‹ بسم الله الرحمن الرحیم ›
‹ نقد رمان بلوا ›
اسم:
عنوان رمان، اولین چیزی هستش که یه خواننده میبینه و این عنوان هرچهقدر که جذابتر و جدیدتر باشه، خواننده بیشتری به سمت خودش میکشونه.
‹ عنوان انتخابی شما، قابلیت جذب خواننده رو داره و کلیشه نیست. عنوان به بدنهی رمان کاملاً ربط داره و ژانر عاشقانهی رمان رو به تصویر میکشه. استفاده کردن از مترادف واژهی آشوب، به معنی بلوا برای اسم رمان، انتخاب هوشمندانهای بود.›
خلاصه و مقدمه:
خلاصه یعنی یک چکیده از رمان و این چکیده نه باید کل رمان رو لو بده و نه اطلاعات غیر مفید به طوری که خواننده فکر کنه با یه رمان کلیشه طرف هستش.
مقدمه هم نویسنده میتونه هم از متنهای خودش استفاده کنه و هم از متنهای دیگر نویسندگان.
‹ رمان شما فاقد خلاصه و مقدمهی مشخص بود، یک متن در پست اول رمان شما گذاشته شده که همین متن در شروع رمان هم ذکر شده. لطفاً خلاصه و مقدمه رمان رو مشخص کنید و حتماً اول اون ذکر کنید که خلاصه هستش یا مقدمه.›
ژانر:
‹ ژانرهای انتخابی شما اجتماعی و عاشقانه بود. به هر دو ژانر به خوبی پرداخته بودید و امیدوارم این توازن رو تا آخر رمان حفظ کنید. ›
جلد:
‹ تکست استفاده شده روی جلد و عکس انتخاب شده، کویای ژانر عاشقانه رمان هستش و با بدنهی رمان ارتباط داره. منتهی اثری از ژانر اجتماعی توی جلد دیده نمیشه. تناژ رنگی جلد، به زیبایی اون اضافه کرده. ›
شروع رمان:
شروع رمان خیلی مهم هستش چون اگه خواننده از شروع خوشش نیاد، رمان رو رها میکنه و دیگه ادامهی اون رو نمیخونه.
‹ شروع رمان شما با ابراز علاقه نازگل بود. با اینکه توصیفات زیبایی ایجاد کرده بودید اما شروع کلیشه هستش و بارها در رمانهای مختلف با این شروع مواجه شدهایم.›
نقطهی اوج:
‹ نقطهی اوج رمان رو میشه به جایی اشاره کرد که پدر بابک( عموی نازگل ) فوت میکنه و این آغاز ماجراهای بین نازگل و بابک میشه. نقطهی اوج کلیشه نبود اما اتفاقاتی که بعد از اون رخ میداد اکثراً کلیشه بود. پیشنهاد میکنم توی نوشتن اتفاقات فرعی بین نازگل و بابک، وقت بیشتری بگذارید و کلیشه بودن یا نبودن اونها رو بررسی کنین. ›
ایدهی رمان:
‹ ایدهی رمان دربارهی یک دختر بود که به پسر عموی طرد شدهاش ابراز علاقه میکنه و اون رو دوست داره. پسر عمویی که با فوت پدرش، حضورش توی خانواده پررنگتر میشه و نازگل بیشتر اون رو میبینه.
ایدهی رمان کلیشه بود؛ اما پردازش زیبای شما و استفاده از توصیفات زیباتون باعث شد که کلیشه بودن اون کمتر به چشم بیاد. ›
توصیف مکان:
‹ توصیف مکان خیلی کم توی رمان شما دیده شد. از توصیف مکانها سرسری گذشتید مثل خونهی نازگل، خونهی بابای بابک، مدرسه، بیمارستان و... .
امیدوارم در ادامهی رمان به توصیف بیشتری بپردازید چون خواننده با توصیفات نویسنده میتونه رمان رو بهتر تجسم کنه. ›
توصیف زمان:
‹ این نوع توصیف نسبت به سایر توصیفات بیشتر توی رمان پررنگ بود و شاید بشه گفت دلیلش وجود مهمانیهایی هستش که خانوادهها میگرفتن و این باعث میشد که متوجهی روز و شب بودن فضای رمان بشیم.›
توصیف صدا:
‹ این نوع توصیف نسبتاً خوب و بیشتر برای شخصیت بابک به کار گرفته شده بود. توصیف صدا فقط شامل صدای شخصیتها نمیشه و به صداهایی که اطراف یک شخصیت رخ میده هم میشه پرداخت مثل صدای آواز پرندگان وقتی شخصیت توی خیابون هستش یا صدای بوق ماشین و یا حتی صدای گریهی یک شخص توی بیمارستان.›
شخصیت پردازی:
‹ شخصیت پردازی رمان جای کار داره. از ظاهر شخصیتها اطلاعاتی ندادید و تنها از ظاهر بابک اطلاعات کاملی داریم!
نسبت به حضور شخصیتهای فرعی بیتفاوت عمل کردید به گونهای که تنها به بردن اسم از اونها اکتفا کرده و نسبتهای خانوادگی رو به درستی در یک سری جاها مشخص نکردید.
شخصیتهای شما تا حدودی کلیشه نبودند. با توجه به توصیفات ظاهر شخصیتها، میشه گفت که هم نازگل و هم بابک چهرهی بینقصی دارند. بابک صاحب یک شخصیت دارک شده که چندتن از اعضای خانواده مدام به اون تیک میپرونن و نازگل هم نقطهی مخالف اون هستش.
این مدل شخصیتها توی اکثر رمانها تکرار شده و کاش یکی از شخصیتها در ظاهر، یک ایراد داشت تا کمی از حالت کلیشه بودن خارج میشد. مثلاً نازگل میتونست یه ماهگرفتگی روی صورتش داشته باشه یا حتی موی کوتاه میتونست عامل تمایز اون از دیگر شخصیتهای کلیشه باشه و یا بابک صاحب یک جای زخم روی صورتش باشه.
چیزی که شخصیت بابک رو کمی متمایز کرد، بخشیدن پدرش قبل از مرگش بود که این توی رمان شما اتفاق جدیدی بود.
دلیل اینکه نازگل و مادرش چادری نبودن و پدرش روی این مورد نسبت به اونها حساس نبود، چیزی هستش که نیاز به بحث داره و شما باید به این مورد بپردازید.›
دیالوگ و مونولوگها:
‹ نسبت دیالوگها به مونولوگها خوب بود، رمان نه توی مونولوگها غرق شده بود و نه دیالوگ محور بود. هر شخصیت دیالوگ مخصوص به خودش رو داشت و این از نکات مثبت رمان بود. ›
زاویه دید:
‹ زاویه دید رمان شما، دانای کل بود. زاویه دید درستی انتخاب کرده بودید و پرش نداشتید منتهی توی تغییر مکانها و زمانها باید از ( *** ) استفاده کنید تا خواننده متوجه شه که الان راوی داره بخشی رو روایت میکنه که مربوط به نازگل هستش و یا زمان و مکان بین پارتها، متفاوت هستش.›
کشمکش و تعلیق:
‹ تعلیق توی رمان شما وجود نداشت و اتفاقات به صورت کاملاً واضح بیان شده بودند.
کشمکش بیرونی توی رمان شما دیده نشد اما کشمکش درونی مثل درگیری ذهنی نازگل بعد از دیدن پیام روی گوشی بابک، تویرمان به چشم خورد.›
سیر رمان:
‹ سیر رمان شما نسبتا تند بود. اتفاقات تا حدودی سریع رخ میدادند و این باعث گیجی خواننده میشد. ›
لحن و بافت متن:
‹ لحن رمان شما ادبی بود و پرش لحن نداشتید. پارتها اندازهی مناسبی داشتند و از این نظر مشکلی نبود. امیدوارم تا آخر رمان این توازن رو حفظ کنید. ›
باور پذیری:
‹ باور پذیری رمان شما متوسط بود. اینکه یک دختر عاشق پسرعمویی میشه که خیلی کم اون رو دیده و به اون ابزار علاقه میکنه کمی دور از باوره. با توجه به مذهبی بودن خانوادهی اونها، نازگل باید کمی توی ابراز علاقه کردن تعلل نشون بده و یا حتی بعد از اون باید خودش رو سرزنش کنه و نگران این باشه که بابک بره این ماجرا رو به بقیه بگه.
همینطور که قبلاً ذکر کردم، اتفاقاتی که بین بابک و نازگل رخ میدادن کلیشه بودن و این از حجم باورپذیری رمان کم کرده بود. ›
ایرادات نگارشی:
‹ نیمفاصلهها و علائم نگارشی به درستی توی رمان رعایت نشده و استفادهی بیش از اندازه از سه نقطه، توی رمان به چشم میخوره.
اشتباهات تایپی، توی رمان دیده میشد که یه نمونهاش:
مارموذ❌ مارموز✔️ ›
نقات قوت رمان:
‹ نقات قوت رمان شما، لحن ادبی رمان بود که از خوندن اون لذت بردم و توصیفات دلنشینتون به زیبایی رمانتون اضافه کرده بود.›
سخن آخر:
‹ بهترینها سخت به دست میان، مهم اینه که توی مسیر خسته نشین و با قدرت به راهتون ادامه بدید.
امیدوارم توی مسیر نویسندگی، ثابت بمونید و پیشرفت چشمگیری داشته باشید.
از خوندن رمان زیباتون لذت بردم و منتظر آثار بعدیتون هستم.
قلمتون مانا، یاعلی ممد! ›
@زهرا سلیمانی