگذارد.
زوج دوم، علیرضا و رضوان که تا به اینجا داستان نامی از آنها برده نشدهاست و اطلاعاتی از ماجرای عاشقانه و شخصیت آنها در دست نیست.
باز هم اثری دال بر حضور ژانر فانتزی در رمان به چشم نمیخورد.
اصلیترین پرسشی که میتواند در ذهن مخاطب ایجاد کند آن است که چه عشق اسطورهای میان دو نوجوان کم سن و سال میتواند به وجود بیاید؟ آیا قرار است آنها در همین سن اندک به وصال برسند یا جدایی در پیش خواهد بود و پس از بلوغ کامل عقلانی آنها بار دیگر به هم دل خواهند داد؟ در گذشتهی امیرعلی چه اتفاقاتی رخ داده است؟
این خلاصه تا حد بسیار زیادی حالت کلیشه به خود داشته و بسیار ساده اوضاع و احوال داستان را توضیح داده است به گونهای که هیچ معمای جذابی در آن طرح نشده و جذابیت اندکی برای ترغیب مخاطب به مطالعه رمان دارد و این اوضاع مطلوبی برای خلاصه یک رمان نیست.
جلد رمان:
حضور موثر رنگهای صورتی و روشن به روی تیرگی فضای پس زمینه، به همراه فونت زیبایی که دارای تناژ رنگی همخوان با رنگهای صورتی است و عیضاً تصویر جلد و فونت نام رمان به خوبی ژانر عاشقانه و مذهبی داستان را به تصویر میکشند و حجاب دختر جوان و نگاه سر به زیر مرد موکد حضور ژانر مذهبی است. اثری از ژانر معمایی و فانتزی پیدا نیست و تکست جالب در ذیل جلد، مهر تاییدی بر حضور این فعال هر دو ژانر اصلی داستان یعنی عاشقانه و مذهبی است.
مقدمه:
در مقدمه رمان تنها حضور ژانر عاشقانه به خوبی حس میشود و ترکیبهای دوست دارم و قلب و پرنده گریز پا به خوبی بر این امر تاکید میورزد. اما دیگر نه اثری از ژانر فانتزی هست و نه هیچ کدام دیگر. نه معمایی در آن طرح شده و نه حالت فانتزی دارد. از لحاظ اندازه نیز مناسب بوده و بیش از اندازه بلند نیست.
پیشنهاد میکنم نویسنده عزیز بار دیگر قلم به دست گرفته و چاشنی معمای داستان را با اندکی از ژانر مذهبی در آمیخته و به خورد مقدمه رمان بدهد تا شاهد افزایش کیفیت کار باشیم.
آغاز:
رمان با مونولوگی اخباری آغاز میشود که از جانب فاطمه، اطلاعاتی از قبیل مکان، زمان و اشخاص حاضر در مکان به مخاطب داده میشود و بدون فوت وقت به سراغ ایجاد معما در ذهن مخاطب میرود. این که امیر علی پس از سالها به خانواده خود رسیده و حالا نقل قول این داستان در میان مردم پیچیده و همه در مورد آن سخن میگویند. البته با پیشروی رمان، گویی این مسئله به فراموشی سپرده میشود و دیگر سخنی از آن به میان نمیآید.
پس از آن کماکان به سراغ ژانر عاشقانه میرود که نگاه فاطمه به امیرعلی گره خورده و با رویدادهایی پس از آن، این دو شخصیت عاشق یکدیگر میشوند.
این آغاز پتانسیل کافی برای به چالش کشیدن ذهن مخاطب و جذب آن را دارد و مونولوگها نسبتاً قوی و روتینوار هستند که او را تا حدودی در جریان داستان فرو برده و وی را برای یافتن پرسشهای ذهنی خود هم که شده داستان را ادامه داده و برای ارضای کنجکاوی خود، کند و کاو کند.
آغاز عشق علیه السلام فضای معمولی و عامیانه از کمکهای دختران یک پایگاه بسیج برای شروع ماه محرم و عذاداریها را نشان میدهد که در کنار آنها پسران نوجوان نیز با کمک یکدیگر محیط را آماده میکنند. فضایی کاملا اجتماعی و مذهبی.
مونولوگهای به کار برده شده همگی سلیس و روان هستند و ابهامی در ذهن مخاطب ایجاد نمیکنند.
شروع کلیشهای نیست البته تماماً بکر و تازه هم نیست پیش از این در رمانهای دیگر نیز استفاده شده اما در اینجا فضای نویی را به مخاطب نشان میدهد که یادآور روزهای نوجوانی و فعالیتهای اجتماعی آنها میباشد.
از دیدگاه یک مخاطب میگویم؛ شروع نسبتاً خوبی بود اما کاش به این سرعت ژانر عاشقانه وارد نمیشد و به سایر ژانرها فرصت داده میشد تا به نحو احسنت خود را به نمایش گذاشته و ابراز وجود کنند.
میانه:
میانه با تعرض یک مرد ناشناس به فاطمه و نجات او توسط عماد و امیر علی، آشنایی دو کراکتر با یکدیگر، سفر امیرعلی به کربلا، دیدارهای مکرر و دوستی فاطمه و مهدیه، برخوردهای کوتاه دو شخصیت اصلی، دعوای فیزیکی امیر علی و مهدیه، کمکهای فاطمه به مهدیه، مراسم بیست و دو بهمن، پخت و توزیع آش نذری و جریانات دختر خاله مهدیه همراه است که همه و همه ژانرهای عاشقانه و مذهبی را به نمایش میگذارند.
میانه با سرعت نسبتأ زیادی که تحت تاثیر کمبود توصیفاتِ مکان و شخصیت پردازی و فضا سازی لازم به وجود آمده است به پیش میرود و میتواند باعث زده شدن مخاطب از ادامه مطالعه شده و همچنین استفادهی بیش از اندازهی علائم نگارشی بر این ضعف دامن زده است. فلذا از نویسنده عزیز درخواست دارم با کمی صبوری و تامل، قلم زیبای خود را بیشتر بر روی صفحه به گردش در آورد و متن رمان را به زیبایی گسترش دهد.
از نظر من داستان هنوز در ابتدای قصهی عشقی خود به سر میبرد و به نقطهی اوج خود نرسیده است اما تا به اینجای کار، نقطه اوج داستان هنگام برخورد امیر علی و فاطمه در راهروی خانه بود که حس هیجان را در مخاطب ایجاد میکرد.
لحن و بافت:
لحن حاکم بر داستان، دیالوگها و مونولوگهای محاورهای است و در سراسر آن حفظ شده اما در اندک مواردی نیز مونولوگها حالت ادبی به خود میگیرند. بافت داستان نیز نسبتاً یکدست بوده و به خوبی جذابیت داستان را حفظ کرده است.
البته لازم به ذکر است که گاهاً جملات ترکیببندی اصولی خود را از دست داده و به فرم سختی نگارش مییابند که مخاطب در وهله اول متوجه منظور نویسنده نمیشود.
سیر رمان:
در ابتدای کار، داستان با سرعت نسبتأ بالایی جریان داشت اما پس از مکالمات برخورد اول فاطمه و امیرعلی، سرعت حالت نوسانی با خود گرفت و با هر اتفاق شیب مثبت و پس از آن سیر نزولی داشت و از انرژیاش کاسته شد.
کمبود فضا پردازی و توصیف مکان و عیضاً شخصیتپردازی صریح و مستقیم باعث میشود تا مخاطب بداند که قرار نیست با هیچ اتفاق روزمره یا چیزی بدون ارتباط با امیرعلی و داستان عاشقانهشان روبهرو شود. واضحتر بگویم، گویی این رمان حالت خاطره گویی دارد به گونهای که فاطمه آمده است تا تمام روند عاشق شدنش را تنها با ذکر اتفاقاتی که در ذهنش برجسته هستند بیان کند و برود. نه از دیدگاه و رفتار سایر اعضای خانوادهاش میگوید و نه رویدادی نامرتبط به امیرعلی را بیان میکند.
و اینها باعث ایجاد ضعف در شخصیتپردازی تمام شخصیتهای رمان میشود که در ادامه بیشتر به آن میپردازیم.
با این حال نویسنده عزیز میتواند برای بر طرف کردن این مشکل، با استفاده از توصیفات و فضاسازی و عیضاً شخصیتپردازی بیشتر، سرعت را کاهش داده و جذابیت کار را دو چندان کند.
دیالوگها:
از ابتدای کار دیالوگها بخش اعظمی از داستان را به خود اختصاص دادهاند، به گونهای که میتوان بخش غالبی از داستان را دیالوگ محور دانست. همچنین بار اطلاعاتی زیادی را بر دوش داشتند و دائماً نکات مهمی در آنها به چشم میخورد. توازن میان دیالوگ و مونولوگ رعایت شده و اما گاهاً مسلسلوار یکی پس از دیگری قرار میگیرند.
گاهی دیالوگها اصلاً با شخصیت مذکور سنخیتی ندارند و این نکته به شدت بر روی باورپذیری داستان تاثیر میگذارد. همچنین علائم نگارشی با توجه به حالت کلام بسیار بسیار زیاد استفاده شده، در حالی که اصلا نیازی به استفاده این حجم از علائم نگارشی نیست و بدین ترتیب کیفیت کار را پایین آورده است.
مونولوگها:
در نقطهی مقابل، مونولوگها هم چندان اوضاعشان متفاوت نیست و مانند دیالوگها هم بار اطلاعاتی دارند و هم حجم نسبتأ کمتری را شامل میشوند. عیضاً و وظیفه بیشتری در انتقال اطلاعات و احساسات به مخاطب را بر عهده دارند. همچنان به دلیل کمبود توصیف و غیره دچار ضعف و کاستی هستند اما گاهاً هنگام بیان عواطف فاطمه یا مهدیه مسلسلوار آمدهاند و مخاطب را خسته میکنند.
شخصیت پردازی:
شخصیت پردازیهای رمان شدیداً دچار کلیشه بودند و در اغلب موارد به صورت مستقیم و گاهی غیر مستقیم بیان شده بودند. برای مثال در ابتدا فاطمه دختری سیزده ساله، همراه با شیطنتهای کودکانه که سعی میکند رفتاری خانمانه داشته باشد و در فعالیتهای بسیج شرکت میکند و چادری نیز هست. نمیگویم مذهبی است زیرا دختری که مقید به دین اسلام و مکتب آموزشش مکتب فاطمه (ع) است، در برخورد با یک پسر نامحرم و حتی در حالی که اتفاقی در آغوش او قرار گرفته است این قدر به خود خرده نمیگیرد و بیشتر از آن که به گرمای تن فرد و عطر او فکر کند، عذاب وجدان آن را دارد که مروارید تنش را نامحرمی لمس کرده و نتوانسته آموختههای خانم فاطمه زهرا را به درستی اجرا کند. هر چند که آن نامحرم مرد مورد علاقهاش باشد. از باز شدن مو و باقی موارد بهتر است سخن به میان نیاید.
امیرعلی پسری پانزده ساله با عقاید خشک مذهبی که اندامی ورزیده دارد و کاراته کار است. پسری مغروری که تنها دستش عماد است و مانند فاطمه بسیجی فعال است و در مراسمهای فرهنگی و اجتماعی حضور فعال دارد. توصیفات ظاهری و اخلاقی او بیشتر به یک جوان بیست تا بیست و چهار ساله شباهت دارد. چرا که یک پسر پانزده ساله هر چقدر هم که مغرور، معتقد و توانا باشد نمیتواند خواهر چهارده ساله خود را به دلیل آن که به خانه دوستش رفته مواخذه و توبیخ و تنبیه کند. اصلاً روحیه لطیف او اجازه چنین کاری را نمیدهد!
مهدیه نیز دختری آرام و سر به زیر است که بیشتر نقش حامی برای فاطمه را دارد و سعی میکند به زندگی آرام خود بپردازد و به جای آن که از حق خود دفاع کند سکوت اختیار میکند.
درباره باقی کاراکترهای داستان من جمله خانوادهی فاطمه، خانواده امیرعلی، دختر خالهی او و... هیچ شخصیت پردازی صورت نگرفته و سفید باقی ماندهاند.
شخصیت پردازی در سطح مناسبی قرار ندارد اما برای این مورد همیشه جای پیشرفت هست!
توصیف مکان:
نویسنده در توصیف مکان مقداری عمل کرده است. برای مثال نه از ابتدا در مورد فضای حسینیه و نه خانه فاطمه و خانهی امیر علی و نه حتی حرفی در مورد اتاق فاطمه به میان نیاورده است. بیشترین مانور روی توصیفات ظاهری کاراکترهای اصلی به خصوص امیر علی داده شده و در مورد مکانها به ندرت توصیفی به چشم میخورد. بهتر است من باب درک بهتر محیط داستان برای خواننده، توصیفات مکان با خصوص در مورد فضاهای فرهنگی مثل حسینیه و عذاداریها و عیضا اماکن خصوصی مانند اتاق فاطمه، مهدیه و خانههای آنها بیشتر شوند.
توصیف آوا:
آواهای مشهود در داستان، صدای جیغ، خنده، ضربان قلب و الحان سخن گفتن میباشد. به طور کلی این مورد زیاد مورد توجه قرار نگرفته است و میتوان با توجه بیشتر به فضاسازی، متن را گسترش داد و کیفیت کار را بالا برد. نویسنده برای درک بهتر فضا برای خواننده، توصیف بیشتری دربارهی صداها و آواهای محیط نیاز دارد. برای مثال آواهای موجود در محیط مانند خشخش برگها، صدای پرندگان و... . همینطور تن صدای شخصیتها مثل بم، زیر و... . عیضاً جهت صدا و آواها: مثل پشت سر، جلو و... یا حالت صدا.
توصیف حالات و احساسات:
نسبت به دیگر موارد در سطح بالاتری قرار گرفته است چرا که بسیار در مورد احساسات فاطمه و مهدیه و گاهاً امیر علی سخن گفته شده و نسبت به سایر موارد ملموستر و محسوستر است. با این حال همچنان جای پیشرفت وجود دارد. با پیشروی داستان کیفیت کار بالاتر رفته است اما کافی نیست. احساس شیدایی و سردرگمی در فاطمه پیداست و امیر علی گویا هنوز عاشق نشده و تازه دانهی عشق در وجودش در حال سبز شدن است. به قولی چندان در باغ نیست! اما بیهدفی مهدیه و سکوت ظالمانه مادرش در مقابل کار اشتباه امیرعلی بسیار خودنمایی میکند.
توصیف ظاهر:
نویسنده در این مورد نیز عملکرد متوسطی داشته با آن که توصیفاتش تا حدودی مستقیم است اما توانسته مقداری از ظاهر شخصیتها را در ذهن مخاطب جای بیاندازد.
قد بلند و اندام ورزیدهای که برای امیر علی پانزده ساله در نظر گرفته شده است در عین باور پذیری کم، آمیخته به کلیشه هم هست.
لازم به ذکر است که این توصیفات محدود به شخصیتهای اصلی است و در مورد سایر شخصیتها توصیفی صورت نگرفته. نویسنده عزیز بایستی بر روی قلم خود کار کرده و ظاهر تمام کاراکترهای خود را در تمام طول داستان و در سراسر دیالوگها و مونولوگها، نه با شدت زیاد اما به طور معمول توصیف کند. در حال حاضر من به عنوان خواننده رمان هیچ تصویر ذهنی از مهدیه، اعضای خانواده فاطمه، اعضای خانواده امیرعلی و عماد ندارم که این به نوبه خود نقطه ضعف بزرگیست.
زاویه دید:
زاویه دید میان فاطمه، مهدیه و امیرعلی در گردش است و لازم به ذکر است که تغییر مکرر زاویه دید در رماننویسی صحیح نیست و بهتر است که در تمام روند داستان با یک زاویه دید مشخص پیشروی کرد.
کشمکش و تعلیق: جدالها و کشمکشهای درونی و بیرونی زیادی را میان فاطمه و امیرعلی و همچنین مهدیه و خانوادهاش میتوان مشاهده کرد.
کشمکشهای درونی مانند رویاپردازیها و افکار مشوش فاطمه که میانِ پذیرش احساس نوپایش مردد است و افکار منفی امیرعلی که نسبت به معین مرادی دارد؛ و کشمکشهای بیرونی مانند فعالیتهای شخصیتهای جوان در پایگاه بسیج و ایستگاه صلواتی و کمک در مراسم نذری و... . از نظر من به عنوان یک خواننده، داستانِ پشت پردهی رمان یعنی راز تازه پیدا شدن امیر علی که ابتدای رمان تنها اشارهای به آن شد تعلیق مناسب و جذابی را برای ادامهی داستان به وجود میآورد که به این مورد تا کنون پاسخی داده نشده است.
ایده و پیرنگ:
از آنها که تا کنون زوج دوم وارد داستان نشدهاند پس، پیرنگ اولیه رمان درباره دختر نوجوانیست که با برادر دختری به نام مهدیه آشنا شده و دل در گرو او قرار میدهد و در این راه، این دو دختر پایشان به زندگی یکدیگر باز شده و برای استقامت در مسیر منتخبشان به یکدیگر کمک میکنند. پیرنگ جالبیست و کماکان به دور از کلیشه است. این رمان رازهای مخفی جالبی را در خود جای داده است و پتانسیل خوبی برای خوش درخشیدن و به چالش کشیدن مخاطب را دارد اما متاسفانه به دلیل پردازش نچندان مناسب و کوتاه، و عیضاً باورپذیری ضعیف، مطابق میل مخاطب پیش نرفته و ذهن مخاطب را به انحراف میکشاند. در کل میتوان گفت این رمان ایدهی خوب با پردازش نچندان مناسب دارد.
باور پذیری:
از آنجا که آخرین ژانر منتخب نویسنده ژانر فانتزی است پس نباید انتظار باورپذیری زیادی از آن داشته باشیم اما با توجه به این نکته که هنوز اثری از این ژانر در رمان موجود نیست، پس این حجم کم از باورپذیری میتواند نقطه ضعف به شمار بیاید. تناسبی میان سن و روحیات و اخلاقیات و رفتار امیر علی وجود ندارد. فاطمه افکاری بزرگتر از نسش و رفتاری کودکانه دارد و خانواده او هیچ تعامل سازندهای با دخترشان ندارند. امید است که نویسندهی خوش قلممان بیشتر رمان را به سمت و سوی واقع گرایی ببرد.
ایرادات نگارشی:
غلط املایی انگشت شماری در سراسر داستان به چشم میخورد و در عوض ایراد نگارشی بسیار زیادی در آن مشاهده میشود. من جمله استفادهی بیش از اندازه ویرگول ، در رمان و همچنین استفاده از + پیش از دیالوگها. نیم فاصلهها اغلب به درستی دعایت شدهاند اما متاسفانه در صفات برتر رعایت نشدهاند.
نقاط قوت و ضعف:
از نقاط قوت رمان میتوان به انتخاب نام زیبا و مناسب، ایده جدید و جالب، جلد مرتبط و زیبا و از نقاط ضعف میتوان به پردازش نامناسب، توصیفات و فضاسازی کم اشاره کرد.
در پایان نه از دیدگاه منتقد، بلکه از نظر یک مخاطب میگویم:
«زمانی که نام داستان را دیدم با خود گفتم که حتماً این داستان پتانسیل خوبی برای قوی ظاهر شدن و به چالش کشیدن ذهن من دارد و حتی میتواند با پردازشی مناسب و کافی به یک رمان عاشقانه و مذهبی عالی تبدیل شود. سپاس از نویسنده عزیز که فرصت مطالعه این رمان زیبا را برای من به ارمغان آورد و وظیفهی خطیر آشنا کردن جوانان را با دین اسلام برعهده گرفت.»
قلمتان مانا
SHAKIBA.gh
@فاطمه پناهنده