جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

دلنوشته {ودادِ موهوم} اثر •فاطمه‌سلمانی کاربر انجمن رمان بوک•

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته دل نوشته های کاربران توسط ;FOROUGH با نام {ودادِ موهوم} اثر •فاطمه‌سلمانی کاربر انجمن رمان بوک• ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 1,774 بازدید, 20 پاسخ و 19 بار واکنش داشته است
نام دسته دل نوشته های کاربران
نام موضوع {ودادِ موهوم} اثر •فاطمه‌سلمانی کاربر انجمن رمان بوک•
نویسنده موضوع ;FOROUGH
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط ;FOROUGH
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
سرپرست علوم و فناوری
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,377
16,442
مدال‌ها
8
1738348120327.jpeg
عنوان: ودادِ موهوم
ژانر: تراژدی، عاشقانه
نویسنده: فاطمه‌سلمانی
ناظر: @سپید
مقدمه:
ای حضورِ خیال‌انگیز! گام‌های تو، پژواکِ یادهایی گمشده‌اند که شب‌های بی‌قرارم را زنده می‌کند. در هاله‌ی این تاریکیِ ممتد، حضورت هم‌چون گرمایی آرام، سکونِ سردِ جانم را می‌شکند. در نگاهت، دریاچه‌ای از امید موج می‌زند؛ این بودنت، هم‌چون بارانی ناپیداست بر خاکِ تشنه‌ی قلبم. هر لحظه با تو بودن، به نرمیِ قطره‌ای باران است که از آسمان فرومی‌چکد و جان می‌گیرد. در من، باغی خاموش در سکوت می‌شکفد و عطرش در بادِ تنهایی می‌پیچد. تنها یاد توست که در این دل، هنوز، پژواکِ آخرین وداع را نگه داشته است!
 

DLNZ

سطح
7
 
🝢ارشد بازنشسته🝢
نویسنده ادبی انجمن
ارشد بازنشسته
کاربر ویژه انجمن
May
3,236
12,906
مدال‌ها
17
1683008322482 (1).png

عرض ادب و احترام خدمت دلنویس عزیز و ضمن تشکر بابت انتخاب "رمان بوک" برای انتشار آثار ارزشمندتان.

حتما پیش از آغاز نوشتن، تاپیک زیر را مطالعه کنید تا دچار مشکل نشوید:
[قوانین تایپ دلنوشته کاربران]

پس از بیست پست، در تاپیک زیر درخواست نقد شورا دهید:
[تاپیک جامع درخواست نقد دلنوشته]

بعد از ایجاد تاپیک نقدر شورا برای دلنوشته‌تان، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست تگ بدهید:
[درخواست تگ دلنوشته | انجمن رمان‌بوک]

پس از گذاشتن بیست پست از دلنوشته، می‌توانید در تاپیک زیر برای آن درخواست جلد دهید:
[تاپیک جامع درخواست جلد دلنوشته و اشعار]

و انشاءالله پس از به پایان رسیدن دلنوشته‌تان، در تاپیک زیر اعلام کنید:
[اعلام پایان - دلنوشته کاربران]

دلنویسان عزیز، هرگونه سوالی دارید؛ می‌توانی
در اینجا مطرح کنید:
[سوالات و مشکلات دلنویسان]

با آرزوی موفقیت برای شما،
[تیم مدیریت تالار ادبیات]
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
سرپرست علوم و فناوری
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,377
16,442
مدال‌ها
8
در عمقِ چشمانت، غوغای ستارگانی نهان است؛ رازی که در شبِ سکوت، شکفته است. تویی که در گذرِ بی‌صدای زمان، همهمه‌ی پنهانِ اشتیاق را به گوشِ دل می‌رسانی. تو را قسم می‌دهم به رقصِ وهم‌آلودِ مه و نور، به شعله‌ی جان‌های عاشق که در آستانه‌ی فنا، تنها در پناهِ نگاهِ تو لنگر می‌گیرند. هر گامِ بی‌پایانِ من، ردِ پای تو را بر دل دارد؛ اما تو، در پیچشِ ذهنِ آشفته‌ی من، همچنان تصویری نامرئی هستی که هرچه به تو نزدیک‌تر می‌شوم، دایره‌ی حضورت از من دورتر می‌شود!
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
سرپرست علوم و فناوری
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,377
16,442
مدال‌ها
8
مگر نمی‌بینی؟ آنان که روزگاری با زبانِ تکبر، جهان را به بازی می‌گرفتند، اکنون در میانِ خارهایِ درهم‌تنیده‌یِ عشق، راهِ بازگشت را گم کرده‌اند. جانانِ من، تویی که با شورِ افسانه‌هایِ کهن، از پیوندِ دیو و دلبر برایم می‌گفتی؛ آیا خودت هم فراموش کرده‌ای؟ آن سوگندی که در تار و پودِ عشق‌مان با خون و اشک نوشتیم، اکنون چه سرنوشتی دارد؟ آیا زمانِ آن نرسیده که بر صفحاتِ این خیالِ درهم، نقطه‌ای از جنسِ حقیقت بگذارم؟ کافی نیست که دیگر از هذیان‌هایِ غبارآلودِ تو بیدار شوم و حقیقتِ عریانِ این عشق را، حتی اگر تلخ باشد، به چشم ببینم؟
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
سرپرست علوم و فناوری
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,377
16,442
مدال‌ها
8
پس این‌گونه بود؟ همان‌گونه که وعده‌هایت در خلاءِ پوچی فرو می‌ریخت، احساساتت نیز از هر رنگِ عطوفتی تهی بود؟ می‌خواهم بگویم که آن تلاطمِ دروغ‌هایِ مسموم، در برابرِ یخبندانِ بی‌روحِ تو، چیزی جز هذیانی گذرا نبود؛ سرابی که هرگز به خاکِ حقیقت نرسید. اما پرسشی که همچون خاری در جانم می‌چرخد، این است: چه پایانی در انتظارِ ماست؟ آیا همان وداعی بی‌معنا در قلمرویِ خیالاتت است؟ یا همان رویایی که چون ذراتِ درخشانِ غبار، بذرهایِ شادیِ کاذب را در خاکِ قلبمان کاشت تا در طلسمِ خوش‌خیالی‌ات غرق شویم و حتی از هراسِ بیداری، از خودمان هم فرار کنیم؟
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
سرپرست علوم و فناوری
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,377
16,442
مدال‌ها
8
چه خوش‌خیال بودیم… آن روزگار که در دامِ توهم، در میانِ رویاهایِ شبانه، آوازِ عشق را سر می‌دادیم و گمان می‌بردیم که از تیرهایِ تقدیر و غم‌هایِ روزگار، در امانیم. اما آیا می‌دانی حقیقت چه بود؟ ما هرگز از غم‌ها دور نبودیم! ناگواریا، همچون سمّی بی‌صدا، در تار و پودِ جانمان رسوخ کرده‌بودند و ما، غافلان، در خوشی‌هایِ کاذب می‌زیستیم. همان دم که تو با نوازشی نرم، گیسوانم را در دست می‌گرفتی، در خالی‌ترین شکافِ وجودمان، تاروپودِ غم با دستانی پنهان و بی‌صدا، داشت به چشم‌هایِ نومیدِ ما گره می‌خورد... .
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
سرپرست علوم و فناوری
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,377
16,442
مدال‌ها
8
آیا این شگفتیِ تلخ نیست؟ که ما، خود را در حلقه‌یِ بازیچه‌های این وهمِ پوچ گرفتار کرده‌ایم؛ این خیال، همچون هیولایی که از بازتابِ خود برآمده باشد، ما را در میانِ دام‌هایِ خویش محصور کرده‌است! گاه که در اعماقِ این دنیایِ خیالی فرو می‌روم، چونان شیشه‌ای ترک‌خورده، مات و منگ بر جای می‌مانم؛ با قلبی که دیگر هیچ شعله‌ای از نور، از تاریکیِ آن نمی‌تراود. اما می‌دانی حقیقت چیست؟ آنچه مرا به سوی تو کشاند، نه اشتیاق بود و نه امید؛ بلکه تنها فریبِ مکارانه‌یِ رؤیا بود که هر دم، تصویرِ تو را در میانِ ویرانه‌یِ قلبم می‌جست.
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
سرپرست علوم و فناوری
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,377
16,442
مدال‌ها
8
بارها در سیاهیِ ممتدِ شب، در خلوتِ این اندیشه‌یِ تلخ غرق شده‌ام؛ که شاید این درخشش‌هایِ لرزان و کمرنگ، همان سراب‌هایی که با جان و دل در پی‌شان بودیم، چیزی جز تجلیِ محضِ «عدم» نباشند. اما این «هیچ»، در وجودم چنان ریشه دوانده که به ماهیتی بدل گشته است؛ ماهیتی که تنها در غیابِ خویشتن، معنا می‌یابد. من در این جهانِ پوشالی که از تار و تارِ خیال بافته شده، تنها به دنبالِ پناهگاهی می‌گردم تا در آن، خود را به فراموشی بسپارم. اما هر بار که به تو می‌اندیشم، این گم‌شدگی را با تو باز می‌یابم؛ نه به این معنا که خود را در تو بیابم، بلکه به این معنا که در بی‌کرانگیِ تو، از هستیِ خویش، انحل بشوم.
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
سرپرست علوم و فناوری
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,377
16,442
مدال‌ها
8
گویی در سیاهیِ ممتدِ این شب، تنها پرتویِ نور که برای من به یادگار مانده، همان شعله‌ای است که در اعماقِ وجودِ تو نهفته است. در میانه‌ی این همه دل‌تنگی و پرسه‌یِ بی‌انتها، تو همچنان همان کششِ جاذبه‌ای هستی که مرا به سوی خود می‌خوانی؛ نه به سببِ آنچه در تو پنهان کرده‌ای، بلکه به خاطرِ آن حقیقتِ نادیدنی که در تو باز می‌یابم. شاید این همان رازی باشد که در دلِ شب‌هایِ بی‌پایانِ من، جاودانه و لرزان باقی می‌ماند: این‌که هر گامی که در این جهانِ مه‌آلود و خواب‌گونه برمی‌دارم، در حقیقت گامی است برای فراتر رفتن از فاصله‌ها و نزدیک‌تر شدن به تو. نه به آن معنایِ ملموس و دنیوی، بلکه در جست‌وجویِ آن تصویرِ اثیری و خیال‌انگیزی که در تار و پودِ جانم، جاودانه نقش بسته است.
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
سرپرست علوم و فناوری
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,377
16,442
مدال‌ها
8
تصویری که در هر دم و بازدمِ زندگی‌ام رخنه کرده، چنان با من عجین گشته که گویی با هر نفس، تو را دوباره به جهان فرا می‌خوانم. گاه بر خود می‌لرزم که شاید همین بازی‌هایِ خیال‌انگیز و این تصوراتِ بی‌پایان، همان حقیقتِ غایی باشند که در این جهانِ خاکی و پندارگونه، در پیِ یافتن‌شان بوده‌ایم. تو در این قلمروِ خیال، موجودیتی هستی فراتر از مرزهایِ واقعیت؛ تویی که از ویرانه‌هایِ دست‌داده‌هایم، بازسازی‌ام می‌کنی و به آنچه هنوز به آن دست نیافته‌ام، هاله‌ای از معنا می‌بخشی. در میانه‌ی این تلاطمِ بی‌امان، آنگاه که در خلوتِ خویشتن به اندیشه‌یِ عمیق می‌پردازم، ناگهان با مکاشفه‌ای مواجه می‌شوم: تو نه در سپهرِ خیال‌ها، بلکه در ژرفایِ قلبم، ریشه دوانده‌ای.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین