به نام نامی یزدان
عنوان رمان: عنوان رمان شما په ژاره بود. نام رمان شما از یک بخش تشکیل شده بود و به دور از کلیشه بود و تکراری نبود. نام رمان از کلمهی ثقیلی تشکیل شده بود که باعث ایجاد کنجکاوی بیشتر در خواننده شده بود. همچنین نام رمان کل داستان را لو نداده بود و با ایجاد کنجکاو کنندگی و جذب خواننده، انتخاب مناسبی بود. عنوان ارتباط کامل و محسوسی با سه ژانر انتخابی داشت اما ارتباط خاصی با بدنه در عنوان دیده نمیشد.
ژانرها: شما از سه ژانر اجتماعی، تراژدی و عاشقانه در رمانتان نام برده بودید. ژانر اجتماعی با توجه به شرایط زندگی و شغل شخصیت اصلی(کمند) در رمان محسوس بود. ژانر تراژدی نیز با توجه به اتفاقی که در گذشته برای مادر کمند افتاده بود در رمان دیده میشد اما خیلی کمرنگ بود. بهتر است این ژانر را در رمانتان بیشتر کنید. ژانر عاشقانه نیز با توجه به احساسات تازه و نوپای بین بنیامین و کمند در رمان وجود دارد اما این ژانر نیز خیلی کمرنگ است و بهتر است بیشتر به این ژانر پرداخته شود و در رمان پر رنگتر شود.
خلاصه رمان: خلاصه رمان اندازهی مناسبی داشت. خلاصه از کلمات سادهای تشکیل شده بود. خلاصه رمان به دور از کلیشه بود که موجب کنجکاو شدن خواننده میشود. در خلاصه آرایهی خاصی و بازی با کلمات دیده نمیشد ولی با ایجاد ابهام، باعث جذب خواننده میشد. همچنین خلاصه به طور محسوسی با سه ژانر انتخابی ارتباط داشت ولی ارتباطی با بدنه در آن دیده نمیشد و ارتباطی با آن نداشت.
جلد رمان: تصویر جلد ارتباط محسوس و کاملی با ژانر تراژدی و اجتماعی داشت ولی ارتباطی با ژانر عاشقانه در آن دیده نمیشد. عکس پسری که دستانش را روی دیوار گذاشته، رنگ سیاه و سفید تصویر و لکه سیاه رنگ روی دیوار همگی ارتباط محسوسی با دو ژانر انتخابی(اجتماعی و تراژدی) داشتند. ولی ارتباط بین تصویر جلد و بدنه، بسیار کم بود. همچنین فونت استفاده شده برای عنوان در جلد مناسب بود و چینش خوبی داشت. تکست جلد نیز ارتباط محسوسی با ژانرهای انتخابی داشت. ولی در تکست جلد ارتباط خاص و محسوسی با بدنه دیده نمیشود.
مقدمه: مقدمهی شما اندازه مناسبی داشت. مقدمه از کلمات و جملات سادهای تشکیل شده بود. در مقدمه توصیف خاصی از اشخاص و مکانها دیده نمیشد. مقدمه به دور از کلیشه بود و داستان را لو نمیداد و با داشتن ابهامات و استفاده از آرایهی تشبیه موجب جذب و کنجکاو شدن خواننده میشد. در مقدمه ژانر اجتماعی و عاشقانه به طور محسوسی دیده میشد ولی اثری از ژانر تراژدی در مقدمه نبود. همچنین در مقدمه ارتباط خاصی با بدنه دیده نمیشد.
آغاز: آغاز رمان شما با صحنهای شروع شد که دختری نقاشیاش را تمام کرده و منتظر شنیدن نظرات خانوادهاش دربارهی نقاشیهایش است. آغاز رمان به دور از کلیشه بود و به قدر کافی مبهم بود و باعث جذب و کنجکاو شدن خواننده شده بود. در آغاز رمان، از توصیفات چهره نیز استفاده شده بود که موجب جذبکنندگی بیشتر برای خواننده شده بود. آغاز رمان به طور ناگهانی اطلاعات زیادی را به خواننده نمیداد و از این نظر نیز انتخاب مناسبی بود.
میانه: میانهی شما با گفته شدن درخواست آقای قادری، کار کردن کمند در آموزشگاه، در خواست بنیامین از کمند و آغاز رابطهی بین این دو ادامه مییابد. درخواست نامحسوس بنیامین مبنی بر کنار گذاشتن نقاشی توسط کمند نقطه اوج داستان بود. همچنین میانه رمان به دور از کلیشه بود و اطلاعات را آرام آرام به خواننده و جذب و کنجکاوکنندگی لازم را برای خواننده دارد.
لحن و بافت: لحن داستان شما در دیالوگ محاورهای و در مونولوگ ادبی بود و خوشبختانه این لحن در کل رمان رعایت شده بود و بافت رمان یک دست بود.
سیر رمان: سیر رمان شما سرعت متعادلی داشت. اتفاقات به سرعت و پشت سر هم نمیافتادند و به هر اتفاق به اندازه کافی پرداخته شده بود. نه آنقدر سریع که موجب گیج شدن خواننده شود و نه آنقدر آرام که باعث خستگی خواننده شود.
دیالوگها و مونولوگها: تناسب بین دیالوگها و مونولوگها به خوبی رعایت شده بود و به گونهای نبود که یک پارت دیالوگ محور باشد و پارت دیگر مونولوگ محور. متفاوت بودن دیالوگ شخصیتها باهم رعایت شده بود و همچنین دیالوگها و مونولوگها اطلاعات کافی را به خواننده میدادند. اما بهتر است از علائم نگارشی مناسب با توجه به نوع بیان و حالت جمله استفاده شود. همچنین بهتر است که توصیفات در دیالوگها انجام شود.
شخصیت پردازی: شخصیت پردازی شما برای شخصیتهای اصلی، به اندازه و غیر مستقیم بود. توصیف شخصیتها به دور از کلیشه بودند و غیر مستقیم بودند. ولی برای شخصیتهایی که شخصیت اصلی نبودند و کمی از محوریت داستان دورتر بودند، این توصیفات کم بود. برای شخصیتهایی مثل یوسف، ماهجبین و... توصیف خاصی دیده نمیشد. بهتر است توصیفات را در داستان، برای این شخصیتها نیز کمی بیشتر کنید.
توصیف مکان: توصیف مکان غیر مستقیم بود اما بسیار کم بود. بهتر است برای هر مکان توصیف بیشتری انجام شود تا درک و تصور موقعیت برای خواننده راحت تر شود.
صداها و آواها: توصیف صدا و آوا در متن شما بسیار کم بود و تقریباً وجود نداشت. بهتر است برای انتقال و درک بهتر فضا برای خواننده، توصیف بیشتری دربارهی صداها و آواهای اشخاص و محیط داشته باشید. برای مثال تن صدای شخصیتها مثل بم، زیر و ... . و همینطور آواهای موجود در محیط مثل خشخش برگها، صدای پرندگان و... . همینطور جهت صدا و آواها مثل پشتسر، جلو، کنار و... . یا حالت صدا مثل ترسیده، متعجب، خوشحال و... .
احساسات: توصیف احساسات شخصیتها در رمان به اندازه و محسوس بود.
زاویه دید: زاویهی دید در رمان تماماً سوم بود و از این دید روایت میشد. این زاویهی دید در کل متن محسوس بود و در طول داستان به اول شخص تغییر نکرده بود. همچنین زاویهی دید انتخابی مناسب بود و در طول داستان بی جهت تغییر نکرده بود.
کشمکش و تعلیق: کشمکشهای درونی و بیرونی در رمانتان محسوس بودند. کشمکشهای درونی مثل تصمیمات متفاوت و افکار ضد و نقیض شخصیت اصلی(کمند) و کشمکشهای بیرونی مثل پیشنهادها و درخواستهای عجیب شخصیت دیگر(بنیامین) کاملا محسوس و قابل درک بود. ولی داستان شما، تعلیق خاصی نداشت که موجب کمتر شدن کنجکاوی خواننده میشد.
ایده و پیرنگ: پیرنگ داستان دربارهی دختری نقاش است که در آموزشگاهی مشغول به کار میشود و درگیر دوستی با رئیس آموزشگاه میشود. ایده انتخابی تکراری و کلیشه ای بود اما با پردازش خوبی که داشت موجب جذب و تشویق خواننده برای خواندن ادامه رمان میشد. در کل رمان دارای ایده کلیشهای و پردازش خوبی بود.
ایرادات نگارشی: ایرادات نگارشی و املایی در متن داستان شما کم بود و در این زمینه دقت کافی شده بود.
باور پذیری: رمان شما از نظر باور پذیری در سطح مناسبی قرار داشت. اتفاقات گفته شده، شخصیتها از نظر باور پذیری قابل درک و مناسب بودند.
سخن آخر: پیشرفتهای بزرگ، حاصل تلاشهای کوچک است. امیدوارم این نقد برایتان مفید بوده باشد. از خواندن رمان زیبایتان لذت بردم.