عنوان:
صد ثانیه کنارت، از سه واژه تشکیل شده است. این عنوان کلماتی با کلیشهای بالایی دارد ولی با قرار گرفتن کنار هم عنوانی جدید ساخته شده است و میتواند خواننده را جذب کند ولی باید توجه داشت که در بین ژانرهای انتخابی تنها با عاشقانه در ارتباط است و ارتباطی با ژانر معمایی و درام دیده نمیشود. همچنین مقدار بسیار کمی با خلاصه و هیچ ارتباطی با سیر داستان ندارد و تنها با مقدمهی نوشته شده در ارتباط است.
به نویسندهی عزیز پیشنهاد میشود عنوانی جدید و در ارتباط با میانه، انتخاب کند.
ژانر:
ژانرهای انتخابی نویسنده، عاشقانه، معمایی، درام است. ژانر عاشقانه که ژانر اصلی نیز به حساب میآید تا به الان هیچ اثری در داستان دیده نمیشود و باید دید نویسنده در آینده چه کار میکند. ژانر معمایی نیز تا به اینجا وجود ندارد و اگر در آینده نویسنده اثری از این ژانر نیاورد میتواند این ژانر را حذف کند. ژانر درام که ژانر آخر نیز حساب میشود نقش بسیار پررنگتری نسبت به ژانرهای دیگر دارد.
و پیشنهاد میشود به عنوان ژانر اول انتخاب شود. زیرا که شخصیت اصلی درگیر پیدا کردن شغل، مشکلات مالی و... است که کاملا مرتبط با ژانر درام است و انتخاب درستی به حساب میآید.
جلد:
جلد رمان تصویر دختر پسری که در سایه فرو رفتهاند و به یکدیگر پشت کردهاند است.
جلد رمان با ژانر عاشقانه در ارتباط است و بخاطر تاریک بودن چهرهشان با ژانر معمایی نیز میتواند در ارتباط باشد ولی ارتباطش با ژانر درام تنها به پشت کردنشان است.
همچنین جلد با میانه در ارتباط نیست چون ما تا به الان شاهد عشق و علاقه هیچ دختر پسری تا به الان نبودیم.
فونت به کار رفته با جلد همخوانی دارد و تکست بالای صفحه هم با ژانر درام در ارتباط است.
خلاصه:
خلاصه کمی از حد استاندارد(بین سه تا نه خط) بیشتر است.
خلاصه در بین ژانرهای انتخابی با درام و عاشقانه در ارتباط است ولی ارتباطی با ژانر معمایی ندارد و به غیر از ژانرهای انتخابی با تراژدی نیز در ارتباط است.
همچنین نیز با عنوان ارتباطی ندارد ولی ارتباط کمی هم با میانه دارد. و همچنین از کلیشه برخورددار نیست و میتواند خواننده را جذب کند.
مقدمه:
مقدمه متنی ادبی است و به قلم زیبای خود نویسنده نگاشته شده است. مقدمه اندازهی متناسبی دارد و بین سه تا نه خط است. مقدمه نیز با ژانرهای انتخابی تنها با ژانر معمایی ارتباطی ندارد و ارتباطش با ژانر درام در چند خط آخر دیده میشود که میتواند کمی بیشتر شود.
مقدمه با عنوان و خلاصه در ارتباط است ولی با سیر داستان ارتباطی ندارد.
مقدمه کلیشهای ندارد و میتواند خواننده را جذب کند.
اغاز:
آغاز طراحی را نشان میدهد که از شدت خستگی میخواهد در همان محلی که کار میکند دراز بکشد و خستگی خود را در کند.
دوستش به نزد او میآید و از او گله میکند که گویا شخصیت از این مورد ناراضی است.
میتوان گفت آغاز کلیشهی زیادی ندارد و تا به حدی میتواند خواننده را جذب کند زیرا که مونولوگهای به کار رفته میتواند برای خواننده جذاب باشد.
ولی در آغاز توصیفات به غیر از توصیف صدا جای کار دارد.
نویسندهی عزیز باید روی توصیف مکان و ... بیشتر کار کند، به طوری که خواننده بتواند درک درستی از آن موقعیت داشته باشد.
شخصیت پردازی درونی کمی وجود دارد ولی شخصیت پردازی بیرونی کم و یا اصلا وجود نداشت و نویسنده باید روی این مورد نه تنها در آغاز بلکه در دیگر جاهای دیگر وقت بیشتری بگذارد.
سیر داستان:
سیر داستان به تندی پیش رفته است.
در بعضی از موارد شخصیتها با هم وارد داستان میشدند و اتفاقات و رویدادها سریع اتفاق افتاده است.
همچنین تغییر مکان زیاد اتفاق شده است که این باعث گیجی خواننده میشود. برای مثال موقعی که شخصیت اصلی برای مصاحبه برای کارش میرفت خیلی سریع از آن رد میشد و دوباره یک اتفاق دیگر میافتاد.
و یا در مواقعی که در خانهی شخصیت، شیشه پیدا کردند.
ولی خوشبختانه اتفاقات و رویدادها برای خواننده جذاب است و اگر نویسنده کمی سیر سریع اتفاقات را پایین بیاورد و از پرش مکان کمتر استفاده کند، سری متعادل خواهیم داشت.
همچنین سیر داستان با عنوان و مقدمه و خلاصه ارتباطی زیادی ندارد و در بین ژانرهای انتخابی تنها با درام در ارتباط است.
میانه:
داستان اوج و فرودهای سریعی دارد و به دور از کلیشه است.
اوج داستان تا به اینجای نوشته شده، پیدا کردن شیشه از خانهی نقش اصلی و همینطور قبولی در شرکت مدلینگی که میخواهد او را به فردی مشهور تبدیل کند.
نویسنده توانسته با قلم زیبای خود اتفاقات و رویدادهای جذابی بنویسند و این امر تاثیر زیادی در رمان گذاشته است ولی سیر سریع داستان از جذابیت آن میکاهد. و اگر نویسنده سیر را متعادل کند قطعا داستانی جذاب خواهیم داشت.
و همینطور میانه طبق گفتههای قبلی تنها با ژانر درام در ارتباط است و ارتباط دیگری با ژانرهای دیگر ندارد.
لحن و بافت:
دیالوگها محاورهای و مونولوگها ادبی بود ولی متاسفانه در بعضی از جاها مونولوگها محاورهای میشد و لحن و بافت یکدستش نداشت.
همچنین در بعضی از جاها پرش لحن صورت گرفته بود.
دیالوگ و مونولوگ:
تناسب بین دیالوگ و مونولوگ رعایت شده بود.
ولی در بعضی از جاها در دیالوگها و مونولوگها از علایم نگارشی درست استفاده نشده بود. ولی دیالوگها و مونولوگها تا به حدی اطلاعات کافی را به خواننده میدهند.
شخصیت پردازی:
شخصیت پردازی درونی وجود داشت ولی جای کار دارد و باید وقت بیشتری روی آن گذاشته شود.
مثال:
«حالا که اینهمه از دوست داشتنیهایم گفتم، این را بگم که من دوستندارم وقتی درون خلوت خودم بهسر میبرم، کسی بیاید و مرا از خیالپردازیها و صحبتهای باخود بیرون ببرد!»
شخصیت پردازی بیرونی نسبت به شخصیت پردازی درونی کمتر است و نویسنده تنها به رنگ چشم و لباس و... اشاره کرده بود و همین امر سبب شده بود تا درک درستی از شخصیتهای داستان از جمله شخصیت اصلی نداشته باشیم.
مثال:
«البته همراه با مو و چشمهایش که از دور مشکی بهنظر میآمد.»
توصیف مکان:
توصیف مکان نیز کم بود و تنها به رنگ دیوار و سرامیک و وسایل ... پرداخته شده بود. نویسندهی عزیز باید با جزئیات بیشتری مکانها را توصیف کند و هر چیزی که در هر مکانی وجود دارد را بازگو کند، تا به حدی که خواننده بتواند تصویر آنجا را در ذهنش تجسم کند.
مثال:
«تضاد دلانگیزی پدید آوردهاست. مبلهای مشکی، میزهای مشکی، پردههای مشکی، کمدهای مشکی عصابم را بهم میزنند.»
توصیف اوا:
توصیف آوا وجود داشت و نسبت به دیگر توصیفات بیشتر بود و میزانش اندازه و قابل قبول است.
مثال:
«صدای آبفشانها و بلبل و گنجشکها، مرا در حال و هوای یک روستای خوشآب و هوا میبرند.»
توصیف احساسات:
توصیف احساسات نیز جای کار دارد.
برای مثال وقتی که شخصیت اصلی در ماشین گیر افتاده بود میتوانست آن احساس بیشتر باشد و یا وقتی که در آن شرکت پذیرفته شد، میتوانستین احساس شادیاش را بیشتر نشان دهید.
مثال:
«ترس با استرس چند لحظهی قبل همراه میشود. بهخاطر نرسیدنِ خون به سرم، چشمانم سیاهی میروند.»
زاویه دید:
زاویه دید انتخابی نویسنده اول شخص است
این زاویه دید ممکن است دست نویسنده را برای توصیفات و شخصیت پردازی و... ببیند ولی با توجه به ژانر انتخابی نویسنده، انتخاب قابل قبولی است.
ایده و پیرنگ:
ایده راجب به دختری است که در وضع مالی خوبی به سر نمیبرد و گویا مادرش بهخاطر اینکه بچههایش او را یاد همسری میاندازد که مرده است از بچههایش متنفر است.
این دختر گویا طراح است و به دنبال کار میگردد ولی معمولا قبول نمیشود. بعد از چند وقت که در حال برگشتن به خانه است پلیسی را میبیند که به خانهاش آمدند چون در خانه شیشه قرار داشته است.
دختر به کلانتری میرود و آنها میفهمند که بیگناه است.
او با سند همسایهاش بیرون میآید و تصمیم میگیرد تا در زندگی پیشرفت کند و در آخر به شرکت مدلینگی میرود و در آنجا قبول میشود.
ایدهی انتخابی نویسنده، ایدهی بسیار جالبی به نظر میرسد. و با حل نکاتی که گفته شد، حتما داستانی جذاب خواهیم داشت.
کشمکش و تعلیق:
کشمکش و تعلیق درونی وجود داشت ولی کم بود و معمولا چیزهایی که بخواهند ذهن شخصیت داستان و یا خواننده را درگیر کند وجود ندارد.
کشمکش و تعلیق بیرونی هم بسیار کم بود و تنها به موقعی که پناه در ماشین گیر کرده بود و یا موقعی که با مادرش بحث کرده بود میتوان اشاره کرد.
موارد نگارشی:
ایرادات نگارشی از علایم نگارشی مانند تعجب ، سوال و... تا حدودی دیده میشود که باید ویرایش شود.
برای مثال در بعضی از جاها در پایان جملات از نقطه و یا... استفاده نکرده بودید.
برای مثال:
سکوتم را که میبیند، به حرف میآید◀️ سکوتم را که میبیند، به حرف میآید.
در بعضی از جاها نیز فاصله و نیم فاصله رعایت نشده بود:
روز ها
عقده هام◀️ عقدههام
میروم◀️ میروم
برمیگردم◀️ برمیگردم
صد درصد◀️ صددرصد
تک خندهای◀️ تکخندهای
تند تند◀️ تندتند
بی دلیل◀️ بیدلیل
میبینم◀️ میبینم
چهمیدونم◀️ چه میدونم
گریه های◀️ گریههای
نقاط مثبت: تناسب بین دیالوگ و مونولوگ، زاویه دید، توصیف آوا و... .
نقاط ضعف: عنوان، توصیفات، شخصیت پردازی و... .
سخن آخر منتقد:
ساحل عزیز!
@لِئا.
رمان شما بسیار زیبا بود و من از خوندنش لذت بردم.
امیدوارم شاهد پیشرفت و آثار بسیار بیشتری از شما باشیم.
شما توانسته بودید احساساتتان را در قلمتان به خوبی به ارمغان بیاورید.
قلمتون پایدار!