جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

دلنوشته {سیوجین} اثر •FROSTBITE کاربر انجمن رمان بوک•

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته دل نوشته های کاربران توسط YEGANEH.B با نام {سیوجین} اثر •FROSTBITE کاربر انجمن رمان بوک• ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 602 بازدید, 14 پاسخ و 9 بار واکنش داشته است
نام دسته دل نوشته های کاربران
نام موضوع {سیوجین} اثر •FROSTBITE کاربر انجمن رمان بوک•
نویسنده موضوع YEGANEH.B
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط YEGANEH.B
موضوع نویسنده

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
عنوان: سیوجین
نویسنده: یگانه
ژانر: درام ، روانشناسی
عضو گپ نظارت ادبی اول
مقدمه:
من، شیشه‌ای که بر دیوار خانه قدیمی آویخته‌ام، نور را به تکه‌های خرد می‌کنم، مثل خاطره‌ای که نمی‌تواند کامل بماند.
باد از پنجره می‌گذرد و صدای خنده‌های کودکانه را لرزان بر قاب‌ها می‌نشاند.
هر موج نور سایه‌ای از آینده‌ی مبهم می‌اندازد، میان روشنایی و تاریکی، مسیر زندگی همیشه در حرکت است.
چهره‌ها می‌آیند و می‌روند، لبخندها محو می‌شوند و تنها انعکاس چیزی می‌ماند که کسی به آن نگاه نمی‌کند.
من سکوت می‌کنم، اما در سکوتم، همه زخم‌ها و شادی‌ها فریاد می‌زنند.
کودکی که روزی پرنور بود، اکنون در پس شیشه سرد و آرام نشسته است.
رویاها، شکست‌ها و لبخندهای فراموش‌شده در عمق من جمع شده‌اند.
حتی نور درخشان گذشته، روزی به سایه‌ای سرد بدل می‌شود.
و تصویر آن کودک، تنها در عمق من، همچنان تماشا می‌کند زندگی سیب‌گونه‌ای که او را ساخته و از او جدا کرده است.

معنی عنوان: زندگی سیب‌گونه (کوردی)- ترکیب شیرینی و تلخی زندگی
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

STARLET

سطح
4
 
⁦⁦୧⁠(⁠ارشد بخش ادبیات)⁠୨⁩
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
طراح آزمایشی
شاعر آزمایشی
کپیست انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Feb
3,646
17,012
مدال‌ها
10
1000009583 (1).png
بسمه تعالی

عرض ادب و احترام خدمت دلنویس عزیز و ضمن تشکر بابت انتخاب "رمان بوک" برای انتشار آثار ارزشمندتان.
حتما پیش از آغاز نوشتن، تاپیک زیر را مطالعه کنید تا دچار مشکل نشوید:
[قوانین تایپ دلنوشته کاربران]

پس از بیست پست، در تاپیک زیر درخواست نقد شورا دهید:
[تاپیک جامع درخواست نقد دلنوشته]

بعد از ایجاد تاپیک نقدر شورا برای دلنوشته‌تان، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست تگ بدهید:
[درخواست تگ دلنوشته | انجمن رمان‌بوک]

پس از گذاشتن بیست پست از دلنوشته، می‌توانید در تاپیک زیر برای آن درخواست جلد دهید:
[تاپیک جامع درخواست جلد دلنوشته و اشعار]

و انشاءالله پس از به پایان رسیدن دلنوشته‌تان، در تاپیک زیر اعلام کنید:
[اعلام پایان - دلنوشته کاربران]

دلنویسان عزیز، هرگونه سوالی دارید؛ می‌توانید در اینجا مطرح کنید:
[سوالات و مشکلات دلنویسان]

با آرزوی موفقیت برای شما،
[تیم مدیریت تالار ادبیات]
 
موضوع نویسنده

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
هژار کوچک را دیدم مانند نوری نرم که بر پرِ گل می‌لغزد.
چهره‌اش سپید و زلال، به لطافت برف و چشمانش سبز و عمیق، چون جنگلی بی‌انتها بود.
خنده‌هایش ساده و بی‌غش بود، گویی جهان بر مدار خواسته‌های او می‌چرخید.
موهایش خرمنی رها بود، به نرمی نسیم بر شاخه‌های گل.
من، آیینه، خاموش و آرام، تنها گواه شکفتن کودکی او شدم.


هژار: (کُردی) اسم دخترانه - به معنی فقیر، بی‌چیز، آواره.
نوری نرم: استعاره از لطافت و پاکی کودک.
پرِ گل: نماد نازکی، ظرافت و لطافت.
برف: نماد پاکی، سپیدی و بی‌آلایشی.
چشمان سبز: نماد زندگی، امید و طراوت.
جنگل بی‌انتها: استعاره از عمق، رازآلودگی و گستردگی روح.
مدار جهان: نماد مرکز بودن، اهمیت و شادی کودکانه.
خرمن مو: استعاره از انبوهی و پرپشتی مو.
نسیم: نماد آرامش و نرمی.
شکفتن کودکی: استعاره از رشد، بالندگی و آغاز زندگی.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
هژار کوچک در برابرم می‌دوید؛ چون پرنده‌ای سبک‌بال در آسمان بی‌ابر.
صدای خنده‌هایش بر دیوارها می‌پیچید و من، شیشه‌ای سرد، از آن گرما جان می‌گرفتم.
دست‌هایش را به سوی آسمان بلند می‌کرد؛ گویی ستاره‌ها را به بازی گرفته است.
هر قدمش موجی از زندگی بود که در من انعکاس می‌یافت
و من، آیینه، در سکوت تماشاگر بی‌پایان این رقص معصومانه بودم.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
نور صبحگاهی از پنجره به درون می‌تابید و من، آیینه، آن را به هزار تکه‌ی کوچک بازتاب می‌دادم.
هر پرتو، خنده‌ی کودک را روشن‌تر می‌کرد، و خانه پر از گرمایی لطیف می‌شد.
هژار کوچک میان نور می‌رقصید، و سایه‌هایش بازی می‌کردند.
هر حرکتش موجی از شادی بود که در من منعکس می‌شد
و من، خاموش و آرام، شاهد روشنایی کوتاه اما خالصِ این کودکی بودم.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
هژار با چشمانی پر از رویا، خود را در آینده می‌دید؛ بی‌خبر از سختی‌هایی که انتظارش را می‌کشیدند.
دست‌های کوچک او آسمانِ خیالش را لمس می‌کردند.
هر خنده و جنبشش، قصه‌ای از جهانِ ناشناخته‌ی پیش رو بود.
من، آیینه، سکوت کرده و همه‌ی آن رؤیاها را ثبت می‌کردم
و در اعماقِ شیشه می‌دانستم این خیال‌های روشن، روزی رنگ خواهند باخت.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
هژار مقابل من ایستاد و برای نخستین بار به انعکاسش نگاه کرد.
چهره‌ی کودکانه‌اش پر از نور بود؛ اما من در عمقِ شیشه سایه‌ای حس می‌کردم.
شادی کوتاه و لطیفش، بی‌خبر از گذر زمان، در من نقش بست.
من، آیینه، سکوت کردم و فهمیدم این نور پایدار نخواهد ماند
و تصویرِ کودک همچنان در من می‌درخشید، پیش از آن‌که روزگار رنگِ دیگری بر آن بزند.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
اشک‌ها در شب‌های طولانی، بی‌صدا می‌غلتیدند.
هژار در سکوت فرو رفته بود، گویی جهان سنگین شده باشد.
خنده‌ها جای خود را به بغض‌های خاموش داده بودند.
هر پلک زدن، قصه‌ای از دست دادن را بازگو می‌کرد.
نور کم‌جان اتاق، انعکاس غم او را همراه داشت.
 
موضوع نویسنده

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
نگاهش سنگین و لبخندهایش مصنوعی بود،
مثل شاخه‌ای خمیده در باد.
قدم‌هایش زیر وزن جهانی نامرئی می‌رفت
و هر تلاشش موجی از خستگی پراکنده می‌کرد.
دیوارها شاهد سکوت پر از حرف‌های ناگفته‌اش بودند.
 
موضوع نویسنده

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
زخمی پنهان در عمقِ نگاهش موج می‌زد که هیچ‌ک.س نمی‌دید.
لبخندها پوششی بودند برای زخمی که در دلش جا خوش کرده بود.
هر حرکت کوچک، بازتابی از درد و تنهایی را به همراه داشت.
صدای خنده‌ها و گریه‌ها با هم درهم می‌آمیخت و فضا را پر می‌کرد.
و حتی نور، تابشی آرامش‌بخش به آن زخم نداشت.
 
بالا پایین