- May
- 462
- 1,567
- مدالها
- 2
دیدند که چگونه حالم خانه خراب و سرماخورده بود. در بیان بدبختی، تقلای نوشیدن آب میکردم همچون ماهی بیرون افتاده از دریا... . اما با این حال، جانم را آتش زدند و من جان دادم تا طلوعی دیگر را ببینم!
*ثبت نام*
سلام مهمان عزیز
برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر آثارتان به خانواده رمان بوک بپیوندید:
کلیک برای: عضویت در انجمن رمان بوک