به نام خدایی که جان آفرید
که جان را بهر جانان آفرید.
عنوان:
عنوان شما از دو بخش دختر+همسایه تشکیل شده که از نظر کوتاهی و بلندی نام استاندارد است اما از نظر کلیشه این نام بسیار کلیشهای است و داستان را به کلی لو میدهد که قضیه از چه قرار است و در قسمت نهایی این عنوان جذابیت لازم را برای جذب مخاطب ندارد.
با ژانر مرتبط است. با بدنه ارتباط خاصی نداشت! عنوان از کلمات ساده تشکیل شده بود.
خلاصه:
خلاصه از نظر نوشتاری استاندارد است.
در خلاصه کلیشه وارد شده است و با ژانر و عنوان هم مرتبط نیست، گیج کنندگی لازم را برای تشویق مخاطب برای خواندن ادامه داستان را تقریباً ندارد. نکته مثبت خلاصه پایان بازی است که دارد یعنی تمام داستان در آن ذکر نشده و از این جهت یک پوئن مثبت دارد!
جلد:
جلد با ژانر مرتبط است و تکست هم با اسم و ژانر ارتباط داشت رنگ سیاه و سفید برای جلد مناسب بود و با بدنه ارتباط نامحسوسی داشت.
مقدمه:
کنجکاو کنندگی خودش را دارد، از لحاظ نوشتاری استاندارد است.
نسبت به ژانر مطلوب است سرنخهایی را از داستان میدهد اما به طور کامل نه! خاصیت جذب خواننده را دارد و در کل مقدمه خوبی برای این استان در نظر گرفته شده. با بنده ارتباط داشت
ژانر:
ژانر شما اجتماعی و درام بود.
در این داستان بیشتر عشق به فرزند و غم در خانهای که فرزند ندارد دیده میشد. ژانر اجتماعی مناسب این داستان بود اما بهتر است بهجای ژانر درام عاشقانه و تراژدی می گذاشتید تا با بدنه خلاصه و مقدمه ارتباط بر قرار کند اما از قرار معلوم ژانرهای انتخابی با این سه ارتباط کافی را نداشت.
آغاز:
آغاز خوبی داشت و از زمان حال شروع شده بود. به اندازه کافی مبهم نبود اما جذابیت خود را داشت آغاز کلیشهای بود و اطلاعات زیادی را لو میداد مثل مشاغل اشخاص خانواده و به فرزند خواندگی قبول کردن مریم. با دخالت ژانر اجتماعی سازگاری داشت و با ادامه سوالاتی که در ذهن فرد پدید میآمد را جواب میداد.
آواها، صداها،شرایط و احساسات به خوبی توصیف شده بود.
میانه:
شخصیتها به طور ناگهانی وارد داستان شدند اما فقط اشخاص اولیه که قرار بود در داستان باشند اما شخصیت و داستان را به کلی لو داده بودند!
نقطه اوج این داستان زمانی بود که مرضیه باردار نمیشد و مریم را به فرزند خواندگی گرفتند از این نظر بهترین نقطه اوج در این قسمت بود که به خوبی رعایت شده بود. کشمکش در این قسمت مشهود بود و بسیار آسان راه باز کردن گره داستان را داده بود. زمان پرش به گذشته و حال خوب بود و پرش در جای بی مورد نداشتید.
سیر:
سیر این رمان تند بود و اتفاقات خیلی تند تند و پشت سر هم رخ میداد از حاملگی
تا بچه دار نشدن مرضیه و از به پرورشگاه رفتن تا به فرزند خواندگی گرفتن باید اتفاقات به طور آرام و دقیق می افتاد تا هم روزمرگی باشد و هم اتفاقات مهیج و یک هو اتفاق مهیج رخ ندهد و تمام هم نشود!
دیالوگ و مونولوگ:
متناسب با داستانک نبود دیالوگهای خیلی طولانیای داشتید که کل داستان را لو میداد. دیالوگها هی کم و زیاد میشد و به مخاطب اجازه درک داستان را نمیداد تا روایتی از داستان میشد سریع بحث عوض میشد و مونولوگها ارتباط میانی داستان را قطع میکردند؛دیالوگها هر از چند گاهی زیاد و کم میشدند و این قابل درک نبود پدر دیالوگها پرش زیادی داشتید.
شخصیت پردازی:
ظاهری:
در نقاط کمی از داستان اشاره شده بود اما نه آنقدر که بتواند چهره شخصی را به فرد برساند و به اندازه کافی اشاره نشده بود اما در قسمتهایی که اشاره شده بود هم توصیفات به طور غیر مستقیم و خوب انجام شده بود و کلیشهای نبود.
اخلاقی:
به خوبی توصیف شده بود و مشهود بود که هر شخصیت چه خلق و خویی دارد و از این جهت بسیار خوب بود و میتوان گفت در این قسمت بسیار خوب عمل کردید. شخصیتها مطلوب بودند و کلیشه وجود نداشت.
توصیف مکان:
خوب عمل شده بودو به طور غیر مستقیم و به اندازه مطلوب توصیف شده بود به طوری که به آدم تصور از آن مکان را میداد و به طور کلی به خوبی رعایت شده بود توصیف مکان به بهتر درک کردن آن موقعیت هم کمک کرد که در کجا قرار دارد و آنجا کجاست.
توصیف آوا و صدا:
تن صدا در این قسمت زیر و بم بودن صدای جیغ، گریه و... را مشخص میکرد که به خوبی رعایت شده بود از همان پارت اول صدای هق هق و شیون و در قسمت میانی صدای جیغ هم بود که به خوبی حالات صدا هم در این قسمت مشهود بود! صدای های محیط هم همینطور مثل صدای شرشر آب صدای افتادن صدای جیغ بچه از اطراف صدای در و... هم مشخص بود جهت صدا هم همینطور برای مثال در این قسمت از یک جمله استفاده کردید که جهت صدای کودک از پرورشگاه را میشد تشخیص داد و فهمید که از کجا و کدام جهت صدا می آمد.
زاویه دید:
هم از اول شخص و هم از سوم شخص استفاده شده بود در قسمت آغاز از سوم شخص و ادامه داستان از اول شخص استفاده شده بود اما در جای مناسب عوض شده بود تند و بی دلیل هم عوض نشده بود که بافت و لحن داستان را خراب کند.
لحن و بافت:
عامیانه بود و این به خوبی در کلیات داستان مشهود بود و در تمام قسمتها هم رعایت شده بودو نمیتوان از آن ایراد گرفت در دیالوگها عامیانه بودن مشخص بود و از زبان شخص گفته میشد!
لحن و بافت یکدست بود.
کشمکش و تعلیق:
در این داستانک هم کشمکش درونی که کشمکش درون ذهنی فرد هست بود و هم کشمکشهای بیرونی مثل بحث و دعواهایی که اتفاق افتاد.
در تعلیق هم خوب عمل شده بود که در ذهن فرد سوالاتی از جمله در گذشته چه اتفاقی افتاده و چرا مرضیه میخواهد که شوهرش با دختر همسایه ازدواج کند و آن بچه در خانهی آنها چه میکند ایجاد میشود و همین فرد را ترغیب میکند که به ادامه داستان بپردازد و جواب سوالاتش را دریافت کند و همان طور که گفتم در میانه جواب سوال ها را در متن و دیالوگ ها میتوان پیدا کردو داستان را ادامه داد.
ایده و پردازش:
در ایده باید به نو بودن ایده توجه کرد که این ایده کلیشه داشت و این خوب نبود اما پردازش و شاخ برگ دادن به داستان به آن آره کافی خوب بود و میتوانست به ایده کمک کند.
ایده بد، پردازش خوب داشتید در این زمان ایده باید کمی تغییر کند چون هر چقدر هم پردازش خوب باشد زمانی که ایده مشکل داشت باشد پردازش هر چند خوب باشد روی روند داستان تاثیری نمیگذارد.
ایرادات نگارشی:
ایرادات نگارشی نسبتاً کمی داشت از نظر علائم نگارشی مشکلات کوچک مثل زیاد استفاده کردن از (...) و گذاشتن علامت تعجب قبل از سه نقطه بود و استفادهی تا به جای بعضی علامتها اما در کل از بقیه نظرات خوب بود و تعداد خطهای هر پارت هم متناسب بود!
نقاط ضعف و قوت:
نقاط ضعف:
ایده نسبتاً بد، مشکل در شخصیت پردازی، سیر تند، دیالوگها و مونولوگهای نامناسب، کلیشه در آغاز، خلاصه و نام.
نقاط قوت:
زاویه دید مناسب، ایرادات نگارشی کم، پردازش قوی، لحن و بافت یکسان، توصیفات اخلاق، احساسات، آوا و مکان، نقطه اوج، مقدمهی زیبا.
سخن آخر:
از خواندن داستان لذت بردم.
قلمتان مانا!
@quiet y