جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

پاکت‌نامه ◇نامه‌ای به یزدانم اثر بیتاباباحاجی کاربر انجمن رمان بوک◇

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته پاکت‌نامه توسط ASHOB با نام ◇نامه‌ای به یزدانم اثر بیتاباباحاجی کاربر انجمن رمان بوک◇ ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 757 بازدید, 8 پاسخ و 14 بار واکنش داشته است
نام دسته پاکت‌نامه
نام موضوع ◇نامه‌ای به یزدانم اثر بیتاباباحاجی کاربر انجمن رمان بوک◇
نویسنده موضوع ASHOB
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط DLNZ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده

ASHOB

سطح
5
 
˶⁠کاربر ویژه انجمن˶⁠
کاربر ویژه انجمن
May
2,067
6,795
مدال‌ها
6
...به نامِ یزدانِ بی‌تا...

نامه‌هایی به یزدانم...
گیرنده: یزدان
نویسنده: بیتاباباحاجی "بی‌تاب"
ژانر: عاشقانه، تراژدی
مقدمه:
مقصودِ ابدیِ رویاهایم؛
تنها نورِ میانِ این ظلماتِ ناتمام، تلالو تصویر چشمان توست در این خاطرِ مشوش.
ذکرِ نام تو مرا ز نحوس اطرافم پناه می‌بخشد.
پیچش نوای دلنشینت، افکارِ مسمومِ نشسته در سرم را تارومار می‌کند.
ای پرستشگاهِ این دلِ کافر، اِی یزدانم!
به هنگام هر غروبِ زندگانی، تو مأمن امنِ من خواهی ماند؛ لیکن نیروی تابشِ مهرِ تو، ز تاریکی شب‌های حال و آتی‌ام بیشتر است.
چرا که هربار برون به تیرگیِ دلِ سنگدلان می‌گردد؛ رختِ بطن روشنت بر تنم می‌نشیند.
گویی که ز فزونی تعشق، من به پاکی تو گشتم!
 

DLNZ

سطح
7
 
🝢ارشد بازنشسته🝢
نویسنده ادبی انجمن
ارشد بازنشسته
کاربر ویژه انجمن
May
3,420
13,065
مدال‌ها
17
1000008684.png

عرض ادب و احترام خدمت نویسندگان گرامی
رمان‌بوک.
با تشکر برای انتخاب "رمان‌بوک" برای انتشار
آثار ارزشمندتان.

لطفاً پیش‌از نگاشتن، تاپیک زیر را به خوبی مطالعه کنید:
[قوانین ساب پاکت‌نامه]

پس از گذاشتن ۱۵ پارت از اثرتان، می‌توانید برای آن درخواست جلد دهید:
[تاپیک جامع درخواست جلد دفترخاطرات و پاکت‌نامه]

همچنین پس از گذاشتن ۱۵ پارت از اثرتان، می‌توانید برای آن درخواست تگ دهید:
[تاپیک درخواست تگ پاکت‌نامه و دفترخاطرات]

بعد از قرار دادن حداقل ۲۰ پارت، می‌توانید در تاپیک زیر، اعلام پایان کنید:
[تاپیک اعلام پایان دفترخاطرات و پاکت‌نامه]

با آرزوی موفقیت روزافزون
[تیم مدیریت تالار ادبیات]
 
موضوع نویسنده

ASHOB

سطح
5
 
˶⁠کاربر ویژه انجمن˶⁠
کاربر ویژه انجمن
May
2,067
6,795
مدال‌ها
6
پس از تو،
اِی زادگاهِ آرزوهایم؛
ز من تنها طللی به جا مانده.
طللی خرسند ز لمس‌های ویرانگر تو!
و من گوشه‌ای می‌نشینم و خیره به سنگ‌ریزه‌های وجودم، می‌اندیشم.
که چقدر منِ ویرانِ پس از تو، زیباتر از منِ آبادِ پیش از توست!
و ساعت‌ها با خوشنودی می‌گریم،
ز میمنت تخریب‌آفرینی‌هایت!
اِی مِهر نشسته در نوشته‌هایم؛
اگر تنها ردپای تو در وجودِ من مخروبه‌هایم باشد، هرگز آنها را آباد نخواهم کرد!
 
موضوع نویسنده

ASHOB

سطح
5
 
˶⁠کاربر ویژه انجمن˶⁠
کاربر ویژه انجمن
May
2,067
6,795
مدال‌ها
6
اِی بانیِ قلب افسون‌ شده‌ام؛ اِی افسونگر!
یاد و خاطرِ نازنینت، لحظه‌ای منِ جان فرسوده را به حال خود رها نمی‌کند.
حزنِ هجرت، هیاهویی بی‌پایان به جان دلِ بی‌قرارم انداخته‌ است.
حسرتِ حضورت، امان که اذن لحظه‌ای جدایی چشمانِ خیسم را از در نمی‌دهد.
تا بدانم در حوالیِ منِ شیدا، زمین به کدام سو می‌چرخد.
اِی یگانه شفایَم!
دگر در چه روز و چه ماه‌ای از سالَم را، نمی‌دانم.
تنها می‌دانم هنوز هم به روز و ماه و سال آمدنت، نرسیده‌ام.
تنها نوایی که می‌تواند در گوش‌هایم بپیچد، صدای قدم‌های توست به سوی مقصدی که در آن من باشم.
تنها خیالی که در سرِ دردمندم پرسه می‌زند؛ فکر توست.
چشمانم دگر ز مناظر و صورت‌ها بیزار شدند، تنها معالجشان نقش و نگار رخسار محبوب توست.
این مرگِ خفته در وجودم، جز به وصال تو با هیچ تلنگری ز تنم بر نمی‌خیزد.
و افسوس که، هیچ دوایی جایگزین شفا نیست!
اِی جانِ شیرینِ این تنِ فروپاشیده!
سرمای غیابت،
برایم آنقدر عزیز است که، با مِهر هیچ نگاهی گرم نمی‌شود!
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

ASHOB

سطح
5
 
˶⁠کاربر ویژه انجمن˶⁠
کاربر ویژه انجمن
May
2,067
6,795
مدال‌ها
6
اِی منظور تمام دعاهایم،
نقش زیبای تو در زندگی‌ام، ز نقشِ من پر رنگ‌تر است.
تو به مانند درختی تنومند، سایه‌های عظیمی از لطفت را بر صحرای من افکنده‌ای.
من ذره‌ذره‌ حضور نازنینت را در لحظه‌لحظه روزهایم در کنارم دارم.
تو در شلوغی آمد و رفت این جماعت بی‌دل، دستِ مِهر ندیده‌ام را اسیر دستان گرمت می‌کنی و از خیابان‌های این شهرِ آشوب می‌گذریم.
تا دوشادوش یکدیگر از میان درختان سر به فلک کشیده بگذریم و عاقبت به دشتی که در انتهای کوهستان‌ است برسیم.
نشسته در کنار گل‌های زرد عطرآگین، سر بر زانوانم می‌گذاری.
و من تا به طلوعِ خورشید حقیقت با جان و دل برایت می‌گویم و می‌خوانم.
و تو با چشمان بسته، رها شده‌ از دغدغه‌هایت به صدایم گوش فرا می‌دهی.
اِی پرستوی قلبم،
تو در خیال من، ز من فراتری!
و من هربار که با تلنگری ز سراب دلنشینت بر می‌خیزم؛ غبطه می‌خورم.
که ای‌کاش می‌شد تو را از سر در آورد و در آغوش گرفت!
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

ASHOB

سطح
5
 
˶⁠کاربر ویژه انجمن˶⁠
کاربر ویژه انجمن
May
2,067
6,795
مدال‌ها
6
اِی بهارم،
مدت‌هاست که سوزِ زمستان برگ‌برگ درختان دلم را به تاراج برده‌ است.
دگر اثری از گرمای تنت، به روی تختِ پادشاهی دلم نیست.
در نبودت غم و دیوانگی بر سر خلافتِ حکومت تو، با هم به جدال پیوسته‌اند!
ایِ پادشاه این سرزمینِ ویران،
هرج و مرج نشسته در دلم تنها با بازگشت توست که آرام می‌گیرد.
درختان عریانِ باغِ خشکیده‌ام؛ نه به انتظار فروردین، و نه به انتظار اردیبهشت و یا خردادِ این سال‌های بی‌تو دل خوش نکرده و نخواهند کرد!
آنگاه که تو آیی، باغِ دلم رخت سبزش را از بقچه‌ی خاک گرفته کنجِ سی*ن*ه‌ام برون خواهد کشید و به تن خواهد کرد.
چو تو آیی، خداوند در تنم جانی دوباره روا خواهد کرد!
 
موضوع نویسنده

ASHOB

سطح
5
 
˶⁠کاربر ویژه انجمن˶⁠
کاربر ویژه انجمن
May
2,067
6,795
مدال‌ها
6
اِی جانِ جاری در وجودِ بی‌جودِ جانم،
ای کاش نمی‌دانستم که با تازیانه، این آشیانه را به کدام مقصد ترک می‌کردی.
شاید آن‌گونه، وسوسه‌ی یافتنت در زانوانم لانه نمی‌کرد!
شاید آن‌گونه، این امیدهای واهی‌ هم به‌مانند کبوترِ اقبالمان، پر می‌زد و از سرم می‌رفت.
شاید آن‌گونه، لنگرِ سنگینِ سودای عشقت در دریای دلم جا خوش نمی‌کرد.
شاید آن‌گونه؛‌ چشمانِ هرشب و هرشب خیسم، پیِ دیدن قامتت اطراف را نمی‌کاویدند.
شاید بهتر بود، پیش از رفتنت این دشت را با تمامِ جوانه‌ها و غنچه‌هایش، به آتش می‌کشاندی!
که شاید آن‌گونه، خود را به خیال خامِ بازگشتت با نیمه‌ی جانی به حیات وا نمی‌داشت.
که افسوس آغوش مرگ در مقابل انتظارهای بی‌ثمر، دلچسب‌تر می‌ماند!




 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

ASHOB

سطح
5
 
˶⁠کاربر ویژه انجمن˶⁠
کاربر ویژه انجمن
May
2,067
6,795
مدال‌ها
6
اِی دلدارِ دلستان این دلداده‌ی دلباخته؛
دگر جسارت دست به قلم زدن را ندارم!
دلِ بی‌طاقتم دگر ز نالیدن بریده؛ نه ضربانی، نه لرزشی و نه حتی بی‌قراری‌ای... قلبم هم ماتش برده!
از زمانی که نگاهت به من افتاد سال‌ها می‌گذرد؛ ای بی‌رحمِ عالم، از گوشه‌ی چشم هم نظری بر منِ بی‌تاب و توان نمی‌کنی؟
بر منی که دگر میلی به دمیدن هوای فارغ ز عطرِ تو ندارم؛ گر گویم ای‌کاش بمیرم، مرگ هم دردی ز من دوا نمی‌کند.
گر راهی بهشت شوم، پاداشم تویی!
گر راهی دوزخ شوم، اسباب عذابم تویی!
اصلاً مرده را چه به مرگ؟
مگر پس از رفتنت، حیاتی بر جا مانده؟
ایِ دلیلم!
 
آخرین ویرایش:

DLNZ

سطح
7
 
🝢ارشد بازنشسته🝢
نویسنده ادبی انجمن
ارشد بازنشسته
کاربر ویژه انجمن
May
3,420
13,065
مدال‌ها
17
«نویسنده تایپ این اثر را موکول کرده»
تاپیک تا اطلاع ثانوی بسته خواهد بود.
[کادر مدیریت بخش ادبیات]
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین