زندگینامه عبدالکریم سروش
حاج فرج الله دباغ ، معروف به عبدالکریم سروش ، متولد بیست و پنجمین روز از ماه آذر سال ۱۳۲۴ است. او یکی از برزگترین نظریه پردازان دینی و ادبی ایران است. او علاوه بر اینکه مسند استادی دانشگاه را بعهده دارد ، یکی از توانا ترین نویسندگان ، با سواد ترین مترجمین و قدرتمندترن سخنرانان نه تنها در ایران بلکه در دنیا محسوب می شود .
او فیلسوفی است که به جد جهان به او تعظیم می کند. او یکی از چهره های برتر در زمینه ی فلسفه در جهان است و به انتخاب بسیاری از نشریات ، یکی از صد نفری است که در طول تاریخ بشریت ، توانسته است به علم در دنیا کمک های شایان توجهی کند و مرز های علم را گسترش دهد .
وی پس از ورود به دنیای علم و آغاز نظریه پردازی هایش ، اسم عبدالکریم سروش را بعنوان اسم ادبی و هنری خود انتخاب می کند . بنا بر گفته ی خویش این اسم ترکیبی از دو اسمی است که برای فرزندان خود گذاشته است و با آن یک ارتباط ویژه ی روحی دارد .
او ابتدا به امر در دانشگاه علوم پزشکی تهران به تحصیل رشته ی داروسازی می پردازد و سپس به لندن می رود و در آنجا شیمی تجزیه و فلسفه ی غرب می خواند . او پس از اینکه تحصبلات خویش را در غرب به اتمام می رساند ، نخستین بنیان های تفکر خویش را در کتابی به نام نهاد ناآرام جهان بنا می نهد و خود را یک مفسر و فیلسوف نظریه پرداز می نامد بنا به گفته ی خودش ، علم او و کلام او ، یک کلام جدید است و مکتب فکری او یک مکتب نو معتزلی است .
او در ایران منتقدان و مخالفان بسیاری دارد و از سوی دیگر نیز موافقان و دوستداران زیادی نیز او را دنبال می کنند . البه این مخالفت ها عمدتا بر سر مسائل علمی است و ذات علم نیز این است که همیشه نظریه پردازان با یکدیگر بر سر مسائل علمی جدال می کنند .
اما نمی توان این امر را انکار کرد که سروش یکی از تاثیر گذار ترین شخصیت های سی سال اخیر تاریخ علوم انسانی بوده است. سروش در حوزه های مختلفی فعالیت کرده است .
اگر بخواهیم هر کدام از این حوزه ها را بیان کنیم باید این چنین بگوییم که وی نخست پا در مسائل دینی گذاشت و در این حوزه فعالیت کرده است. سروش ابتدا به امر بنا بر تحصیلات و مطالعاتی که در حوزه ی دین و دین پژوهی داشت ، شروع به ارائه ی تفسیری نو و همگام با دانش روز از دین کرد و این مسئله او را کم کم بر سر زبان ها انداخت .
سپس او دین را و مسائل دینی را به زندگی مردم تعمیم داد و سعی کرد که آموزه های دینی را با زندگی معمول و روزمره ی مردم پیوند دهد . او همچنین سعی بر این داشت و همچنان نیز در این حوزه تلاش می کند که مفهومی از دین ارائه دهد که با زندگی امروز مردم مطابقت داشته باشد .
در واقع او همیشه خواستار این نکته بوده است که دینی همگام با زمانه ی خویش ارائه دهد. پس از آنکه در دین پژوهی ، قابلیت هایش اثبات شد ، به سراغ فلسفه رفت .
وی در فلسفه نیز توانایی های بالای خود را به رخ همگان کشید. او در اوایل انقلاب چندین کتاب فلسفی از خود به جای گذاشت و همگام با روحانیون بزرگ آن عصر ، در بسیاری از مناظره های فلسفی دوران خود که آن زمان از صدا و سیما هم پخش می شد ، شرکت کرد و آرا نویی را به نمایش گذاشت .
پس از فلسفه به سراغ ادبیات رفت. البته بنا بر آنچه که خود گفته است ، ادبیات مقوله ای بوده است که از دوران دبیرستان او را در خود غرق کرده بوده است و این طور نبوده که یکباره در زندگی او طلوع کند .
او عاشق مولانا بوده و هست و در این باب نیز بسیار بسیار زحمات فراوانی کشیده است . او در صدا و سیمای ایران ، برنامه ای برای مولانا شناسی برگزار می کند و آنچنان کلامش به دل و جان مردم می نشیند که از آن پس همه سروش و مولانا را دو نامی می بینند که از یکدیگر غیر قابل تفکیک هستند .
این آوازه ی سروش کم کم به آن سوی مرزها می رسد و سروش به عنوان یک ادیب و یک فیلسوف بزرگ فعالیت هایش را به صورت جهانی آغاز می کند. او در آغاز انقلاب و به توصیه ی امام خمینی به غرب می رود و فلسفه را دنبال می کند .
او سال های سال در غرب تحقیق می کند و کتب بسیاری را تحریر می کند که همگی در باب معرفت دینی بوده است. پس از آن که وی به ایران می آید تا بار دیگر فعالیت های انقلابی خودش را آغاز کند و در کنار انقلاب باشد ، فضا را نامساعد می بیند و مسیر زندگی خود را از فضای سیاسی ممکلت جدا می کند و به خارج از کشور رفته و سعی می کند که فضای تحقیقاتی را بیشتر بر کار خود حاکم کند .
افراد بسیاری در طول این سال ها از سروش سخن گفته اند و از پیشینه ی قوی او چه در زمینه ی تحصیل و چه در زمینه ی نویسندگی سخن های بسیاری گفته اند اما آنچه که خود او درباره ی زندگی اش در مستندی به نام مدارا و مدیریت می گوید ، ذکر این نکته است که :
” من در محله ی میدان خراسان متولد شدم . پدرم بازاری بود اما با روحانیون بسیاری در ارتباط بود و این قضیه مرا از دوره ی کودکی در مسیری انداخت که جزعلم چیزی در خاطرم نمی گنجید . اما بعد زمانی که به دبیرستان علوی رفتم همه چیز برای من رنگی دیگر گرفت . دبیرستان علوی یکی از بزرگ ترین مراکز علمی آن زمان به لحاظ حضور متفکرین بود . من در آن زمان با تمامی زیر و بم علوم دینی آشنا شدم و در آنجا بود که حتی ادبیات به گونه ای دیگر برای من رنگ گرفت . من در ابتدا عاشق سعدی بودم . اما استادی در دبیرستان علوی داشتیم که ایشان در میانه ی درس خویش با اشعار مولانا کلاس را معطر می کرد و شاهد مثال او همیشه ابیات مولانا بود. آن اشعار باعث شد که من سری به مولانا بزنم ، ابتدا به امر اشعار مولانا برایم نسبت به سعدی بسیار ضعیف آمد ، چرا که سعدی به مراتب شاعری قوی تر از مولاناست ، اما ذره ذره عمق کلام مولانا باعث شد که من دل به مولانا بدهم و در زنجیر او گرفتار شوم و امروز پنجاه سال است که من با مولانا همنشین شده ام و روزی نبوده است که نامی از او نبرم و یا شعری از او را در خاطرم مرور نکنم. ” .
سروش ، در دوره ای زیست می کرد که تمامی نظریه پردازان بزرگ دینی و ادبی نیز در آن دوره فعالیت های گسترده ای داشتند. او در محضر افرادی چون مطهری ، شریعتی ، طالقانی و غیره ، چه مستقیم و چه غیر مستقیم درس آموزی کرده است .
همه ی این ها ساز و کاری را برای سروش ایجاد کرد که او در سال ۲۰۰۹ مقام هفتم از ده روشنفکر برتر جهان را بدست آورد . اما خروج سروش از ایران فعالیت هایی را برای او بهمراه داشت که شاید مسیر تفکر او را به گونه ای دیگر به گوش جهانیان دانست .
سروش بعد از مهاجرت به خارج از کشور تصمیم گرفت که بنیان باورهای دینی را اصلاح کرده و یک دین خالص ( به زعم ما) و یک دین پالایش شده از خرافات به گفته ی او را در دسترس مردم قرار دهد .
او برای این کار دو روند اساسی و دو خط مشی اصلی را در پیش گرفت . او نخستین کاری که کرد آن بود که یک بار دیگر باور های دینی را برای مردم تفسیر کرد . این تفسیر باورهای دینی ، به طور مستقیم با خوانش آثار دینی صورت گرفت و سروش سعی کرد بیش از اینکه مردم را به سمت تفسیر ها و گفته های بدون منبع ببرد ، آنها را با اصل متن آشنا کند و به قولی نه به تفسیر و نه به تعبیر دین ، بلکه به تعمیر باور دینی دست یابد .
اما دومین خط مشی ای که وی در پیش گرفت ، وارد کردن عنصری به نام عشق به باورهای دینی است . او سعی کرد که مردم را با عشق آشنا کند . از نگاه او و از نگاه بسیاری از منتقدین امر ، دین مقوله ای است که در آن عشق جایی ندارد .
اما سروش باور دینی را با باور عرفانی ایرانیان به هم پیوند زد و بر این باور بود که :
” رابطه ی دینی با خداوند ، اساسا یک رابطه ی عاشقانه است و اگر انسانی به این رابطه دست پیدا کند ، به سعادت دست یافته است.” .
او این عمل را با وارد کردن ادبیات و پیوند آن با متون دینی به ثمر رساند. مولانا در تمام سخنرانی های او نقش محوری را ایفا می کند. مولانا ، قرآن و پیامبر سه رکن اساسی سخن های سروش هستند که وی بر روی آن ها مانور بسیار داده و سخنرانی های بسیار ارزشمند به همراه کتب بسیار گران بهایی را خلق کرده است .
او هم اکنون استاد دانشگاه است و در کنار تدریس در دانشگاه مدرسه ای را به نام مدرسه ی مولانا در آمریکا راه اندازی کرده است که در آن به تدریس ادبیات و دین می پردازد. نقش سروش در گسترش علوم انسانی خصوصا دین پژوهی و ادبیات در تاریخ ایران ماندگار است و به جرئت می توان گفت که منش او در تالیف و روش او در تدریس در تاریخ تفکر ایران و جهان کم نظیر بوده است .
آثار عبدالکریم سروش
کتابها
- تضاد دیالیکتیکی
- نهاد ناآرام جهان
- چه کسی میتواند مبارزه کند؟
- علم چیست، فلسفه چیست؟
- فلسفه تاریخ
- دانش و ارزش
- علم و ایمان
- ایدئولوژی شیطانی
- تفرج صنع
- قبض و بسط تئوریک شریعت
- اوصاف پارسایان
- قصه ارباب معرفت
- حکمت و معیشت (دو جلد)
- فربهتر از ایدئولوژی
- حدیث بندگی و دلبردگی
- مدارا و مدیریت
- سیاست-نامه
- آیین شهریاری و دینداری (سیاستنامه۲)
- اخلاق خدایان
- ادب قدرت ادب عدالت
- از شریعتی
- اندر باب اجتهاد (دربارهٔ کارآمدی فقه اسلامی در دنیای امروز) ـ به همراه حسینعلی منتظری و مجتهد شبستری
- بسط تجربهٔ نبوی
- درسهایی در فلسفه علمالاجتماع
- رازدانی و روشنفکری و دینداری
- رسول آفتاب (قرائت گزیدهٔ غزلیات شمس توسط عبدالکریم سروش)
- سروش قونیه (قرائت لب لباب مثنوی توسط عبدالکریم سروش)
- سنت و سکولاریسم (به همراه مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان، محسن کدیور)
- صراطهای مستقیم
- قم*ار عاشقانه
- ما در کدامین جهان زندگی میکنیم؟
ترجمهها
- فلسفه علوم اجتماعی (نوشته آلن راین)
- مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین (نوشته آدوین آرتور برث)
- علمشناسی فلسفی
- تبیین در علوم اجتماعی (نوشته دانیل لیتل)
تصحیح