جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

دلنوشته {بنلاد مهر} اثر • ;FOROUGH کاربر انجمن رمان بوک•

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته دل نوشته های کاربران توسط ;FOROUGH با نام {بنلاد مهر} اثر • ;FOROUGH کاربر انجمن رمان بوک• ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 3,051 بازدید, 22 پاسخ و 23 بار واکنش داشته است
نام دسته دل نوشته های کاربران
نام موضوع {بنلاد مهر} اثر • ;FOROUGH کاربر انجمن رمان بوک•
نویسنده موضوع ;FOROUGH
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط ;FOROUGH
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
^سرپرست علوم و فناوری^
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,688
17,085
مدال‌ها
9
عنوان: بنلاد مهر
ژانر: عاشقانه، تراژدی
اثر: ;FOROUGH
عضو دفتر نظارت ادبی دوم

مقدمه:
یادت هست؟ آن حلقه‌ی سرخ که در میانِ انگشتانم، تمامِ افق‌ها را به اسارت کشید؟ انگار که سرنوشت، در آن نگینِ کوچک، خود را به بند کشیده بود؛ وعده‌ای که با سکوتِ سنگینِ سنگ‌ها نوشته شد و هرگز به کلام نرسید. اما تو، گویی از میانِ شکافِ یک رؤیایِ دروغین، گریختی؛ و من، در ارتعاشِ بی‌وقفه‌ی این خلاء، همچنان در حیرتِ حضورِ غیبتت فرو می‌روم. فاصله‌ها دیگر سایه نیستند؛ آن‌ها وزنِ سنگینِ زمان‌اند که بر شانه‌هایِ من نشسته‌اند. سال‌هاست که در کنارِ درختانی که آسمان را به زمین می‌بندند، من نه ردپای تو، که پژواکِ سکوتت را در خاکِ این سرزمین جست‌وجو می‌کنم… اما خاک، رازی را باز نمی‌گوید.​
 

DLNZ

سطح
7
 
🝢ارشد بازنشسته🝢
نویسنده ادبی انجمن
ارشد بازنشسته
کاربر ویژه انجمن
May
3,235
12,906
مدال‌ها
17
1683008322482 (2).png

عرض ادب و احترام خدمت دلنویس عزیز و ضمن تشکر بابت انتخاب "رمان بوک" برای انتشار آثار ارزشمندتان.
حتما پیش از آغاز نوشتن، تاپیک زیر را مطالعه کنید تا دچار مشکل نشوید:
[قوانین تایپ دلنوشته کاربران]

پس از بیست پست، در تاپیک زیر درخواست نقد شورا دهید:
[تاپیک جامع درخواست نقد دلنوشته]

بعد از ایجاد تاپیک نقدر شورا برای دلنوشته‌تان، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد بدهید:
[درخواست تگ دلنوشته | انجمن رمان‌بوک]

پس از گذاشتن بیست پست از دلنوشته، می‌توانید در تاپیک زیر برای آن درخواست جلد دهید:
[تاپیک جامع درخواست جلد دلنوشته و اشعار]

و انشاءالله پس از به پایان رسیدن دلنوشته‌تان، در تاپیک زیر اعلام کنید:
[اعلام پایان - دلنوشته کاربران]

دلنویسان عزیز، هرگونه سوالی دارید؛ می‌توانید در اینجا مطرح کنید:
[سوالات و مشکلات دلنویسان]

با آرزوی موفقیت برای شما،
[تیم مدیریت تالار ادبیات]
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
^سرپرست علوم و فناوری^
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,688
17,085
مدال‌ها
9
دوستت دارم؛ زیرا در لحظات گمگشته‌ام، زمانی که در غبار بی‌هدفی و کربِ سرنوشت، چون نابینایی در دل شب‌های بی‌ستاره سرگردان بودم، تو مرا با دست‌های آغشته به محبت پذیرفتی. انگشتانم را، همچون لانه‌ای گرم و مهربان، در دستان دل‌نشین و نوازشگر خود گرفتی و مرا به سوی سراب شیفتگی کشاندی؛ همان‌گونه که باد در سکوت شب، برگ‌های خشکیده را در آغوش می‌فشارد. ای آنکه در رگ‌های دلِ من درختی سبز کردی، نمی‌دانستم بهای این شفقت بی‌پایان چیست؟
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
^سرپرست علوم و فناوری^
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,688
17,085
مدال‌ها
9
در آن لحظه‌های تردید، که صدای وجودم به آوای وحشتناک سکوت بدل شده بود، نور نگاه تو چون مشعلی در دل تاریکی درخشید. هر کلامت همچون قطره‌ای باران، خاکِ خشک دلم را شست و شویی تازه داد. چه بهای سنگینی دارد این عشق بی‌محابا، که در عمق وجودم ریشه دوانده است! اکنون که در این جهان از کثرت فاصله‌ها سرگردانم، تمام تلاطم‌ها و بحران‌های درونم، تنها با حضور تو آرام گرفته است.
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
^سرپرست علوم و فناوری^
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,688
17,085
مدال‌ها
9
نمی‌دانستم که در لحظه‌ای که در هر قدم از راهِ بی‌خبر و تاریکم، سایه‌ات در کنارم می‌بود، دستانت با لطافت در دستانم پیچیده، نه تنها مرا از غم‌های بی‌پایان رهایی می‌بخشد، بلکه مرا به آغوشی از شفقت و محبت فرا می‌خواند که هیچ‌گاه در تلاطم روزگار نمی‌توان آن را یافت. اما روزی از ديدگان تو، که رنگ سیاهشان همچون شب در دل افکنده بود، ندای سپید و روشن دل خود را به پرسش کشیدم.
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
^سرپرست علوم و فناوری^
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,688
17,085
مدال‌ها
9
با لرزشی در کلام، از او پرسیدم: «ای ایستانده در پرتوِ تابشِ خورشید، ای جانِ شادمانِ من، آیا در پهنهٔ بی‌کرانِ دلت، نامی از من هست؟» پاسخم را از میان لبانِ سرخی چون دانه‌های یاقوتیِ انار، و با تبسمی که گویی برای التیامِ شکستگی‌های روحم نازل شده بود، دریافت کردم. آن واژه را چون گوهری که از چشم نمی‌افتد، در اعماقِ وجودم غوطه می‌وردم؛ چنان که جان به تکه‌ای نانِ روزانه نیاز دارد. نجوا کردی: «آیا می‌توانم ژرفایِ عشقَت را بسنجم؟ مگر عشق، تب است که با دماسنج، شدتش را به اثبات رسانند؟» و من، در آن دم، میانِ حیرت و شگفتی، از یاد بردم که چگونه باید کلامی بر زبان بیاورم… .
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
^سرپرست علوم و فناوری^
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,688
17,085
مدال‌ها
9
در میانِ سکوتی که گویی تا ابدیت کش می‌آید، به او گفتم: «اگر دریاها را از عشق لبریز کنند و آسمان‌ها را از عهدِ وفاداری سقف سازند، حتی اگر عشق از مرزِ بی‌نهایت نیز فراتر رود، نخستین کسی که آن را در آغوش خواهد کشید، من خواهم بود؛ و من، تمامِ هستی‌ام را در محرابِ تو فدا خواهم کرد!» اما دریغ! که این عهدهایِ شیرین، اکنون در آتشِ بی‌مهریِ تو به خاکستر بدل گشته‌اند. و چه تراژدیِ بی‌رحمانه‌ای که هر ذره از این خاکستر، همچون قاصدی شوم، حکِ بی‌وفایی‌ات را بر پیشانیِ روزگارم حک می‌کند… .
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
^سرپرست علوم و فناوری^
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,688
17,085
مدال‌ها
9
ای روحِ بی‌قرارِ من! تو که روزگاری با چشمانت، چون دو مشعلِ نور در دلِ سیاهیِ شب، گواه بر زوال و درهم‌شکستنِ وجودم بودی، اکنون با سکوتی یخ‌زده از کنارم عبور می‌کنی. تو دیگر آن عشقِ آسمانی و پاک‌دلی نبودی؛ بلکه به صخره‌ای سرد و بی‌روح بدل گشته‌ای! ای دریغا! روزگاری اگر از چشمانم بارانِ اندوه می‌بارید، دست‌های نوازگرِ تو بود که مرا از ورطه‌یِ تاریکِ تنهایی بیرون می‌کشید؛ اما اکنون، تو همان دیواری هستی که در برابرِ اشک‌هایم، با صلابتی بی‌رحمانه، ایستاده‌ای و هیچ نگری نمی‌کنی‌.
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
^سرپرست علوم و فناوری^
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,688
17,085
مدال‌ها
9
روحم در تلاطمِ خروشانِ امواجِ کلمات، فریادی نیافت؛ چرا که تو دیگر نه گوشِ شنوا داشتی و نه قلبی برای درکِ این سوختگی. چگونه می‌توانی چنین بی‌تفاوت، همچون صخره‌ای خشک و بی‌جان، به مسیرِ بی‌روحِ خویش ادامه دهی؟ تو چون نسیمِ تلخِ پاییزی بر این زمینِ ترک‌خورده و تشنه می‌وزیدی؛ نه رطوبتی به جانم می‌بخشیدی و نه آرامشی به دلم. آن روزگار که در کوچه‌هایِ پر از عطرِ عشق قدم می‌زدیم، قلبت بی‌آنکه بدانی، به سدی استوار بدل گشت؛ سدی که حتی جریانی را که مرا به سویِ تو می‌کشید، در خود حبس کرد و مرا در میانه‌یِ راه، بی‌ک.س و تنها رها کرد!
 
موضوع نویسنده

;FOROUGH

سطح
5
 
^سرپرست علوم و فناوری^
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
مدیر تالار ادبیات
گرافیست انجمن
Apr
9,688
17,085
مدال‌ها
9
همچون رودخانه‌ای که در پهنه‌یِ بی‌کرانِ دشت‌ها، راهِ بازگشت را گم کرده باشد، این سدِ بی‌روحِ تو بود که تمامیِ آرزوها و سیلابِ عشقِ مرا در میانِ خود بلعید. تو چون خورشیدی در فصلِ یخبندان، نه گرمایی به جانِ من بخشیدی و نه نوری بر تاریکی‌هایِ شبِ وجودم تاباندی. ای روزگارِ شیرینِ گذشته! چگونه در دستانِ سنگیِ او، همچون بخارِ تبخیرشده، از میانِ انگشتانم رخت بربستی؟ حقیقتِ تلخِ دل‌های شکسته این است: دیگر هیچ نغمه‌یِ عاشقانه‌ای در این ویرانه‌ها طنین‌انداز نمی‌شود؛ چرا که در این قلمروِ سوگ، چیزی جز سکوتِ سنگین و ممتد باقی نمانده است.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین