جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

انشاء انشا درباره" لبخند ستارگان"

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته قفسه انشاء توسط •Nazi• با نام انشا درباره\" لبخند ستارگان\" ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 350 بازدید, 1 پاسخ و 3 بار واکنش داشته است
نام دسته قفسه انشاء
نام موضوع انشا درباره\" لبخند ستارگان\"
نویسنده موضوع •Nazi•
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط •Nazi•
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,324
9,314
مدال‌ها
6
انشا در رابطه با لبخند ستارگان
 
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,324
9,314
مدال‌ها
6
در گستره‌ی بی‌پایان شب، جایی که سکوت، بر تار و پود هستی سایه انداخته، ستارگان چشم می‌گشایند؛ نوری کم‌سو اما جاودانه. آنان، شاهدان خاموش قصه‌های بی‌شمارند، گم‌شدگان کهکشان‌هایی که حقیقت را در نور خویش زمزمه می‌کنند. و گاهی، اگر خوب گوش بسپاری، می‌توانی لبخندشان را احساس کنی. نه با چشم، نه با گوش، که با قلب.
لبخند ستارگان، آهی است رهاشده در باد، نجواهایی که میان پرده‌های شب سرگردانند. گویی که این خرده‌های نور، از خاطرات جهان برآمده‌اند، از عشق‌های گمشده، از رؤیاهایی که هرگز به طلوع نرسیدند. هر لبخند، سرگذشت روحی است که در بی‌وزنی هستی پرسه می‌زند، در جست‌وجوی چیزی نامرئی، چیزی که هنوز معنا نیافته.
گاهی، ستاره‌ای خاموش می‌شود—نه به دلیل مرگ، بلکه به‌خاطر آنکه دیگر دلی برای شنیدن قصه‌اش نمانده. در آن لحظه، در خلوت خاموشِ آسمان، سایه‌ای از خاطره‌ای دور، در میان لایه‌های نوری که فرو می‌ریزد، محو می‌شود. و آنچه باقی می‌ماند، تنها ردپای لبخندی است که پیش از آن، در تاریکی سوسو می‌زد.
اما تو، رهگذر شب‌های بی‌پایان، اگر روزی چشمانت را به سوی آسمان بالا ببری و بخواهی حقیقت را بشنوی، بدان که ستارگان هنوز لبخند می‌زنند. نه برای اینکه دیده شوند، بلکه برای آنکه فراموش نشوند. این لبخند، حقیقتی است که در سکوت بی‌کران جاودانه مانده، آهی که جهان را در آغوش گرفته و در آرامش شب ناپدید می‌شود.
 
بالا پایین