جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

دلنوشته {شاعر تمام نخواهد شد} اثر •الهام فرجی کاربر انجمن رمان بوک•

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته دل نوشته های کاربران توسط - گیتی - با نام {شاعر تمام نخواهد شد} اثر •الهام فرجی کاربر انجمن رمان بوک• ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 1,474 بازدید, 21 پاسخ و 28 بار واکنش داشته است
نام دسته دل نوشته های کاربران
نام موضوع {شاعر تمام نخواهد شد} اثر •الهام فرجی کاربر انجمن رمان بوک•
نویسنده موضوع - گیتی -
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط DLNZ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده

- گیتی -

سطح
7
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
May
2,575
37,075
مدال‌ها
14
lol.jpg
نام اثر: شاعر تمام نخواهد شد
دلنویس: الهام فرجی
ناظر : @LADY
ژانر: عاشقانه، تراژدی
مقدمه:
پاهای اروانه‌ات را در خاکی که وطنت بود زنجیر کردند.
و حالا دارند تو را می‌برند
تو را می‌برند و من پاهای خواب رفته‌ی به نرسیدن عادت کرده‌ام را نمی‌توانم بیدار کنم.
جامانه‌ای که هیچ‌وقت نبوسیدی‌اش بوی تو را می‌دهد.
با دستان سوخته‌ی تاول زده‌ام، چشمان تک گل آفتابگردان‌مان را می‌گیرم
تا فانوس آسودگی به دار آویخته را نبیند
و از بیم تاریکی آغوش خونی‌مان
به نور دروغین دریچه‌های مسدود پناه نبرد.
و آنقدر از تو می‌نویسم تا تمام مردم شهر در خاطرشان بماند
که شاعر حتی اگر نباشد تمام نخواهد شد!
 
آخرین ویرایش:

- نغمه -

سطح
7
 
مدیر ارشد بخش فرهنگ و هنر
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
نویسنده حرفه‌ای
کاربر ویژه انجمن
خاطره نویس انجمن
May
3,427
21,242
مدال‌ها
15
Negar_۲۰۲۲۰۸۲۸_۱۲۲۴۵۷ (1) (1) (1) (1).png
عرض ادب و احترام خدمت دلنویس عزیز و ضمن تشکر بابت انتخاب "رمان بوک" برای انتشار آثار ارزشمندتان.

حتما پیش از آغاز نوشتن، تاپیک زیر را مطالعه کنید تا دچار مشکل نشوید:
[ قوانین تایپ دلنوشته]
پس از بیست پست، در تاپیک زیر درخواست نقد شورا دهید:
[ تاپیک جامع درخواست نقد دلنوشته]
بعد از ایجاد تاپیک نقدر شورا برای دلنوشته‌تان، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد بدهید:
[ تاپیک درخواست تگ دلنوشته]
پس از گذاشتن بیست پست از دلنوشته، می‌توانید در تاپیک زیر برای آن درخواست جلد دهید:
[ تاپیک درخواست جلد ]
و انشاءالله پس از به پایان رسیدن دلنوشته‌تان، در تاپیک زیر اعلام کنید:
[ تاپیک اعلام پایان دلنوشته]
دلنویسان عزیز، هرگونه سوالی دارید؛ می‌توانید در اینجا مطرح کنید:
[سوالات و مشکلات دلنویسان]
با آرزوی موفقیت برای شما،
♡تیم مدیریت تالار ادبیات♡
 
موضوع نویسنده

- گیتی -

سطح
7
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
May
2,575
37,075
مدال‌ها
14
تو را از کدام راه بردند؟
تو را از کدام راه ربودند؟
تمام جاده‌ها را با پاهایی که قلم کرده‌اند به دنبالت دویدم
همچون هاجری که با نفس درنیامده‌ی سی*ن*ه سوزان
،
هفت بار میان صفا و مروه دوید
و جز سراب به هیچ مقصدی نرسید.
لبان ترک خورده‌اش در حسرت جرعه‌ای آب،
مویه‌کنان خدا را صدا می‌زد
و لبان دوخته‌ی من در عطش بوسیدنی که هیچ‌گاه قسمتم نخواهد شد،
در دوزخ نبودت خواهد سوخت
تو را از کدام راه بردند؟
 
موضوع نویسنده

- گیتی -

سطح
7
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
May
2,575
37,075
مدال‌ها
14
از میدان جنگ بازگشته بودم
از میدانی که هوای نفس کشیدن نداشت،
به هوای دیدن تو بازگشته بودم.
رخت غول‌پیکر عزا بر تن نحیفم زار می‌زد.
از میان بندهای پوتین روی خاکریز افتاده،
صدای گریه‌های دخترکی را می‌شنیدم که جنگ معشوقش را به خاک انداخته بود.
و تنی که وطنت بود،
بوی باروت و مرگ می‌داد.
دستان خالی از همه جا بریده‌ام به دستان یخ زده‌ات نرسید... .
تو را از کدام راه ربودند؟
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

- گیتی -

سطح
7
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
May
2,575
37,075
مدال‌ها
14
جای قاب عکس نداشته‌ام از تو
بوف کور هدایت را
چون مادری که استخوان در آغوش می‌کشد،
در آغوش می‌کشم.
دود آخرین سیگاری که کشیدی
همراه غبار امید واهی شده‌ام به باد می‌رود.
خودم بر باد رفته‌ام
و تو نیز با دستانی که زیر پوستشان ضحاک نفس می‌کشد
بر باد رفته‌ای... !
 
موضوع نویسنده

- گیتی -

سطح
7
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
May
2,575
37,075
مدال‌ها
14
عزیزانمان لا به لای پوکه‌ها و ترکش‌ها جا مانده‌اند
ماه‌ها گذشته است و هنوز بوی دود و باروت را می‌شنوم.
به کدامین دست‌آویز برای نجاتمات چنگ بیاندازم،
زمانی که پدرت را به خاک سپردند
و خاک را از پدرم ستاندند
و مادرانمان برای کودک مرده آزادی
گهواره تکان می‌دهند
و لالایی می‌خوانند
تا صدای اهریمنان،
خواب پر کابوس را به یغما نبرد!
 
موضوع نویسنده

- گیتی -

سطح
7
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
May
2,575
37,075
مدال‌ها
14
تیشه به ریشه‌ام زده‌اند
زخم‌ها کاری‌اند و دیگر نمی‌توانم رد شکنجه‌های تنم را ماست‌مالی کنم
تو را به خاک باوانت قسم
به هوای زنده کردن،
اشک‌‌های خون‌آلودت را در گلدان اروانه‌ی خشکیده‌ات جاری نکن
بگذار به خواب بروم
بگذار به خواب بروم تا دیگر جمجمه‌ی شکسته‌ی اشکان، کابوس بیداری‌هایم نباشد
و صدای گریه‌های کودک همسایه
که در به در
به دنبال پدر بی‌نام و نشانش می‌گردد را نشنوم ... .
 
موضوع نویسنده

- گیتی -

سطح
7
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
May
2,575
37,075
مدال‌ها
14
تو را از کدام راه ربودند؟
دفتر شعرت اینجا جامانده است
واژه‌ی "چاوکال" تیغ می‌شود و در چشمانم فرو می‌رود
تو روزی برای کبودی زیر چشمان من گریسته‌ای
و چشمان من به روی عالم و آدم بسته شده‌ است!
در تمام راه‌هایی که رفته‌ای چاوکال را با خودت کشانده‌ای
،و من در کدام راه اول خودم
بعد تو را گم کرده‌ام
و تو را از کدام راه ربودند... ؟

 
موضوع نویسنده

- گیتی -

سطح
7
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
May
2,575
37,075
مدال‌ها
14
اتاقت بوی روز عزا می‌دهد
روی یکی از دیوار‌ها،
رد انگشتان ظریف خونی زنی جا مانده‌ است
با خود فکر می‌کنم:
شاید آن روزی که قول رقصیدن می‌داد
و از جامانه‌ای که در هوا تکان می‌خورد
و دستان زنی که قرار بود قفل دستانش شود، می‌گفت،
حتی دیوار هم تکیه‌گاهش نشد
و بر زمین افتاد
و پای سرباز دشمن قفسه‌ی سی*ن*ه‌ام را خورد می‌کند
و نفسم به زور درمی‌آید
و تو را از کدام راه ربودند؟


 
موضوع نویسنده

- گیتی -

سطح
7
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
May
2,575
37,075
مدال‌ها
14
بهمن ماه همیشه بی‌رحم ‌‌‌‌و غارتگر است
زانوان یخ‌زده‌ی بیچاره‌ام میان برف‌های سیاه،
رو‌به‌روی همان دری که پشتش عزیزانمان را به اسیری گرفته‌اند، جا مانده‌اند
دختربچه‌ی کناری‌ام با التماس زانوان فرمانده‌ی کور و کر را گرفته‌ است
و برای آخرین وداع می‌گرید
و زار می‌زند
و مترسک‌های کاغذی سلاح به دست،
با پوزخند برانداز می‌کنند
و زیر لب می‌گویند:
این اولی نیست و آخری نخواهد بود!
و رحم را فرسنگ‌ها دورتر از اینجا به خاک سپرده‌اند... .
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین