جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

انشاء انشا " سفری به خاطرات"

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته قفسه انشاء توسط •Nazi• با نام انشا \" سفری به خاطرات\" ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 339 بازدید, 1 پاسخ و 5 بار واکنش داشته است
نام دسته قفسه انشاء
نام موضوع انشا \" سفری به خاطرات\"
نویسنده موضوع •Nazi•
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط •Nazi•
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,324
9,314
مدال‌ها
6
در گوشه ای از خاطرات غبارگرفته‌اش، جایی میان رؤیاها و حقیقت، زیر آسمانی که رنگش به‌خاطر عبور زمان محو شده، نشسته بود. گویا در ذهن سراسر رؤیایی‌اش از این دنیا فارغ و به خاطراتش سفر می‌کرد. به لحظه‌هایی که در آن آزاد و بی‌پروا بود، کودکی‌ که خودش او را رنگ آمیزی کرده بود، خنده هایی که طراحش او بود و گریه هایی که همدمش دامان مادرش بود.
باد، نجواهای خاموشی را با خود می‌آورد؛ زمزمه‌هایی از روزهای دور که دیگر جز در خیال، وجود نداشتند. او گام‌به‌گام در میان این خاطره‌ها قدم می‌زد، بی‌آنکه نیازی به ردپا باشد. زمین زیر پایش، پازل فراموش‌شده‌ای از گذشته بود. خرده‌های اشک‌های پنهان، لبخندهای نیمه‌کاره، فریادهایی که هرگز شنیده نشدند.
آسمان، بی‌صدا می‌خندید. ستارگان، همچون یادگاران شب‌های گذشته، یکی‌یکی درخشش‌شان را به دل تاریکی می‌سپردند. لحظه‌ای ایستاد، سرش را بالا گرفت، و در انعکاس نورهای خاموش‌شده، حقیقتی را دید که همیشه درونش پنهان بود: او همان کودک بود، همان جست‌وجوگر، همان خالق رؤیاهایی که در پس پرده‌ی روزگار محو شده بودند.
با لبخندی محو، دستانش را به‌سوی باد دراز کرد، و در میان جریان نامرئیِ زمان، بار دیگر پرواز کرد. بدون بال، بدون ترس، تنها با یقینِ اینکه خاطرات، هیچ‌گاه او را ترک نمی‌کنند.
 
بالا پایین