بسمِ هو.
عنوان:
عنوان انتخابی شما (هزار توی زندگی) به معنی این که زندگی پر از سختی و حسرتهاست، بود. از لحاظ اندازه مناسب بود و کلیشه نبود. عنوان رمان شما با ژانر عاشقانه ارتباط محسوسی داشت چرا که ممکن است در هزار توی زندگی، عشق نیز یکی از هزارتو ها باشد. عنوان با ژانر اجتماعی تیز ارتباط میگرفت. عنوان انتخابی با بدنه رمان ارتباط داشت و موضوع کلی رمان را قالب میکرد. اسم رمان خواننده را جذب میکرد و بدنه رمان را لو نمیداد. عنوان رمان با جلد همخوانی زیادی نداشت اما با تکست جلد، یکرنگ بود و ارتباط میگرفت.
خلاصه:
خلاصه اندازهی مناسبی داشت. به خاطر استفاده از کلمات غمگین و اشاره به علاقه داشتن به یک نفر در خلاصه و احساسی که به خواننده میبخشید، با ژانر عاشقانه و اجتماعی مرتبط میشد. خلاصه جذابیت و کشش کافی برای جذب مخاطب را داشت و بازی با کلمات را که باعث جذابیت خلاصه میشوند را دارا بود. خلاصه با محتوای رمان مرتبط بود. خلاصه مقداری از محتویات رمان را لو داده بود اما همچنان مبهم بود و سوالاتی را در ذهن خواننده ایجاد میکرد که خواننده را برای خواندن ادامه داستان جذب میکرد. در کل خلاصه با بدنه رمان و ژانرها ارتباط میگرفت و نویسنده از این نظر تلاش کافی را کرده بود.
جلد:
جلد رمان شما ترکیبی از رنگ سیاه و بنفش بود. در نگاه اول به جلد، میتوان گویای ژانر اجتماعی در رمان شد. اما ژانر عاشقانه به خوبی در جلد به تصویر نکشیده شده است. تکست جلد با بدنهی رمان و اسم و ژانرها ارتباط میگرفت. پیشنهاد میشد که برای جلد از عکس عاشقانهتری استفاده میکردید تا ارتباط بیشتری با آن ژانر بگیرد. ولی در کل جلد با رمان ارتباط میگرفت.
مقدمه:
داستانک شما مقدمه نداشت. مقدمه برای جذب خواننده برای ادامه دادن به خواندن داستان و همچنین به جذابیت دادن به محتوای رمان کمک میکند، پیشنهاد میشود مقدمه را استفاده کنید.
ژانر:
ژانرهای انتخابی شما؛ اجتماعی و عاشقانه بودند. ژانر عاشقانه در محتوای رمان دیده میشد، احساس مهتاب نسبت به فرهاد ژانر عاشقانه را در رمان نشان میداد. ژانر اجتماعی نیز در رمان شما دیده میشد. در کل در انتخاب ژانرها خوب عمل کرده بودید.
آغاز:
آغاز شما به اینگونه بود که یک نفر شعر عروسک قشنگ من آبی پوشیده را زمزمه میکند و همراه با آن، عروسک خود را در آغوش نوازش میکند. آغاز به دور از کلیشه بود و خواننده را جذب میکرد. در آغاز توصیف مکان دیده نمیشد اما آوا و صدا را توصیف کرده بودید. آغاز رمان به گونهای مبهم بود و خواننده را برای خواندن ادامه داستان جذب میکرد. پیشنهاد میشود که توصیف مکان را در آغاز رمان بیشتر کنید.
میانه:
میانه به اینگونه بود که مهتاب از مکانی که در داستان به ان اشاره نشده است، فرار میکند و در بازار شروع به قدم زدن میکند. در بازار با چیزهایی برخورد میکند و یاد کسی میافتد که حال او را در کنار خود ندارد و... میانه شما دور از کلیشه و ایدهای نو به حساب میآمد. شاید همه اینها در سایر رمانها دیده شده است، اما در داستانک شما این موضوع را بازتر کردهاید و این به جذابیت داستانک میبخشید. اطلاعات در رمان با توجه به داستانک بودن به آرامی گفته میشد. نقطهی اوج رمان شما فرار مهتاب و دیدن روسری پروانهدار جلوی مغازه بود که او را یاد کادوی تولدش انداخت. در رمان پرش ناگهانی نداشتهاید. در کل میانهی شما خوب بود.
لحن و بافت:
در بافت رمان، مونوگها ادبی و دیالوگها محاورهای بودند. از این لحاظ خوب عمل کرده بودید. همچنین فعلها را در آخر جمله گذاشته بودید و از این لحاظ نیز خوب عمل کرده بودید. در کل تلاش کافی را کرده بودید.
سیر اثر:
سیر رمان با توجه به داستانک بودن، متعادل بود و از این لحاظ خوب عمل کردید.
دیالوگ و مونولوگ:
دیالوگها و مونولوگها اندازه متناسبی داشتند. در دیالوگها علامت نگارشی زیاد رعایت شده بود و در این مورد که دیالوگ از طرف چه کسی بود را تقریبا رعایت کرده بودید اما در بعضی دیالوگ ها مشخص نبود که گوینده چه کسی است، اما از طرز گفتار، گوینده مشخص میشد.
حالت و بیان دیالوگها را رعایت کرده بودید.
شخصیت پردازی:
شما هیچ شخصیتپردازی در رمان نداشتید و من درکی از چهره شخصیت اصلی و بقایای شخصیتها نداشتم. صفات اخلاقی شخصیتها نیز توصیف نشده بود. پیشنهاد میشود صفات اخلاقی شخصیتها و شخصیت پردازی را توصیف کنید.
توصیف مکان:
در توصیف مکانها خلاقیت کافی به خرج نبرده بودید و خواننده نمیتوانست تصویر آن مکان را در ذهن خود تجسم کند. پیشنهاد میکنم که توصیف مکان را بیشتر کنید.
توصیف صداها و آواها:
در این مورد کمکاری کردید.
تن صدا: در این مورد رعایت نکرده بودید و بم بودن یا... صداها مشخص نبود.
آواهای موجود در محیط: در این مورد خوب عمل کرده بودید، مثلا صدای باران و رعد و برق و...
جهت صدا: در این یک مورد کمکاری کردید و خواننده نمیتوانست بفهمد جهت صدا از کدام طرف میآید. از پشت یا جلو؟ از دور یا نزدیک؟
حالت صدا: در این مورد خوب عمل کردید
پیشنهاد میکنم تن صدا و جهت صدا را در رمان واضحتر کنید.
زاویه دید:
زاویه دید از زبان اول شخص و شخصیت اصلی بود. پرشی به راوی یا... نداشتید و از این لحاظ به خوبی عمل کرده بودید.
کشمکش و تعلیق:
تعلیق در رمان شما خوب بود و سوالهایی برای خواننده ایجاد میشد. تعلیق در رمان شما به گونهای بود که خواننده برای خواندن ادامهی داستان کنجکاو میشد. و اما در کشمکشها:
در کشمکشهای بیرونی باتوجه به بحثها دیده میشد. در کشمکشهای داخلی نیز در رمان دیده میشد. مثلا دغدغههای مهتاب و ناراحتیاش بخاطر نبود معشوقه سایر موارد.
در کل در این باره خوب عمل کرده بودید.
ایده و پیرنگ:
ایدهی شما نو ولی بسیار کم کلیشهای بود چرا که این بحث در بسیار رمانها دیده میشد اما چون این موضوع را بازتر کردهاید ایده نو به حساب میآمد. از نظر ایده و پردازش خوب عمل کرده بودید.
ایرادات نگارشی:
ایرادات نگارشی را رعایت کرده بودید اما ایرادات جزئی نیز به چشم میخورد. مثلا:
میبینم > میبینم
لباسها > لباسها
پیشنهاد میشود ایرادهای جزئی رو ویرایش کنید.
نقاط قوت:
عنوان و جلد مناسب
ایده نو
خلاصه عالی
سیر اثر
دیالوگ و مونولوگها
زاویه دید و...
ضعفها:
ایرادات نگارشی جزئی
شخصیت پردازی
تن صدا...
سخن آخر: هیچ قلمی بیعیب نیست! از داستانک زیبایتان لذت بردم:)
@منیره خواجه پور