جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

متفرقه [ حرف‌های تلخ نویس ]

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته تعامل ادبی توسط اول شخص مفرد با نام [ حرف‌های تلخ نویس ] ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 30,197 بازدید, 559 پاسخ و 29 بار واکنش داشته است
نام دسته تعامل ادبی
نام موضوع [ حرف‌های تلخ نویس ]
نویسنده موضوع اول شخص مفرد
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط 0titi0

آراد

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jul
854
12,247
مدال‌ها
2
آدمیست دیگر...
حتی در اقیانوس هم زنده می‌ماند
اما گاهی در یک جرعه دلتنگی غرق می‌شود.
 

اوین

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Aug
741
8,672
مدال‌ها
2
بیچاره‌تر از عاشق بی‌صبر کجاست

کاین عشق گرفتاری بی‌هیچ دواست

درمان غم عشق نه صبر و نه ریاست

در عشق حقیقی نه وفا و نه جفاست
 

Delaram*

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
732
7,608
مدال‌ها
2

خداوندا
تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن​

در این دنیا چه دشوار است،​

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است​

دکتر شریعتی
 

Delaram*

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
732
7,608
مدال‌ها
2
هیچ وقت نگران آینده‌ی ناشناخته‌ات نباش وقتی خدای شناخته شده ای داری.
 

اوین

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Aug
741
8,672
مدال‌ها
2
ترس من از مردن و رفتن به آن دنیا

دیدن دوباره‌ی آدم‌های این دنیا ست
 

0titi0

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Oct
130
370
مدال‌ها
2
در سنی که باید از جوانی لذت ببریم،
از غم پنهان وجودمان تا مغز استخوان سوختیم...
 

MARYA☆

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Oct
183
5,022
مدال‌ها
2
من عاشق لبخندهایت نبودم؛ انها را همه دوست داشتند. من عاشق اندوهی شدم که پشت لبخندت پنهان بود...عاشق آن سکوت که هیچکس حوصله شنیدنش را نداشت...عاشق آن خستگی عمیق که در چشم‌هایت لانه کرده بود؛ گویا سال ها بود که زندگی، آرام آرام از شانه هایت بالا رفته و بر روحت سنگینی می‌کرد... !
 

0titi0

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Oct
130
370
مدال‌ها
2
سراب همین است دیگر…
که هر صدایی در تنهایی می شنوم
می گویم:
جان دلم…
 
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: MARYA☆
بالا پایین