به نام نامی یزدان
عنوان رمان: عنوان شما متهم رمانتیک بود. این عنوان از دو بخش متهم+رمانتیک تشکیل شده بود و اندازه مناسبی داشت. عنوان انتخابی با توجه به کلمات استفاده شده در ترکیب و کلیشهی آنها، از این نظر در سطح ضعیفی قرار داشت. عنوان انتخابی با یکی از ژانرهای انتخابی(عاشقانه) ارتباط محسوسی داشت ولی ارتباطی با ژانر انتخابی دیگر(اجتماعی) در آن دیده نمیشد. همچنین ارتباط خاص و محسوسی بین نام انتخابی و بدنه رمان دیده نمیشد. عنوان از کلمات سادهای تشکیل شده بود و کل داستان را لو نمیداد که از این نظر موجب جذب و کنجکاوی خواننده میشد.
ژانرها: شما از دو ژانر عاشقانه و اجتماعی در رمانتان نام برده بودید. ژانر اجتماعی با توجه به اتفاقی که برای شخصیت اصلی(شبنم) افتاد و شرایط زندگی او به طور محسوسی در رمان وجود داشت. اما اثری از ژانر عاشقانه در داستان نبود. بهتر است یا این ژانر را نیز به داستانتان اضافه کنید و یا این ژانر زا از ژانرهای انتخابی حذف کنید.
خلاصه: خلاصه رمان اندازهی کوتاهی داشت و کمتر از حد استاندارد بود. خلاصه از کلمات سادهای تشکیل شده بود. خلاصه رمان به دور از کلیشه بود که موجب کنجکاو شدن خواننده میشود. در خلاصه آرایهی خاصی و بازی با کلمات دیده نمیشد. همچنین خلاصه به طور محسوسی با بدنه و ژانر اجتماعی ارتباط داشت ولی ارتباطی با ژانر عاشقانه در آن دیده نمیشد. و ارتباطی با آن نداشت.
جلد رمان: تصویر جلد ارتباط محسوس و کاملی بل ژانر اجتماعی داشت ولی ارتبلطی با ژانر عاشقانه در آن دیده نمیشد. عکس دختری که چشمانش را بسته، رنگ تیره تصویر و نوری که روی صورت دختر در تصویر افتاده همگی ارتباط محسوسی با ژانر اجتماعی و بدنه داشتند. همچنین فونت استفاده شده برای عنوان در جلد مناسب بود و چینش خوبی داشت. ولی در تکست جلد ارتباط خاص و محسوسی با ژانرها و بدنه دیده نمیشود. و فقط در جمله <معنی نگاه سیاهپوش رو نمیفهمیدم> اشارهی بسیار کمرنگی به بدنه شده بود.
مقدمه: مقدمهی شما اندازه مناسبی داشت. مقدمه از کلمات و جملات سادهای تشکیل شده بود. در مقدمه توصیف خاصی از اشخاص و مکانها دیده نمیشد. مقدمه به دور از کلیشه بود و داستان را لو نمیداد و با داشتن ابهامات و استفاده از آرایهی تشبیه در جمله<یه مسابقه که من وزیرش رو بیرون انداخته بودن غافل ار اینکه سربازش له ته خط رسیده و من اون رو ندیدم.> موجب جذب و کنجکاو شدن خواننده میشد. در مقدمه ژانر اجتماعی به طور محسوسی دیده میشد ولی اثری از ژانر عاشقانه در مقدمه نبود. همچنین در مقدمه ارتباط خاصی با بدنه دیده نمیشد.
آغاز: آغاز رمان شما با صحنهای شروع شد که سه دختر کنار هم نشستهاند و درحال صحبت دربارهی دختر دیگری هستند و قصد تلافی از او را دارند. آغاز رمان به دور از کلیشه بود و به قدر کافی مبهم بود و باعث جذب و کنجکاو شدن خواننده شده بود. اما در آغاز رمان، توصیف خاصی از مکان، صداها و آواها دیده نمیشد. بهتر است برای جذاب تر شدن رمان، در آغاز از توصیفات نیز استفاده کنید. آغاز رمان به طور ناگهانی اطلاعات زیادی را به خواننده نمیداد و از این نظر نیز انتخاب مناسبی بود.
میانه: میانهی شما با رفتن شبنم از مدرسه، راضی کردن شبنم توسط خانم علیانی، اذیت کردن دختر تازه وارد، بهم خوردن رابطهی شبنم با دوستانش، تلافیهای آنها و نابینا شدن شبنم ادامه مییابد. فهمیدن اینکه خانم علیانی عمهی دوست شبنم مهدیه است نقطه اوج داستان بود. همچنین میانه رمان به دور از کلیشه بود و اطلاعات را آرام آرام به خواننده و جذب و کنجکاوکنندگی لازم را برای خواننده دارد.
لحن و بافت: لحن داستان شما هم در دیالوگ و هم در مونولوگ محاورهای بود و خوشبختانه این لحن در کل رمان رعایت شده بود و بافت رمان یک دست بود.
سیر رمان: سیر رمان متاسفانه سرعت بالایی داشت. اتفاقات همه پشت سر هم میافتادند. بیرون آمدن شبنم از مدرسه، راضی کردنش توسط خانم علیانی، کار کردنش، دعوا با دوستانش، تصادف کردنش و... همگی خیلی سریع اتفاق افتادند و خواننده فرصت هضم و درک اتفاقات را پیدا نمیکرد. بهتر است سرعت سیر رمان کمتر شود و به هر اتفاق بیشتر پرداخته شود.
دیالوگها و مونولوگها: تناسب بین دیالوگها و مونولوگها به خوبی رعایت شده بود و به گونهای نبود که یک پارت دیالوگ محور باشد و پارت دیگر مونولوگ محور. متفاوت بودن دیالوگ شخصیتها باهم رعایت شده بود و همچنین دیالوگها و مونولوگها اطلاعات کافی را به خواننده میدادند. اما بهتر است از علائم نگارشی مناسب با توجه به نوع بیان و حالت جمله استفاده شود. همچنین بهتر است که توصیفات در دیالوگها انجام شود.
شخصیت پردازی: شخصیت پردازی شما خیلی کم و تقریباً صفر بود. خواننده هیچ تصوری از چهره و صفات اخلاقی شخصیتها نداشت و این موجب کمتر شدن درک خواننده از داستان میشد. بهتر است برای درک و فهم بیشتر رمان، توصیف بیشتری برای شخصیتهای رمان داشته باشید.
توصیف مکان: توصیف مکان غیر مستقیم بود اما بسیار کم بود. بهتر است برای هر مکان توصیف بیشتری انجام شود تا درک و تصور موقعیت برای خواننده راحت تر شود.
صداها و آواها: توصیف صدا و آوا در متن شما بسیار کم بود. بهتر است برای انتقال و درک بهتر فضا برای خواننده، توصیف بیشتری دربارهی صداها و آواهای اشخاص و محیط داشته باشید. برای مثال تن صدای شخصیتها مثل بم، زیر و ... . و همینطور آواهای موجود در محیط مثل خشخش برگها، صدای پرندگان و... . همینطور جهت صدا و آواها مثل پشتسر، جلو، کنار و... . یا حالت صدا مثل ترسیده، متعجب، خوشحال و... .
احساسات: توصیف احساسات شخصیتها در رمان بسیار کم بود و گاهی اصلا وجود نداشت. بهتر است برای هضم و درک بهتر هر شخصیت توصیف بیشتری دربارهی احساسات آن شخصیت انجام دهید.
زاویه دید: زاویهی دید در رمان تماماً اول شخص بود و از زبان شخصیت اصلی(شبنم) روایت میشد. این زاویهی دید در کل متن محسوس بود و در طول داستان به سوم شخص تغییر نکرده بود. همچنین زاویهی دید انتخابی مناسب بود و در طول داستان بی جهت تغییر نکرده بود.
کشمکش و تعلیق: کشمکشهای درونی و بیرونی در رمانتان محسوس بودند. کشمکشهای درونی مثل تصمیمات متفاوت و افکار ضد و نقیض شخصیت اصلی(شبنم) و کشمکشهای بیرونی مثل دعواهای فیزیکی شبنم با دوستانش کاملا محسوس و قابل درک بود. تصادف شبنم و نابینا شدنش نیز تعلیق مناسب و کنجکاو کنندهای برای رمان بود.
ایده و پیرنگ: پیرنگ داستان دربارهی دختری شلوغ و خرابکار بود که به خاطر یک تصادف بینایی خود را از دست میدهد. ایده انتخابی تکراری و کلیشه ای بود اما با پردازش خوبی که داشت موجب جذب و تشویق خواننده برای خواندن ادامه رمان میشد. در کل رمان دارای ایده کلیشهای و پردازش خوبی بود.
ایرادات نگارشی: ایرادات نگارشی و املایی در متن داستان شما کم بود و در این زمینه دقت کافی شده بود.
باور پذیری: رمان شما از نظر باور پذیری در سطح مناسبی قرار داشت. اتفاقات گفته شده و شخصیتها از نظر باور پذیری قابل درک و مناسب بودند.
سخن آخر: پیشرفتهای بزرگ، حاصل تلاشهای کوچک است. امیدوارم این نقد برایتان مفید بوده باشد. از خواندن رمان زیبایتان لذت بردم.