به نام خدایی که جان آفرید.
که جان را بهر جانان آفرید.
عنوان:
عنوان شما ا نوع تک واژه و آشکار بود که ۵۰ درصد کلیشه را دارا بود و در داستانهای دیگر دیدیم که از واژه قلاده بسیار استفاده شده مانند قلاده تباهی برای همین کلیشه محسوب میشود.
با ژانر و بدنه ارتباط مستقیم داشت و داخل محتوا چندین بار گفته شده بود!
خلاصه:
تعداد خطوط خلاصه شما استاندارد بود. بی کلیشه و ابهامی بود و داستان را به طور کامل او نمیداند پایان باز شما میتوانست به جذب مخاطب کمک کند و سوالات در ذهنش جرقه بزند تا ببیند در آینده چه اتفاق میافتد و مخاطب تلاش میکند که پاسخ سوالات را بگیرد. خلاصه شما خوب و مناسب بود. به ژانر، بدنه و عنوان داستان میخورد.
جلد:
جلد شما ترکیبی از رنگ قهوهای است که با ژانر انتخابی ارتباط میگیرد و به بدنه داستان هم مربوط است و سگی در آن وجود دارد. همان سگی که داستان از زبان او گفته شده فونت هم با تمامی قسمتها ارتباط میگیرد و تکست شما به بدنه میخورد و با ژانر ارتباط میگرفت
مقدمه:
اندازه مقدمه شما استاندارد بود و محتوای آن مخاطب را جذب میکرد بی کلیشه بود و با ژانر و بدنه ارتباط میگرفت آشکار بود و این باعث میشد ژانر اجتماعی را به تصویر بکشد و از این نظر مقدمه شما خوب و مناسب بود و برای جذب مخاطب کارساز بوده است. بدنه را توصیف میکرد و به نام میخورد، با ژانر نیز ارتباط میگرفت.
ژانر:
ژانر شما اجتماعی بود و به بدنه، عنوان و خلاصه میخورد، در طول داستان بسیار ژانر اجتماعی دیده میشد ژانر شما در این داستان قالب شده و کاملا قابل مشاهده بود. با بدنه میخورد و به انسانیت انسانها مربوط بود که به آن سگ گرسنه محل که نمیدادند هیچ به جان آن هم میافتادند اما برای حس غم و اندوهی سگ که در بیشتر قسمتها آمده بود بهتر بود که ژانر تراژدی هم وارد داستان کنید
در کل ژانر انتخابی شما خوب بود اما اگر ژانر تراژدی را اضافه می کردید بهتر میشد و با تمامی موارد مرتبط!
آغاز:
آغاز شما کنجکاو کننده بود و توصیفات عالی در آن به نمایش گذاشته شده بود و اطلاعات زیادی را لو نمیداد، توصیفات مکان و... را عالی به نمایش گذاشته بودید اتفاقات آرام آرام میافتاد. از همان اول شروع به توصیف کردید و این خیلی خوب بود کلیشه نداشت و تقریباً مبهم بود.
میانه:
میانه شما کلیشهای نداشت اطلاعات و شخصیتها آرام آرام وارد شدند و مخاطب را گیج نمیکرد یکهو تعداد زیادی شخص وارد نمیشد و شخصیتها مشخص بودند اتفاقاتی در آن افتاد مانند:
قلاده بستن به گردن سگ، گرسنگی او، انسانهایی که بی توجه به او میگذشتند و او را حتی جزئی از این زندگی به حساب نمیآوردند.
اما نقطه اوج زمانی بود که سگ برای هایش به مغازه رفت و با شجاعت وصف ناپذیری برای بچههایش به دنبال غذا بود و در آشپزخانه مرد. میانه شما خوب بود و اتفاقات به موقع میافتاد، جذابیت لازم را داشت با ژانر ارتباط میگرفت.
لحن و بافت:
لحن و بافت شما یکسان بود! مونولوگها ادبی بودند و این کاملا آشکار بود. دیالوگها محاوره بودند و این هم از این رو کاملا آشکار بود و این باعث میشد از تناسب خوبی برخوردار باشد و بافت کلی و ساختاری یکسان باشد.
سیر رمان:
سیر رمان شما تند نبود و هر چه جلوتر میرفتیم شخصیتها آرام آرام وارد میشدند و اتفاقات آرام و به جا اتفاق میافتادند، سیر خوب بود. از زمانی که شروع شد اتفاقات آرام آرام و شخصیتها آرام آرام وارد میشدند و شخصیتها یکهو وارد نمیشدند و اتفاقات خیلی سریع نمیافتادند و همه چیز کاملا به جا بود
دیالوگ و مونولوگ:
دیالوگها و مونولوگها متناسب نبودند.
بیشتر مونولوگ بود و داستان روایت میشد و تنها در جاهای کمی مونولوگ بود که این باعث میشد تناسب به هم بخورد. علامتهای نگارشی رعایت شده بودند و در قسمتهای مناسب علامتها تغییر میکردند و از این لحاظ خوب بود. اما دیالوگها متناسب بودند و اطلاعات کافی را میدادند.
شخصیت پردازی:
به دور از کلیشه بود کاملا توصیف شده بودند و به درک کامل از چهره افراد میرسیدیم.
اخلاقیات و خصوصیات به خوبی بیان شده بود و فرد را به درک کافی میرساند.
مخاطب از شخصیت اصلی درک کامل از چهره را میگرفت و بقیه هم به خوبی توصیف شده بودند و باور پذیری را پایین نمیآوردند.
توصیف مکان:
مکان به خوبی توصیف شده بود و مخاطب را به درک کلی از مکان میرساند و مخاطب میتوانست آن مکان را به خوبی تصور
کند.
توصیفات مناسب بودند، کم و زیاد نبودند و شخص را گیج نمیکردند.
در کل توصیفات مکان شما خوب بود.
توصیفات صدا و آواها:
تن صدا: تن صدا توصیف شده بود و زیر، بم بودن را متوجه میشدیم و در کل همه چیز دریافت میشد و تن صداها قابل درک بود
آواهای موجود در محیط: در این قسمت همه چیز به خوبی توصیف نشده بود و فقط در بعضی جاها میتوانستیم آوا را بفهمیم مانند بوق اتومبیل
جهت صدا: در این قسمت هم مثل آواهای موجود در محیط عمل کردید و خوب همه چیز دریافت نمیشد صدا در پشت جلو و تمامی جهات را نمیشد فهمید و همینطور نمیشد فهمید که صدا از کجا میآید.
حالات صدا: این جا خوب عمل کردید و حالتهای ناله کردن، داد و بیداد و... دریافت میشد و به خوبی می فهمیدیم که در شرایط مختلف چه آوایی دارند.
توصیف احساسات:
توصیف احساسات شما خوب بود و مخاطب میتوانست درک کلی احساسات بگیرد و در بیشتر مکانها یا قسمتهای دردناک و غمگین حس سگ را درک کند و این که آن سگ در آن موقعیت چه احساسی داشته است.
زاویه دید:
زاویه دید شما سوم شخص و از زبان راوی بود که یک دست بود و لحنی ادبی داشت در هر موقعیت این را عوض نمیکرد و تمام روال داستان همان طور که بود ادامه داشت و از این نظر خیلی خوب توانستید زاویه دید را نگه دارید.
کشمکش و تعلیق:
داستان شما هم کشمکش داشت و هم تعلیق! در تعلیق سوالاتی در ذهن فرد ایجاد میشد که تا آخر داستان این سوالات بر طرف میشد. سوالاتی مانند:
قلاده در این داستان چه نقشی دارد؟! چگونه مردم میتوانند این قدر بی رحم باشند و سوالاتی از این قبیل
در کشمکش شما هم بیرونی و هم درونی بود.
بیرونی مثل دعواها و راه ندادن سگ و آزار دادن او
درونی هم مانند فکر گرسنگی بچههایش.
ایده و پیرنگ:
ایده و پیرنگ شما خوب بود و هم ایدهای نو و بی کلیشه داشتید که بال پر دادن به آن سخت نبود و شما به خوبی از پسش بر آمدید و ادامه
داستان خیلی خوب بود و توانستید که ایده را اجرا کنید و پیرنگ را به اندازه کافی و درست به اجرا بگذارید.
داستان شما اجتماعی بود و به همین دلیل بال و پر دادن به آن کمی سخت بود که حتما باید رعایت میشد که آن حس اجتماعی بودن را القا کند و توانستید که به خوبی انجامش دهید!
ایرادات نگارشی:
ایرادات نگارشی زیادی دیده نمیشد و تنها در قسمتهای کمی دیده میشد که خیلی کم بود.
مانند:
اتوموبیل×
اتومبیل✓
هواس×
حواس✓
نقاط ضعف و قوت:
نقاط قوت:
ایده نو
مقدمه خوب
میانه خوب
آغاز خوب
و...
نقاط ضعف
:
عنوان تقریباً
کلیشهای
مشکلات اندک در توصیفات آوا
مشکل در تناسب دیالوگ و مونولوگها
از خواندن داستان لذت بردم
قلمتان مانا🌹
@Nafiseh_H