عنوان رمان
عنوان ساختار رمان را نشان میدهد و ساختار رمان همان نشانگر محتواست. نویسنده باید عنوان را به خلاصه، مقدمه، جلد، ژانر، محتوا مرتبط کند.
انواع عنوان: تک واژه، دو واژه تا سه واژه، جمله
عنوان شما یک کیلومتر تا مرگ هست که که از سه کلمه تشکیل شده و متاسفانه به جزء ژانر تراژدی با خلاصه، جلد، ژانرهای دیگر و محتوا مرتبط نبود. کلمهی کیلومتر چهل درصد و کلمهی مرگ نیز هفتاد درصد کلیشهای است.
اسم رمانتون تکراری و کلیشهای هست و با هیچکدوم از اجزای رمان همخوانی داره بهتر اسم رمان رو عوض کنید
***
ژانرها
ژانرهای انتخابی شما ژانر تراژدی، اجتماعی و عاشقانه بود.
با توجه به ترتیب قرارگیری ژانرها، ژانر اصلی تراژدی است اما جزء یکی دو خطی که در مورد مرگ پدر پریا و گریه زاری پریا به خاطر پدرام نوشتید، دیگه هیچ موضوعی با این ژانر در رمان وجود نداشت.
ژانر عاشقانه در رمان به چشم میخورد عشق پریا به پدرام و عشق امیر حسین به پریا و...
اما به نظر من اتفاقات رمان به دور از ژانر اجتماعی است. چرا؟ چون بعضی اتفاقاتی که در رمان ذکر شده به دور از واقعیته. مثلا امیرحسین و خواهر پریا برای دادن یه بسته قرص به بهار، ده میلیارد میدن. با توجه به اینکه در طی رمان خواننده احساس میکنه شخصیتها وضع مالی متوسطی دارن واقعا خیلی مقدار زیادیه اونم برای دادن یه بسته قرص نهایتش میگیم پنجاه میلیون به خاطر زیاده خواهی بهار، چون واقعا به نظرم من خیلی عجیب و غیر واقعی میاد.
***
خلاصه
خلاصه رمان باید اندازه مناسبی داشته باشد. یعنی بیشتر از سه خط و کمتر از نه خط. خلاصه باید دور از کلیشه و مبهم باشد. یعنی کل داستان را لو ندهد.
خلاصهی شما سه خطه که بسیار بسیار ساده و متاسفانه کلیشهای نوشته شده. دختری که یتیمِ و عاشق پسر عموشه و سرنوشت زندگی این دو تا رو به بازی میگیره.
عزیزم خلاصه میشه گفت بخش خیلی مهمیه چون خواننده با خوندن خلاصه، رمان رو انتخاب میکنه و میخونه. اما خلاصهی شما هیچ جذابیتی نداره و خیلی ساده نوشته شده که کل داستان رو هم لو میده.
***
جلد رمان
جلد انتخابی باید با محتوا مقدمه خلاصه اسم و ژانر رمان همخوانی داشته باشه.
شما سعی کردید یه رمان تراژدی رو بنویسید اما عکسی که انتخاب کردید اصلا به موضوع و هیچ کدوم از اجزای رمان نمیخوره و کلا ژانر فانتزی و علمی تخیلی رو به نمایش میزاره.
عکس انتخابی بیکیفیته و از همه مهمتر عکس خالیه، جلد نیست باید برای جلد درخواست بدید تا گرافیستها جلد رو طراحی کنن.
***
مقدمه
مقدمهی رمان باید بین سه تا نه خط باشه و با بدنه و ژانرها در ارتباط باشد. مقدمه بعد از خلاصه دومین عاملی است که موجب جذب و تشویق خواننده برای خواندن داستان است. متاسفانه رمان شما مقدمه نداشت
***
آغاز رمان
آغاز رمان باید کنجکاو کننده به دور از کلیشه باشه، مبهم بودن آغاز باعث جذب بیشتر خواننده میشه.آغاز نباید اطلاعات زیادی را به طور ناگهانی به خواننده بده تا باعث گیج شدن خواننده بشه. همچنین بهتر است در آغاز، توصیفاتی از مکان، صداها و آواها وجود داشته باشد. در صحنه آغاز، باید توصیفی از مکان وجود داشته باشد تا برای خواننده قابل درک باشد.
متاسفانه شما در آغار رمان کل داستان رو لو دادید و سریع سریع از این شاخه به اون شاخه پریدید ولی هیچ کدوم رو باز نکردید. خیلی ساده در مورد مرگ پدر پریا، عاشق شدنش، رفتن پدرام، لکنت گرفتن، رقیب عشقیش که خواهرشه گفتید اما نه توصیفی به چشم میخورد نه حس آمیزی.
***
میانهی رمان
میانهی رمان باید دور از کلیشه باشد، همچنین اطلاعات در میانه باید آرام آرام گفته شوند و شخصیتها و اطلاعات به طور ناگهانی به خواننده داده نشوند. میانهی رمانتون خیلی عجیب بود شما همش در مورد موضوعات فرعی حرف میزدید ولی اون رو باز نمیکردید و بیشتر رمان به روزمرگی زندگی پریا گذشت. میشه گفت پنجاه درصد محتوا کلیشهای بود. بعضی موضوعات جذابیت رمان رو کم کرده بود. مثلا شما در مورد عشق ده سالهای پریا گفتید که خیلی در داستان تکرار شده بود اما یه روزه پریا با امیر حسینی که مثلا سایهشو با تیر میزنه و یه دختر رو بغلش دیده بود دوست میشه. امیر حسین چه عاشقیه که میخواد پریا رو معتاد کنه و از همه مهمتر اینه که کدوم آدمی برای اینکه بفهمه عشقش واقعیه ده سال از عشقش دور میشه ده سال حرف الکی نیست. بهار رئیس پریاست اما انگار پریا رئیس اونه که اینقدر بد باهاش رفتار میکنه و هر وقت دلش بخواد میره سر کار و... این موضوعات از واقعی بودن رمان کاسته و انگار یه زندگی خیلی خیلی خیالی و مصنوعی رو به نمایش میزارن که خواننده نمیتونه درک کنه و با رمان ارتباط بگیره. و متاسفانه رمانتون روی مسیر یه خط حرکت میکرد گاهی افت میکرد و اوجی نداشت.
***
لحن و بافت
در نوشتار داستان، لحن در سه حالت میتوانند قرار داشته باشند.
حالت اول: دیالوگها محاورهای، مونولوگها محاورهای.
حالت دوم: دیالوگها محاورهای، مونولوگها ادبی.
حالت سوم: دیالوگها ادبی، مونولوگها ادبی.
لحن رمان شما از نوع اوله و در طول داستان رعایت شده بود.
***
سیر رمان
سیر رمان شما خیلی گیج کننده بود چون اینقدر در مورد موضوعات فرعی حرف زدید که خواننده احساس میکنه سیر رمانتون تنده و این باعث سردرگمی میشه اما وقتی با خودش فکر میکنه میبینه که هیچی از موضوع و ایدهی اصلی رمان نفهمیده و هنوز به موضوع اصلی نرسیده که این به باعث دلزدگی میشه. در کل سیر رمانتون کنده که با توجه به اینکه کل حواستون رو روی موضوعات فرعی متمرکز کردید تند به نظر میرسه.
***
دیالوگها و مونولوگها
پنجاه درصد رمان دیالوگ و پنجاه درصد مونولوگها بودن که بهتره مونولوگها رو افزایش بدید تا استاندارد بشه.
***
شخصیت پردازی
شخصیت پردازی اصلا در رمان وجود نداشت هیچ توصیف و شخصیت پردازی داخلی و خارجی در رمان وجود نداشت.
توصیفات
توصیفات انواع مختلفی دارد
توصیف مکان: که در رمان به چشم نمیخورد.
توصیف زمان: در رمان به جزء چند مورد جزعی دیگه به چشم نمیخورد.
توصیف صداها و آواها: در رمانتون به چشم نمیخورد به جزء یک بار که گفتی صدای بم امیر حسین رو از پشت تلفن شنیدم.
توصیف احساسات: در رمان به چشم نمیخورد.
توصیف ظاهر کاراکتر: در رمان به چشم نمیخورد.
***
زاویه دید
زاویه دید اول شخص بود اما مدام تغییر میکرد و از جذابیت رمان کاسته بود این تغییر زاویه دید زیادی باعث دلزدگی میشد.
***
کشمکش و تعلیق
من کشمکش خاصی در رمان ندیدم جزء اینکه امیر حسین و مینا و پریسا دست به یکی میکنن تا به پریا قرص توهم زا بدن. متاسفانه این خیلی بده چون کشمکشها باعث جذابیت رمان و جذب خواننده میشه وقتی که داستان معمولی و در یک خط راست حرکت کنه قطعا کمتر کسی حاضر میشه این رمان رو بخونه.
***
ایده و پیرنگ
پیرنگ در واقع به اسکلت داستان گفته میشود. یعنی اولین ایدهی کلی داستان که به آن شاخ و برگ داده میشود. پیرنگ دو نوع باز و بسته دارد که نمیتوان آن را قبل از به پایان رساندن داستان تشخیص داد. ایده و پیرنگ، در چهار دسته قرار میگیرند.
ایده خوب، پردازش خوب
ایده بد، پردازش بد
ایده خوب، پردازش بد
ایده بد، پردازش خوب
متاسفانه ایده شما از نوع باز بود و خواننده میتونست کل داستان رو تشخیص بده و از دسته، ایده بد و پردازش بد بود چون ایدهی کلی در مورد دختریِ که عاشق پسر عموشه و پسر عموش میره تا بعد ده سال متوجه بشه عشقش واقعیه یا نه. که از نظر من معلومه که عشقش واقعی نیست چون کسی که عاشقه برای رسیدن به عشقش هر کاری میکنه نه اینکه از معشوقش فاصله بگیره و میدان رو برای برادرش باز بزاره. متاسفانه این ایده هیچ جذابیتی نداره و کلیشهایِ و مورد پردازش خوبیم قرار نگرفته.
***
ایرادات نگارشی
عزیزم ایرادات نگارشی زیادی داشتی.
سعی کن فعل رو آخر جمله بزاری و به درستی از نیم فاصلهها استفاده کنی.
قطل🔴 قطع🟢
حد اقل🔴 حداقل🟢
بعله🔴 بله🟢
میدیو🔴 میدی و🟢
زید🔴 زیر🟢
سلام باشه این وقت ظهر🔴 سلام خیر باشه این وقت ظهر🟢
گاهیبه 🔴گاهی به🟢
غلطید 🔴غلتید🟢
اگه یه دور رمان رو بخونی بقیه اشکالات رو هم میبینی.
***
ضعف ها: عنوان
خلاصه
مقدمه
جلد
و...
نقطه قوت: لحن و بافت
***
سخن منتقد:
عزیزم احساس میکنم نقد بسیار تندی کردم چون به نظرم میتونی خیلی خیلی بهتر بنویسی اما یه جورایی کم کاری میکنی و اونطور که لازمه نمینویسی.
فکر میکنم اولین رمانته که اگه باشه بهتره خیلی روش کار کنی تا طرفدارهای قلمت رو پیدا کنی.
امیدوارم نقد پذیر باشی و از من به خاطر نقدم دلخور نشی.
موفق باشی💝