جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

متفرقه توی کدوم نقطه از زندگیت دلت برای خودت به درد اومد؟

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته تعامل ادبی توسط YAMUR با نام توی کدوم نقطه از زندگیت دلت برای خودت به درد اومد؟ ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 3,314 بازدید, 41 پاسخ و 11 بار واکنش داشته است
نام دسته تعامل ادبی
نام موضوع توی کدوم نقطه از زندگیت دلت برای خودت به درد اومد؟
نویسنده موضوع YAMUR
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط Nirvana

T.J

سطح
1
 
مدیر آزمایشی تالار طراحی
کاربر ممتاز
فعال انجمن
Sep
121
1,082
مدال‌ها
3
دیدی وقتی بغض نفستو بریده بعد یه حالتی مثل گُر گرفتگی داری؟ وقتی به خودت میایو میبینی رد اشک روی صورتت میسوزه و بعدش اون هق‌هقی که سعی داری کسی نشنوه همونی که وقتی میشینه توی گلوت دلت می‌خواد داد بزنی بگی بی دین و ایمونا خب بسه دیگه..
همون جا میسوزی خاکسترم میشی دروغ نگم هیچیم ازت باقی نمی‌مونه:)
 

Yammakh

سطح
0
 
گوینده آزمایشی
گوینده آزمایشی
کاربر رمان‌بوک
Jan
75
459
مدال‌ها
2
جایی که متوجه شدم نه امکان نداره من دچار حسرت و پشیمونی بشم ولی شدم؛ اونم بابت تمام تصمیمات و کارای خودم و اطرافیانم.
حسرت و پشیمونی هم کم چیزی نیستا می‌تونه با انواع احساسات منفی به وجودت رخنه کنه و با افسردگی و کاهش یا افزایش شدید وزن و بیماری‌های دیگه تو رو زمین بزنه. اصلا بخوام دقیق بگم فکر و خیال آدمو می‌کشه و عذاب وجدان کرده و نکرده‌های زندگی بدترین نوع فکر و خیالن. همچنان بابت یه سری چیزا شرمنده‌ی خودم هستم و این درد همیشه همراه منه. :"(
 

ام کا اچ p.r

سطح
5
 
کاربر ویژه انجمن
نویسنده ادبی انجمن
شاعر انجمن
کاربر ویژه انجمن
Jun
3,073
17,751
مدال‌ها
6
اونجایی که فهمیدم بیشترین ضربه ها رو خودم به خودم زدم خودم از همه بیشتر باعث درد کشیدنم شدم و خودم باعث و بانی ظلم هایی که بهم شد بودم!
 

Lady Atrisa

سطح
0
 
مترجم انجمن
مترجم انجمن
فعال انجمن
Sep
228
1,306
مدال‌ها
2
سال ۱۴۰۰ وقتی یکی از عزیزانم به خاطر کرونابستری شد وتادمه مرگ رفت وبرگشت فهمیدم زندگی ارزش حساب بازکردن نداره چه برسه غصه خوردن
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Sep
76
243
مدال‌ها
2
خیلی وقتا می‌بینم دختره رمان می‌نویسه از عشق بین یه دختر با سه پسره نصف پارتاش در مورد 🔞 هست نه داستان خاصی داره نه شخصیت پردازی داره صحنه پردازیش فقط توی لحظات خاک برسری
مامانش پشتشه ازش حمایتش می‌کنه رمانش خیلی معروفه
من هشت ساله سگ دو میزنم حمایت بخوره تو سرشون خانواده ام میگن من دیوونه ام چون ژانر فانتزی می‌نویسم در مورد موجودات خیالی می‌نویسم

خیلی دلم به حال خودم می‌سوزه توی خانواده‌ای که انشا رو نمی‌تونند بنویسند من به نویسندگی علاقه پیدا کردم
 

نور

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jun
33
71
مدال‌ها
2
نمی‌دونم شاید همونجا که همه باهام حرف میزدن ولی نمی‌تونستم بپذیرم..
 

MUNSTER

سطح
4
 
•سرپرست فرهنگ‌و‌هنر•
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
ناظر تایید
طراح آزمایشی
گوینده آزمایشی
Feb
1,595
4,792
مدال‌ها
9
اون جایی که طرد شدم »:
 

-pariya-

سطح
6
 
[ مدیر ارشد بخش‌های عمومی ]
پرسنل مدیریت
مدیریت ارشد انجمن
سرپرست انجمن
مدیر تالار رمان
میکسر انجمن
مترجم ارشد انجمن
آموزگار انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
27,320
58,614
مدال‌ها
11
اون نقطه‌ای ک فهمیدم توی لحظات سخت فقط خودت داری
 
بالا پایین