- May
- 522
- 1,729
- مدالها
- 2
🌸«ارغوان، شاخهٔ همخونِ جدا ماندهٔ من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟»🌹
با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشتهباشید.
اکنون ثبتنام کنید!🌸«ارغوان، شاخهٔ همخونِ جدا ماندهٔ من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟»🌹
حکایت کسایی که مردهان، مثل حکایت زندههاست. قبرستون بیشتر وقتها سوتوکوره! خیلیها غریبانه توی تکتک این قبرها خوابیدن و شاید کسی ازشون یادنکنه. زندهها که جای خود دارن! کسی حال کسی رو شاید نپرسه، یکی تنهای تنهاست و اون یکی خوشحال و بیتفاوت نسبت به مشکلات زندگی. یکی هم نه کسی ازش یاد میکنه نه دوستی! زندگی با تمام زیباییهای خوب بودنش بازهم بیشترش تلخه! یکسری چیزها حتی با گذر زمانهم خوب نمیشن و نمیشه فراموش کرد. مثل زخمی که جاش میمونه و هیچوقت نمیتونی فراموش کنی.
«اگر بیشتر انسانها میدونستن توی این قبرهای سرد و تنها چی میگذشت، بیشتر به فکر هم بودن!»
ما که پول نداشتیم دماغمان را عمل کنیم و گونه بکاریم، ما که خط لب نداشتیم و مژه مصنوعی نداشتیم، ما که موی بلوند و قد بلند نداشتیم، ما که چشمهایمان رنگی نبود؛ رفتیم و کتاب خواندیم! و با هر کتابی که خواندیم، دیدیم که زیباتر شدیم، آنقدر که هربار که رفتیم در آینه نگاه کردیم، گفتیم: خوب شد خدا ما را آفرید وگرنه جهان چیزی از زیبایی کم داشت. میدانی آن جراح که هرروز ما را زیباتر میکند، اسمش چیست؟ اسمش "کتاب" است! چاقویش درد ندارد، امّا همهاش درمان است. هزینهاش هرقدر هم که باشد به این زیبایی میارزد. من نشانی مطب این پزشک را به همه ی شما می دهم: رمان بوک! بی وقت قبلی داخل شوید! این طبیب مشفق، اینجا نشسته است، منتظر شماست!
*ثبت نام*
سلام مهمان عزیز
برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر آثارتان به خانواده رمان بوک بپیوندید:
کلیک برای: عضویت در انجمن رمان بوک