[ بعد از انقلاب ]
پس از ملاقات همسر داوید با او در زندان داوید طرحی از داستان زن سابین را بیان کرد. زن سابین با رفتن بین جنگجویان صلح را اعمال کرده بود. هنگامی که داوید بالاخره از زندان آزاد شد و به کشور بازگشت فرانسه تغییر کرده بود. همسرش به آزادی او کمک کرده بود داوید نامهای برای او نوشته بود که گفت هرگز از عشق او دست برنمیدارد. داوید دوباره در سال ۱۷۹۶ با همسر سابقش ازدواج کرد و موضع خود را تغییر داد و به کارگاهش برگشت، شاگردانی گرفت و مهمترین بخش این بود که از سیاست کنارهگیری کرد. داوید این نقاشی را برای گرامیداشت همسرش کشیده بود که با این زمینه عشق بر کشاکشی بین آنها غالب شد.
در پرده مداخله زنان اهل سابین ۱۷۹۹ داوید با رجوع به یک افسانهٔ باستانی صلح و دوستی را میستاند زنان ربوده شده از قوم سابین جسورانه میکوشند از نبرد بین مردان رباینده و پدران و همسرانشان جلوگیری کنند. این تصویریست مربوط به دوره دیرکتوآر که جایگزین دوره وحشت شدهاست. داوید پس از تجربه سقوط دولت انقلابی روبسپیر و گذراندن چند ماه در زندان اینک گروههای سیاسی را به صلح و آشتی فرا میخواند. در اینجا با وجود تغییراتی در قالب و محتوا همچنان کلاسی سیزم داوید پا بر جاست. هنوز اصول پوسین ویژگی عام ترکیب بندی را معین میکند. داوید پرده زنان سابینی را محصول پیشرفت کار خود میدانست و در برابر خصلت رومی نقاشیهای گذشته اش آن را یونانی میشمرد. او برای پیکرههای اصلی این پرده مجسمههایی را که ناپلئون بناپارت از ایتالیا به فرانسه فرستاده بود الگو قرار دادو مردان جنگده را به سیاق هنر یونانی در هیئتی برهنه نمایاند. گرایش داوید به یونان باستان جلوهای تازه از همان اشتیاقی بود که اروپا از میانه قرن به این سو برای شناخت دنیای باستان از خود نشان داد. در کارهای داوید برجستهترین شخصیتهای مردمی از شاهکارهای یونانی هستند. داوید همگام با تحولات تاریخ و فرهنگ فرانسه تغییر میکرد در آستانه سده ۱۹ چند تکچهره از زنان مشهور ساخت که در آنها توانست برخوردی بی واسطه و صریح با واقعیت داشته باشد. این تک چهرههای داوید ادامه همان گرایش یونانی او در پرده زنان سابینی و در واقع بیانگر عدول وی از سختگیریهای هنریش در دوران انقلاب هستند. از جمله در تابلوی مادام رکامیه در سال ۱۸۰۰. در اینجا مادام رکامیه که از شخصیتهای اجتماعی آن روزگار بود. جامهای زیبا به تن کرده و کلاهی به سبک یونانی بر سر نهاده و در محیطی تشریفاتی روی یک تختخواب پومپئیائی لمیدهاست.
[ تبعید و مرگ ]
با برگشت دودمان بوربون به قدرت، داوید که از انقلابیون سابق و دوستدار بناپارت بود و به دلیل راًی دادن به اعدام لوئی شانزدهم و شرکت در مرگ لوئی هفدهم در فهرست تبعید قرار گرفت. شاه بوربن جدید لوئی ۱۸ داوید را بخشید و حتی موقعیت قضاوت نقاشی را به او پیشنهاد کرد اما داوید نپذیرفت و تبعید خودش را در بروکسل (پایتخت بلژیک) ترجیح داد. هنگامی که کشورهای اروپایی میکوشیدند شرایط قبل از انقلاب را از نو بر قرار کنند داوید تبعیدی در بروکسل از نقاشی وقایع معاصر رویگردان شد. به جز چند تک چهرهٔ سفارشی دوباره به سنتهای دوران باستان بازگشت و در بروکسل در کنار همسرش در آرامش زندگی کرد. در آن زمان داوید صحنههای اسطورهای را با مقیاس کوچکتر نقاشی کرد و همینطور تصاویری از شهروندان بروکسلی و دوستداران ناپلئون را کار کرد. داوید آخرین کارش با نام «مارس توسط ونوس و گریسها خلع سلاح میشود» را در سالهای ۱۸۲۲ تا ۱۸۲۴ خلق کرد. در ماه دسامبر ۱۸۲۳ نوشت:
«این آخرین تصویریست که خواهم کشید و در این کار از خودم فراتر خواهم رفت و تاریخ ۵۷ سالگی ام را در آن قرار میدهم و پس از این دیگر قلموهایم را برنخواهم داشت.»
نقاشی پایانی که رنگ آمیزی شفافی داشت اول در بروکسل بعد در پاریس نمایش داده شد. بیش از ده هزار نفر به دیدن او و نقاشی اش آمده بودند. در سالهای بعد او پیشرو استعدادهای هنری باقیماند حتی بعد از ضربهای که در بهار ۱۸۲۵ بر او وارد شد و صورتش از بین رفت و به لکنت زبان دچار شد. سرانجام در ۲۹ دسامبر سال ۱۸۲۵ داوید چشم از جهان فروبست. بعد از مرگش برخی از نقاشیهای او در پاریس به حراج گذاشته شد و به مقدار ناچیزی فروخته شد. نقاشی معروف مرگ مارا برای دوری کردن از احساسات عموم در اتاقی مجزا به نمایش گذاشته شد. به دلیل شرکت او در کشتن لوئی ۱۵ برای برگشتن و به خاک سپاری پیکر او در پاریس اجازه صادر نشد. بدن ژاک لوئی داوید در گورستان بروکسل به خاک سپرده شد در حالی که قلبش در پاریس به خاک سپرده شد.
[ هنر داوید و شاگردانش ]
در مسیر تحول هنری داوید آمیزش چند گرایش متناقض را ملاحظه میکنیم: او از کلاسی سیزم سختگیر دوران جوانی میآغازد و در تصویرهای دورهٔ ناپلئونی به کار بست رنگ و نور به سیاق نقاشان ونیزی متمایل میشود. در این زمان او آثار روبنس را مطالعه میکند تا رنگهای خود را سبکتر و روشنتر سازد. با اینحال پردههایی که از موضوعات معاصر و کلاسیک میکشد بیانگر تمرکز جدی وی بر جنبهٔ طراحی هستند و این امر با تمامی اثر پذیریهایش از نقاشان ونیزی مغایرت دارد. تک چهرههای او به طرزی عالی طراحی میشوند و در عین حال تمایلی واقعگرایانه را نشان میدهند. در پردههای متاًخرش مجدداً به تلطیف عناصر کلاسیک میپردازد. داوید برخلاف هنرمندان بزرگی چون تیتیان، رامبراند و پوسین نمیتواند با گذشت عمر به پختگی بیشتر برسد. هر زمان که امکان نفوذ اخلاقی و اجتماعی او کاهش مییابد کیفیت کارش نیز افت میکند. با این حال شعور هنری و ذهن منضبط داوید باعث شد که او رهبری مکتبی را بر عهده گیرد که در فراسوی مرزهای فرانسه نیز گسترش یافت. او معلم بزرگی بود و شاگردانی چون گرو، ژیرده، ژرار و انگر را پرورش داد. کارگاه وی بر خلاف معمول محافل کلاسیک گرا، کانون آزادی سلیقهها و برخورد اندیشهها بود. داوید به شاگردانش توصیه میکرد که موضوع آثارشان را از منابع و نوشتههای مربوط به یونان و رم باستان برگزینند اما از هر هنر جو میخواست که در پرورش قریحه خاص خویش بکوشد. در واقع دو جریان از مکتب داوید سر چشمه گرفتند: یکی هنر رمانتیک که اصول کلاسیکی را نفی کرد و دیگری هنر آکادمیک که سنت کلاسیکی را به مرحلهٔ جمود رسانید. آثار دیگر داوید شامل: چشمانداز باغهای لوگزامبورگ(۱۷۹۴)، و مادام دورنیناک (۱۷۹۹)
ژان-باتیست دبره از شاگردان ژاک لویی داوید بود.