جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

دلنوشته {مرثیه‌ای برای یک نبودن} اثر آریانا کاربر انجمن رمان‌بوک

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته دل نوشته های کاربران توسط آریانا با نام {مرثیه‌ای برای یک نبودن} اثر آریانا کاربر انجمن رمان‌بوک ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 179 بازدید, 6 پاسخ و 9 بار واکنش داشته است
نام دسته دل نوشته های کاربران
نام موضوع {مرثیه‌ای برای یک نبودن} اثر آریانا کاربر انجمن رمان‌بوک
نویسنده موضوع آریانا
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط آریانا
موضوع نویسنده

آریانا

سطح
5
 
{سرپرست بخش ادبیات}
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار رمان
Mar
3,592
13,801
مدال‌ها
7
عنوان: مرثیه‌ای برای یک نبودن
ژانر: تراژدی
اثر: آریانا
╎رصدخانه‌ی ادبی یکم╎
مقدمه:
تو نرفتی؛ فقط از آسمانِ زندگی‌ام، آخرین ستاره سقوط کرد.
از آن شب، جهان به شهری متروکه شبیه شد؛ کوچه‌هایی که در آن خاطره‌ها، چون ارواح سرگردان پرسه می‌زنند.
نبودنت، مرگ نبود؛ زلزله‌ای بود که ستون‌های جانم را فرو ریخت و مرا زیر آوارِ "ای کاش‌"ها دفن کرد.
اکنون، سال‌هاست بر مزارِ حضوری گریه می‌کنم که جسمش رفته، اما سایه‌اش هنوز از دیوارهای روحم کنار نرفته.
این نوشته، مرثیه‌ای برای یک نبودن است؛ برای گلی که نچیده پژمرد و برای قلبی که پس از تو، به گورستانِ تپش‌های ناتمام بدل شد.

 
آخرین ویرایش:

;FOROUGH

سطح
5
 
سرپرست علوم و فناوری
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,541
16,792
مدال‌ها
9
1782332619336.png
بسمه تعالی

عرض ادب و احترام خدمت دلنویس عزیز و ضمن تشکر بابت انتخاب "رمان بوک" برای انتشار آثار ارزشمندتان.
حتما پیش از آغاز نوشتن، تاپیک زیر را مطالعه کنید تا دچار مشکل نشوید:
[قوانین تایپ دلنوشته کاربران]
پس از بیست پست، در تاپیک زیر درخواست نقد شورا دهید:
[تاپیک جامع درخواست نقد دلنوشته]
بعد از ایجاد تاپیک نقدر شورا برای دلنوشته‌تان، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست تگ بدهید:
[درخواست تگ دلنوشته | انجمن رمان‌بوک]
پس از گذاشتن بیست پست از دلنوشته، می‌توانید در تاپیک زیر برای آن درخواست جلد دهید:
[تاپیک جامع درخواست جلد دلنوشته و اشعار]
و انشاءالله پس از به پایان رسیدن دلنوشته‌تان، در تاپیک زیر اعلام کنید:
[اعلام پایان - دلنوشته کاربران]
دلنویسان عزیز، هرگونه سوالی دارید؛ می‌توانید در اینجا مطرح کنید:
[سوالات و مشکلات دلنویسان]

با آرزوی موفقیت برای شما،
[
تیم مدیریت تالار ادبیات]
 
موضوع نویسنده

آریانا

سطح
5
 
{سرپرست بخش ادبیات}
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار رمان
Mar
3,592
13,801
مدال‌ها
7
از روزی که رفته‌ای، شب‌ها شکلِ دیگری پیدا کرده‌اند.
آسمان هنوز همان آسمان بود، اما انگار کسی ستاره‌هایش را دزدیده بود.
ماه بر فراز شهر می‌درخشید، اما نورش به من نمی‌رسید؛ گویی میانِ من و روشنایی، دیواری از دلتنگی کشیده‌بودند.
گاهی در میانِ ازدحامِ آدم‌ها، ناگهان نبودنت را می‌بینم.
آری، نبودنت را... زیرا بعضی غیبت‌ها آن‌قدر بزرگ‌اند که از هر حضوری آشکارترند.
تو رفته‌ای، اما جای خالی‌ات همچو بنایی ویران در میانه‌ی روحم باقی مانده‌است؛ ویرانه‌ای که هر شب، باد در راهروهای متروکه‌اش می‌پیچد و نامِ تو را زمزمه می‌کند.
و من، سال‌هاست در خرابه‌های این دلتنگی قدم می‌زنم؛ در جست‌وجوی ستاره‌ای که سقوط کرد، بی‌آنکه بداند با خاموشیِ خود، آسمانی را به عزا خواهد نشاند.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

آریانا

سطح
5
 
{سرپرست بخش ادبیات}
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار رمان
Mar
3,592
13,801
مدال‌ها
7
می‌گویند زمان، بزرگ‌ترین مرهمِ جهان است؛ اما کسی نگفت اگر خودِ زمان، هر روز نامِ تو را بر دیوارِ خاطره‌ها حک کند، زخم چگونه التیام پیدا کند؟
من سال‌هاست در راهروهای نبودنت قدم می‌زنم؛
راهروهایی که انتهایشان نه به فراموشی می‌رسد و نه به دیدار.
فقط سکوت است و انعکاسِ صدای قدم‌هایی که دیگر هرگز بازنخواهند گشت.
گاهی خیال می‌کنم تو هرگز نرفته‌ای؛ فقط جهان، آدرسِ حضورت را از من پنهان کرده‌است.
اما حقیقت، بی‌رحم‌تر از آن است که با خیال آشتی کند.
و چه غم‌انگیز است که آدم، تمامِ عمرش را صرفِ سوگواریِ کسی کند که تنها سهمش از او، یک «نبودنِ» بی‌انتها بوده‌است.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

آریانا

سطح
5
 
{سرپرست بخش ادبیات}
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار رمان
Mar
3,592
13,801
مدال‌ها
7
گاهی با خود می‌اندیشم، شاید نبودنت شبیه یک دریا باشد؛ دریایی که سال‌هاست در آن غرق شده‌ام، بی‌آنکه حتی قطره‌ای آب به چشم بیاید.
عجیب است... آدم می‌تواند از میانِ هزاران چهره عبور کند و باز هم، جای خالیِ یک نفر را ببیند.
جای خالیِ تو، آن شکافِ خاموشی‌ست که هرچه زمان از رویش عبور می‌کند، عمیق‌تر می‌شود؛ گویی روزگار، به‌جای مرهم، هر روز مشتی نمک بر زخمِ نبودنت می‌پاشد.
دیگر تو را صدا نمی‌زنم؛ نه از آن‌رو که فراموشت کرده‌ام، بلکه از آن‌رو که می‌دانم بعضی نام‌ها، آن‌قدر مقدس‌اند که باید فقط در سکوت زمزمه شوند.
و من، سال‌هاست در سوگِ حضوری نشسته‌ام که دیگر نیست؛ مثل شمعی که تا آخرین قطره‌ی جانش می‌سوزد، بی‌آنکه بداند، سپیده هرگز برای او طلوع نخواهد کرد.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

آریانا

سطح
5
 
{سرپرست بخش ادبیات}
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار رمان
Mar
3,592
13,801
مدال‌ها
7
می‌گویند هر سوگواری، روزی به پایان می‌رسد.
اما چگونه می‌توان برای کسی عزاداری را تمام کرد که هر تپشِ قلب، یادآورِ حضورِ گمشده‌ی اوست؟!
نبودنت، حادثه‌ای نبود که در گذشته دفن شود؛ فصلی بود که در رگ‌هایم ریشه دواند و خونم را به رنگِ اندوه درآورد.
از آن روز، هر لبخندی که بر لبانم نشست، سایه‌ای از گریه را نیز با خود حمل می‌کرد.
من دیگر از بازگشتت نمی‌نویسم؛ سال‌هاست فهمیده‌ام که بعضی معجزه‌ها، تنها در خیال اتفاق می‌افتند.
اکنون تنها آرزویم این است که روزی، خاطره‌هایت دست از ویران کردنِ دیوارهای دلم بردارند.
 
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: ;FOROUGH
موضوع نویسنده

آریانا

سطح
5
 
{سرپرست بخش ادبیات}
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار رمان
Mar
3,592
13,801
مدال‌ها
7
شب‌ها، جهان شبیه کلیسایی متروکه می‌شود؛ ساکت، سرد و لبریز از دعاهایی که هرگز به آسمان نرسیدند.
من در میانِ این سکوت زانو می‌زنم و به مزارِ نامت خیره می‌شوم؛ مزاری که نه از سنگ ساخته شده است و نه از خاک، بلکه از خاطره‌هایی که هر شب، آرام‌آرام بر شانه‌هایم فرو می‌ریزند.
می‌گویند فراموشی، رحمِ زمان است.
پس چرا زمان، هر بار که از کنارم می‌گذرد، به جای فراموشی، نامِ تو را بر دیوارِ روحم حک می‌کند؟!
شاید بعضی آدم‌ها هرگز از زندگیِ ما نمی‌روند؛ فقط از جهانِ بیرون کوچ می‌کنند و در تاریک‌ترین اتاقِ قلبمان ساکن می‌شوند؛ جایی که هیچ سپیده‌ای راهی به آن ندارد و هیچ مرگی، توانِ کشتنِ خاطره‌هایش را.
 
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: ;FOROUGH
بالا پایین